شمارهٔ ۱۰
از حد گذشت جلوه فروهل نقاب را
زین تیره روز تر مپسند آفتاب را
معذورمی ایصنم همه گر تندی است وجور
مستی و از خطا نشناسی صواب را
میگفت دل چو میزدمش بوسه بر دهان
باید کشید تلخی این شکر اب را
تا شست چشم مست تو تیر و کمان گرفت
از چشم فتنه برد تمنای خواب را
گفتم میانه دولت چیست گفت هیچ
ای من ببوسم آن لب شیرین جواب را
بردی چو هوش من ز سر ایدوست دستگیر
دانی که اختیار نباشد خراب را
هرگز درم درآید و پندارمش که اوست
چون تشنه ای که آب شمارد سراب را
رشگ آیدم که افتد از او سایه بر زمین
ای آسمان دریچه به بند آفتاب را
زاهد ز ذوق حور برقص است و در نماز
دیگر مگو که عشق نباشد دواب را
نیر شکیب از او بتغافل توان نمود
از یاد تشنه گر بتوان برد آب را
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از حد گذشت جلوه فروهل نقاب را
زین تیره روز تر مپسند آفتاب را
هوش مصنوعی: از مرزها فراتر رفت و پردهای که زیبایی را پنهان کرده بود را کنار زد. در این روزهای تاریک، آفتاب را نپسند.
معذورمی ایصنم همه گر تندی است وجور
مستی و از خطا نشناسی صواب را
هوش مصنوعی: ای معشوق، اگر در رفتارت سختگیری و ظلمی وجود دارد، من که مست عشق تو هستم، آن را میبخشم و از خطاهایت در راه عشق چیزی نمیدانم.
میگفت دل چو میزدمش بوسه بر دهان
باید کشید تلخی این شکر اب را
هوش مصنوعی: وقتی که به دل خود محبت میورزیدم، باید تلخیهای زندگی را کنار میگذاشتم و طعم شیرین عشق را میچشیدم.
تا شست چشم مست تو تیر و کمان گرفت
از چشم فتنه برد تمنای خواب را
هوش مصنوعی: چشم زیبا و دلربای تو مانند تیر و کمان همواره نشانهگیری میکند و از آن نگاه فریبنده، آرزوی خواب و آرامش را میگیرد.
گفتم میانه دولت چیست گفت هیچ
ای من ببوسم آن لب شیرین جواب را
هوش مصنوعی: در اینجا، شخصی از دیگری میپرسد که راز خوشبختی و کامیابی چیست. طرف مقابل با اشاره به این که عملاً چیزی وجود ندارد که برای خوشبختی عمیقاً اهمیت داشته باشد، احساس میکند که بهترین پاسخ، تقدیر و عشق به زندگی است. او همچنین به این نکته اشاره دارد که عشق و زیباییهای زندگی، مانند لبهای شیرین، ارزشمندتر از هر چیز دیگری هستند و باید مورد توجه قرار گیرند.
بردی چو هوش من ز سر ایدوست دستگیر
دانی که اختیار نباشد خراب را
هوش مصنوعی: زمانی که تو هوش و حواسم را از من دزدیدی، بدان که در حالتی که اینگونه بیاختیار شدهام، دیگر نمیتوانم بر خود تسلط داشته باشم.
هرگز درم درآید و پندارمش که اوست
چون تشنه ای که آب شمارد سراب را
هوش مصنوعی: هرگز به دلم نمیافتد که او را به خاطر داشته باشم، مانند تشنهای که سراب را آب میپندارد.
رشگ آیدم که افتد از او سایه بر زمین
ای آسمان دریچه به بند آفتاب را
هوش مصنوعی: من حسادت میکنم که سایهاش بر زمین میافتد، ای آسمان، درب آفتاب را ببند.
زاهد ز ذوق حور برقص است و در نماز
دیگر مگو که عشق نباشد دواب را
هوش مصنوعی: عابدی که از زیبایی و لذت حوران خوشحال است و در حال نماز به سر میبرد، نمیتواند بپذیرد که عشق در زندگی وجود ندارد و بدون آن همه چیز بیمعناست.
نیر شکیب از او بتغافل توان نمود
از یاد تشنه گر بتوان برد آب را
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هنگامی که انسان میتواند از چیزی غافل شود و تظاهر کند که به آن اهمیت نمیدهد، این نشاندهنده قدرت و شکیبایی اوست. به عبارت دیگر، اگر شخصی بتواند به تشنگی خود فکر نکند و آب را از یاد ببرد، به نوعی بر وضعیت خود مسلط است و میتواند بر مشکلات فائق آید.