گنجور

شمارهٔ ۱ - مثنوی ساقی نامه

بیا ساقی ای محرم راز من
حریف کهن عهد دمساز من
از آن آتشین بادۀ لعل گون
که از رشگ سازد دل لعل خون
بمن ده که از خود خلاصم دهد
گذر بر سر بزم خاصم دهد
بیا ساقی ای مرهم درد من
وفاگستر و ناز پرورد من
ده آن می که مرهم نهد درد را
کند آتشین گونۀ زرد را
بده تا کنم چارۀ درد خویش
کنم آتشین گونۀ زرد خویش
بیا ساقی ایجان فدای تنت
بود تا بکی سرگردان با منت
از آن می که هوش از سر آرد بدر
بده تا کشم یکدو رطل دگر
مگر گیرم از عقل بیگانگی
شوم ایمن از دشمن خانگی
ز زندان تن پای بیرون نهم
چو دیوانگان سر بهامون نهم
بیا ساقی آن آب آتش وشم
که ناخورده از بوی او سرخوشم
بمن ده که با سردی روزگار
نمی بینم آب دگر سازگار
بیا ساقی آنکهنه اکسیر را
که ذوق جوانی دهد پیر را
بمن ده که چرخم ز جان سیر کرد
بدور جوانی مرا پیر کرد
بیا ساقی آن آب دیرینه سال
که دهقان ورا پرورد در سفال
بیار و سفال دل آئینه کن
فرا یادم از عهد دیرینه کن

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بیا ساقی ای محرم راز من
حریف کهن عهد دمساز من
هوش مصنوعی: ای ساقی، تو که رازهای من را می‌دانی، بیا و با من بنشین، ای دوست هم‌عهد و کهن.
از آن آتشین بادۀ لعل گون
که از رشگ سازد دل لعل خون
هوش مصنوعی: از آن شراب قرمز و آتشین که به خاطر حسادت، دل را مانند سنگی سرخ و خونین می‌کند.
بمن ده که از خود خلاصم دهد
گذر بر سر بزم خاصم دهد
هوش مصنوعی: به من عطا کن که از خودم رها شوم و به محفل ویژه‌ای که در آن حضور دارم، قدم بگذارم.
بیا ساقی ای مرهم درد من
وفاگستر و ناز پرورد من
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و به من آرامش بده، تو که وفاداری و محبت را در زندگی‌ام به ارمغان می‌آوری.
ده آن می که مرهم نهد درد را
کند آتشین گونۀ زرد را
هوش مصنوعی: کسی که با نوشیدنی خود دردها را تسکین می‌دهد، می‌تواند زردی آتشین را هم تغییر دهد.
بده تا کنم چارۀ درد خویش
کنم آتشین گونۀ زرد خویش
هوش مصنوعی: مرا کمک کن تا درمانی برای دردم پیدا کنم، تا زردی و سوختگی روح خود را برافروزم.
بیا ساقی ایجان فدای تنت
بود تا بکی سرگردان با منت
هوش مصنوعی: ای ساقی، جانم فدای تو باد. تا چه زمانی باید با حسرت و بی‌قراری زندگی کنم؟
از آن می که هوش از سر آرد بدر
بده تا کشم یکدو رطل دگر
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که عقل را تحت تأثیر قرار می‌دهد، به من بده، تا بتوانم یک بار دیگر بار سنگینی را تحمل کنم.
مگر گیرم از عقل بیگانگی
شوم ایمن از دشمن خانگی
هوش مصنوعی: آیا می‌توانم از عقل خود بی‌خبر شوم تا از دشمنی که نزدیک به من است، در امان باشم؟
ز زندان تن پای بیرون نهم
چو دیوانگان سر بهامون نهم
هوش مصنوعی: من از قید و بندهای جسم رها می‌شوم و همچون دیوانگان به عالم بالا پرواز می‌کنم.
بیا ساقی آن آب آتش وشم
که ناخورده از بوی او سرخوشم
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، آن شرابی را بیاور که بویش چنان دلنشین و سوزان است که حتی بدون نوشیدن از آن، من شاد و خوشحال هستم.
بمن ده که با سردی روزگار
نمی بینم آب دگر سازگار
هوش مصنوعی: به من عطا کن که با سختی‌ها و تلخی‌های زندگی دیگر نتوانم چیزی را مطلوب و دلپذیر ببینم.
بیا ساقی آنکهنه اکسیر را
که ذوق جوانی دهد پیر را
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، آن نوشیدنی قدیمی را بیاور که شادی و نشاط جوانی را به آدم بزرگسال هم می‌دهد.
بمن ده که چرخم ز جان سیر کرد
بدور جوانی مرا پیر کرد
هوش مصنوعی: به من مهلتی بده، چون دوران زندگی‌ام به پایان رسیده و چرخ زمان مرا از جوانی دور کرده و اکنون حس پیر شدن را در وجودم احساس می‌کنم.
بیا ساقی آن آب دیرینه سال
که دهقان ورا پرورد در سفال
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، آن شراب قدیمی را که کشاورز در کوزه‌ای درست کرده بود.
بیار و سفال دل آئینه کن
فرا یادم از عهد دیرینه کن
هوش مصنوعی: بیا و دل مرا مانند یک سفال تمیز و شفاف کن، و خاطرات گذشته را برایم زنده کن.