شمارهٔ ۱۱
سالها گوشه غم بود دل ریش مرا
باز عشق آمد و افکند به تشویش مرا
صورت شیخ گرفتم به نظر جلوه نداشت
به عنایت نظری ای بچه درویش مرا
با کمند سر زلفت همه چشم است به چشم
مردم ار نام کند صوفی بدکیش مرا
نیمه جانی بستان از من و عذر مپذیر
که گمان نیست که مقدی هله زین پیش مرا
همه شور است که افکنده لبانت به عراق
ای همه شور نگاهی به دل ریش مرا
باز کن طره چل تار که از یاد برفت
ذکر صد دانه زهاد کجاندیش مرا
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سالها گوشه غم بود دل ریش مرا
باز عشق آمد و افکند به تشویش مرا
هوش مصنوعی: سالها دل پر درد من در گوشهای از غم بود، اما باز هم عشق آمد و مرا به هم ریخت.
صورت شیخ گرفتم به نظر جلوه نداشت
به عنایت نظری ای بچه درویش مرا
هوش مصنوعی: به نظر من، چهرهی شیخ جاذبهای نداشت، اما با لطف و توجه تو، ای جوان درویش، به من نظر کردی.
با کمند سر زلفت همه چشم است به چشم
مردم ار نام کند صوفی بدکیش مرا
هوش مصنوعی: با زلفهای تو هر چشمی به سمت تو خیره شده است و اگر مردم نامی از من (که صوفی مذهب درستی نیست) ببرند، به خاطر این است که چشمها به تو جلب شدهاند.
نیمه جانی بستان از من و عذر مپذیر
که گمان نیست که مقدی هله زین پیش مرا
هوش مصنوعی: نیمهای از جانم را از من بگیر و عذرخواهی نکن، زیرا گمان نمیکنم قبلاً مقداری از این عشق را به من داده باشی.
همه شور است که افکنده لبانت به عراق
ای همه شور نگاهی به دل ریش مرا
هوش مصنوعی: تمامی شوق و حالتی که لبهای تو به سرزمین عراق میبخشند، به خاطر همه آن شور، نگاهی به دل شکسته من بنداز.
باز کن طره چل تار که از یاد برفت
ذکر صد دانه زهاد کجاندیش مرا
هوش مصنوعی: به خاطر بیاور آن زیبایی را که فراموش کردهام، و از یاد ببر حرفها و افکار نادرست افرادی که بهطور منفی بر من تاثیر گذاشتهاند.