گنجور

شمارهٔ ۱۰

کافر عشقم و سودای بتانم دین است
زاهد از حق مگذر دینی اگر هست این است
روز نوروز خط سبز و لب نوشین است
مژده ایدل که بهار آمد و فروردین است
بتمنای طبیبی که ببالین آمد
شب و روزم سر سودا زده بر بالین است

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کافر عشقم و سودای بتانم دین است
زاهد از حق مگذر دینی اگر هست این است
هوش مصنوعی: من عاشق و شیفته‌ی معشوقان بی‌اعتنایی هستم که کافر به حساب می‌آیند. زاهد، اگر دینی وجود دارد، نباید از حقیقت و واقعیت دور شود؛ چون دین من همین عشق و جست‌وجوی آن‌هاست.
روز نوروز خط سبز و لب نوشین است
مژده ایدل که بهار آمد و فروردین است
هوش مصنوعی: در روز نوروز، سبز شدن زمین و خوشی و زیبایی زندگی را شاهدیم. این روز به ما خبر می‌دهد که بهار فرا رسیده و ماه فروردین آغاز شده است.
بتمنای طبیبی که ببالین آمد
شب و روزم سر سودا زده بر بالین است
هوش مصنوعی: طبیبی که شب و روز به بالینم می‌آید، آرزوی من است و من به خاطر عشق و جنونم درگیر افکار و خیال‌هایم هستم.