گنجور

بخش ۹ - مناجات زبانحال از قول آنحضرت

الهی اکبر از تو اصغر از تو
بخون آغشتگانم یکسر از تو
اگر صد بار دیگر بایدم کشت
حسین از تو سر از تو خنجر از تو
قضای تو چو بروفق تقاضا است
بزشت و خوب دادی آنچه خود خواست
الهی حنجر از من خنجر از شمر
نصیب خود برد از تو کج و راست
چنان سرگرم صهبای الستم
که سر از پا ندانم بسکه مستم
همین دانم که از بهر نثارت
بدست انگشتری مانده است و دستم
بلائی کز توام ای داور آید
مرا از نکهت جان خوشتر آید
بمیدان وفا من بی سر آیم
بسویت عاشقان گر باسر آید
تماشا پای شوقم برده از جا
سراپا گشته ام غرق تجلّی
در اثباتت ز نفی لا گذشتم
شدم خود عین استثنای الا
برای قتل من خصم کج اندیش
کشیده لشگر کین از پس و پیش
یکی سر میبرد از من یکی دست
من از ذوق تجلّی رفته از خویش
بدل تا سر خط مهرت نوشتم
همه بود و نبود از دست هشتم
ز تو بود آنچه در راه تو دارم
که من از خویشتن تخمی نکشتم
الهی با تو آن عهدی که راندم
بحمدالله بسر منزل رساندم
هر آن دُرّی که در گنجینه ام بود
یکایک بر سر راهت فشاندم
صبا از من برو سوی مدینه
بگو با مادرم کی بی قرینه
بیا یکدم ببالین حسینت
تسلّی ده به کلثوم و سکینه

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

الهی اکبر از تو اصغر از تو
بخون آغشتگانم یکسر از تو
هوش مصنوعی: ای خدا تو بزرگ‌ترین هستی و من کوچک‌ترین. از توست که خون‌آلودگان به کاملی می‌رسند.
اگر صد بار دیگر بایدم کشت
حسین از تو سر از تو خنجر از تو
هوش مصنوعی: اگر هزار بار دیگر هم مجبور باشم حسین را بکشم، برای من به منزله توست که از تو خنجر برمی‌دارم.
قضای تو چو بروفق تقاضا است
بزشت و خوب دادی آنچه خود خواست
هوش مصنوعی: هر چیزی که تو مقدر کرده‌ای با خواسته‌ام هم‌خوانی دارد و زمان در گذشت، تو آنچه را که خود می‌خواستم به خوبی دادند.
الهی حنجر از من خنجر از شمر
نصیب خود برد از تو کج و راست
هوش مصنوعی: ای خدا، در مورد من، صدای شیرین و دلنشین و همچنین کینه و دشمنی شمر به خود اختصاص یافته است. تو خود راست و مستقیم را بر من منعم فرما.
چنان سرگرم صهبای الستم
که سر از پا ندانم بسکه مستم
هوش مصنوعی: چنان در شوری و حال غرق شده‌ام که نمی‌دانم کجا هستم و چه می‌کنم، به حدی که کاملاً مست و غافل شده‌ام.
همین دانم که از بهر نثارت
بدست انگشتری مانده است و دستم
هوش مصنوعی: می‌دانم که فقط به خاطر تو، انگشتری در دستم باقی مانده است.
بلائی کز توام ای داور آید
مرا از نکهت جان خوشتر آید
هوش مصنوعی: هر بلایی که از سوی تو به من برسد، برایم از خوشبو بودن جانم دلپذیرتر خواهد بود.
بمیدان وفا من بی سر آیم
بسویت عاشقان گر باسر آید
هوش مصنوعی: به میدان عشق می‌آیم بی‌سر، در حالی که عاشقان با سر می‌آیند.
تماشا پای شوقم برده از جا
سراپا گشته ام غرق تجلّی
هوش مصنوعی: هواپرست شوقی شده‌ام که تمام وجودم را تحت تأثیر قرار داده و غرق در زیبایی‌ها و جلوه‌های آن هستم.
در اثباتت ز نفی لا گذشتم
شدم خود عین استثنای الا
هوش مصنوعی: در اثبات وجود تو، از نفی چیزهای دیگر عبور کردم و به این نتیجه رسیدم که خود تو، تنها استثنا هستی.
برای قتل من خصم کج اندیش
کشیده لشگر کین از پس و پیش
هوش مصنوعی: خصم نادرست و بدبین من برای کشتن من، ارتش انتقام را از هر طرف آماده کرده است.
یکی سر میبرد از من یکی دست
من از ذوق تجلّی رفته از خویش
هوش مصنوعی: کسی به خاطر عشق و شوقی که به من دارد، به من آسیب می‌زند و من به خاطر شگفتی ناشی از آن عشق، از خودم بی‌خود شده‌ام.
بدل تا سر خط مهرت نوشتم
همه بود و نبود از دست هشتم
هوش مصنوعی: من تمام احساسات و افکارم را دربارهٔ عشق تو در یک خط نوشته‌ام، اما این نامه تنها داستانی از وجود و عدم وجود من در سایهٔ عشق توست.
ز تو بود آنچه در راه تو دارم
که من از خویشتن تخمی نکشتم
هوش مصنوعی: آنچه که در مسیر تو دارم، از تو نشأت گرفته است و من هیچ چیزی از خودم نپرورانده‌ام.
الهی با تو آن عهدی که راندم
بحمدالله بسر منزل رساندم
هوش مصنوعی: پروردگارا، به تو قسم که پیمانی را که با تو بسته بودم، با شکرگزاری به سرانجام رساندم.
هر آن دُرّی که در گنجینه ام بود
یکایک بر سر راهت فشاندم
هوش مصنوعی: تمام گنجینه‌های ارزشمندم را یکی یکی بر سر راه تو قرار داده‌ام.
صبا از من برو سوی مدینه
بگو با مادرم کی بی قرینه
هوش مصنوعی: هواشناس، از من بخواه که به مدینه بروی و به مادرم بگویی که من بدون او آرام و قرار ندارم.
بیا یکدم ببالین حسینت
تسلّی ده به کلثوم و سکینه
هوش مصنوعی: بیایید لحظه‌ای بر بالین حسین بنشینیم و به کلثوم و سکینه آرامش دهیم.