بخش ۴ - ذکر شهادت حرّ بن یزید ریاحی علیه الرّحمه و الرضوان
از حدیث شاه حرّ ابن یزید
از ندامت دست بر دندان گزید
باره راند و قصد پور سعد کرد
گفت خواهی راند با این شه نبرد
گفت آری جنگ های پر گزند
تا پرد سر ها ز تن کف ها ز زند
گفت آنچ او گفت زآن چندین خصال
نیست حاجز مر شما را زین قتال
گفت امیرت آن نمی دارد قبول
من نتابم هم ز حکم او عدول
چون شنید این گفت او، آن خوش خصال
گفت با خود با دو صد حزن و ملال
کای دریغا! رفت فرجامم به باد
کاین همه انجام از آن آغاز زاد
ای دریغ از بخت بدفرجام من
کاش می بودی سِتَرون مام من
این بگفت و خواست، قصد شاه کرد
روی توبه سوی وجه الله کرد
نفس بگرفتش عنان که پای دار
باره واپس ران بترس از ننگ و عار
عقل گفتش: رو که عار از نار به
جور یار از صحبت اغیار به
نفس گفتش: مگذر از دنیا و مال
عقل گفتش: هان بیندیش از مآل
نفس گفتا: نقد بر نسیه مده
عقل گفت: این نسیه از صد نقد به
نفس گفت: از عمر برخوردار باش
عقل گفتا: عمر شد بیدار باش
زین کشاکش های نفس و عقل پیر
نفس شد مغلوب و عقل پیر، چیر
عشق آمد بر سرش با صد شتاب
باره پیش آورد و بگرفتش رکاب
کرد بر یکران اقبالش سوار
گفت هین یکسر بران تا کوی یار
وقت بس دیر است و ره دور ای فتی
ترسمت از کاروان واپس فُتی
جان به کف بر گیر و با صد عجز و ذُلّ
سر بنه بر پای آن سلطان کُلّ
چون به هوش آمد ز خواب آن میر راد
رعشه بر تن، لرزه بر جانش فتاد
لرز لرزان، سوی ره بنهاد روی
دم به دم با نفس خود در گفتگوی
آن یکی دیدش بدین حال شگفت
از شگفت انگشت بر دندان گرفت
با تحیّر گفت کای شیر دلیر
در دلیری می نبودت کس نظیر
هین چه بودت کاین چنین لرزی به خویش
گفت کاری بس عجب دارم به پیش
خود میان نار و جنّت بینمی
می ندانم زانمی یا زینمی
نور و نارم در میان دارد به جدّ
چون نلرزم در میان این دو ضدّ
تا کدامین زین دو پایابم برد
آتشم سوزد و یا آبم برد
این بگفت و کرد یکسو، کار را
گفت نفروشم به دنیا یار را
آنکه یوسف را به درهم می فروخت
خرمن خویش از سیه بختی بسوخت
عاشقانه راند باره سوی شاه
با تضّرع گفت کای باب اله
با دو صد عذرت به درگاه آمدم
کن قبولم گرچه بی گاه آمدم
تائبم بگشا برویم باب را
دوست می دارد خدا توّاب را
با امید عفو تقصیر آمدم
زود بخشا گرچه بس دیر آمدم
وحشیم آورده ام رو بر رسول
ای محمد توبۀ من کن قبول
گرچه حرّم ای خداوند جلیل
لبیک در پیش توام عبد ذلیل
طوق منّت باز نه برگردنم
می ببر هر جا که خواهی بردنم
آمدم سوی سلیمان، دیو وار
تا از او گیرم نگین زینهار
ای سلیمان، هین به بخشا خاتمم
بر بساط بندگی کن محرمم
تا بدین روی سیه کشته شوم
رنگ دیوی هشته، افرشته شوم
گر بلیسم، توبه کردم نک ز شر
پیشت آوردم سجود ای بوالبشر
آنچه کردم با تو من، ناکرده گیر
وان سجود اولین آورده گیر
شاه چون دید آن تضّرع کردنش
کرد طوق بندگی بر گردنش
گفت باز آ که در توبه است باز
هین بگیر از عفو ما خط جواز
اندرآ که کس ز احرار و عبید
روی نومیدی در این درگه ندید
گر دو صد جرم عظیم آورده ای
غم مخور رو بر کریم آورده ای
اندر آ، گر دیر و گر زود آمدی
خوش به منزلگاه مقصود آمدی
هین عصای شیر باز افکن ز کف
موسیانه پیش تاز و لا تخف
گفت: کای شاهان غلام درگهت
چون در اول من شدم خار رهت
هم مرا نک پیشتاز جنگ کن
در قطار عشق پیشاهنگ کن
رخصتم ده تا کنم خود را فدا
بر غلامان درت ای مقتدا
شاه دادش رخصت جنگ و جهاد
رستمانه رو به لشگر گه نهاد
تاخت سوی رزمگه چون شیر مست
خط آزادی ز شاه دین به دست
بادهٔ عشقش ز سر بربوده هوش
آمده چون خُم ز سرشاری به جوش
بانگ زد آن شیر نیزار وغا
بر گروه کوفیان بی وفا
کای سمر در بی وفائی نامتان
باد یار سوگواری، مام تان
این امامی را که محبوب حق است
قره العین نبی مطلق است
دعوتش کردید و رو برتافتید
بی سبب بر کشتنش بشتافتید
آب را که دام و دد نوشد از او
از شقاوت باز بستیدش برو
غنچه های نونهال گلشن اش
برگ ریزان از عطش بر دامنش
زعفرانی از عطش رنگ شقیق
گشته از تاب درون نیلی عقیق
چون ز یاری تن زدیدش، ای گروه
واهلیدش رو نهد بر دشت و کوه
ای بدا امت، که خوش کردید ادا
حق پاداش رسالت با خدا
شکر للّه که شهنشاه نبیل
شد در این ظلمت مرا خضر دلیل
بخت بردم تشنه لب تا کوی او
خوردم آب زندگی از جوی او
بوی جان آورد باد از گلشن اش
پی به یوسف بردم از پیراهنش
با مسیح زنده دل همره شدم
نک خلاص از دیدهٔ اکمه شدم
زین سپس گر تیر بارد بر سرم
یار چون اهل است، با جان می خرم
من که با عشق خلیل الله خوشم
گو کشد نمرود سوی آتشم
من که با موسی زدم خود را به نیل
گو کند فرعون، خون من سبیل
من که در کشتی شدم با نوح پاک
گو کند طوفان، جهانی را هلاک
یک بیت کامل حذف شده است. یعنی دو مصرع پشت سر هم که قافیه شان یکی هست حذف شده.
خاک را از لوث ایشان پاک کرد
پردلان را مغزها در جوش از او
بر زمین غلطیده، بار دوش از او
بس که خون بارید بر خاک از هوا
شد عقیقستان زمین نینوا
گه سواره، گه پیاده جنگ کرد
عرصه را بر لشگر کین تنگ کرد
چون ز پا افتاد آن شیر دلیر
با تضرع گفت شاها دستگیر
دست گیر ای دست خلّاق قدیر
ای تو جمله انبیا را دستگیر
ای تو بر آدم دمیده روح را
ای تو از طوفان رهانده نوح را
ای تو از یم کرده موسی را رها
کرده در دستش عصا را اژدها
ای انیس یوسف مصری به چاه
داده از چاهش مکان بر اوج ماه
ای نیا را فخر، بر چون تو سلیل
کرده آتش را گلستان، بر خلیل
ای تو داده فدیه اسماعیل را
ای تو بینا کرده اسرائیل را
ای مجیب دعویه یونس به یم
ای نجاتش داده از ظلمات غم
ای تو بالا برده روح الله را
کرده القا بر یهود اشباه را
ای تو شهپر داده دردائیل را
دستگیری کرده صلصائیل را
خواهم اینک جان سپردن در رهت
ماه تو دیدن جمال چون مهت
شه طبیبانه به بالین آمدش
دُرفشان از چشم خونین آمدش
چشم حق بین بر رخ شه برگشود
گفت کای فرمانده ملک وجود
کاش صد جان بود اندر پیکرم
تا به جان دادن تو آئی بر سرم
قدر چه بود چون من افسرده را
ای مسیحا زنده کردی مرده را
هرگز این طالع نبودم در حساب
که نوازد ذره ای را آفتاب
پشه را کی بود آن قدر و خطر
کش همائی سایه اندازد به سر
چشم دارم ای خدیو ذوالمنم
کز رضای خویش داری ایمنم
دست حق، دستی به رویش باز سود
خون و خاک از روی پاکش بر زدود
گفت آری شاد باش و شاه باش
بر سپهر کامرانی ماه باش
باد در دنیا و عقبی کام تو
آن چنان کِت، نام کرده مام تو
این بشارت را چو حرّ زان لب شنفت
شاه را خوش باد گفت و خوش بخفت
پر زنان بر دامن شه جان فشاند
لیک نامی مُرد، نامش زنده ماند
بخش ۳ - ذکر رفتن حضرت اباعبدالله علیه السلام به میدان و احتجاج بر مخالفین قوم: چون سحرگه چهره صبح سفیدبخش ۵ - رجوع به احتجاج حضرت ابی عبدالله: شه به پایان باز ناورده عتاب
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از حدیث شاه حرّ ابن یزید
از ندامت دست بر دندان گزید
هوش مصنوعی: از سخنان شاه حر ابن یزید چنین برمیآید که او به خاطر کارهایش دچار پشیمانی شده و به شدت در درون خود احساس عذاب میکند. این احساس پشیمانی به حدی است که دستش را به دندان میزند.
باره راند و قصد پور سعد کرد
گفت خواهی راند با این شه نبرد
هوش مصنوعی: بار را به حرکت درآورد و به سمت پسر سعد رفت و گفت: اگر مایل هستی، با این پادشاه نبرد کن.
گفت آری جنگ های پر گزند
تا پرد سر ها ز تن کف ها ز زند
هوش مصنوعی: گفت بله، جنگهایی که آسیبهای زیادی به همراه دارد تا زمانی که سرها از تن جدا شود و دستها در قید زندان بمانند.
گفت آنچ او گفت زآن چندین خصال
نیست حاجز مر شما را زین قتال
هوش مصنوعی: او گفت که آنچه او بیان کرده، به خاطر ویژگیهای زیادی که دارد، نمیتواند مانع شما از این نبرد باشد.
گفت امیرت آن نمی دارد قبول
من نتابم هم ز حکم او عدول
هوش مصنوعی: امیر تو گفته است که این موضوع قابل پذیرش نیست و من نمیتوانم از فرمان او سرپیچی کنم.
چون شنید این گفت او، آن خوش خصال
گفت با خود با دو صد حزن و ملال
هوش مصنوعی: وقتی او این را شنید، آن فرد خوشخلق با خود گفت و با دو صد غم و ناراحتی به فکر فرو رفت.
کای دریغا! رفت فرجامم به باد
کاین همه انجام از آن آغاز زاد
هوش مصنوعی: افسوس! پایان کار من به باد رفته است، چرا که این همه نتیجه از همان آغاز به وجود آمده است.
ای دریغ از بخت بدفرجام من
کاش می بودی سِتَرون مام من
هوش مصنوعی: ای کاش بخت بدبخت من بهتر بود و تو مادر من بودی.
این بگفت و خواست، قصد شاه کرد
روی توبه سوی وجه الله کرد
هوش مصنوعی: او این را گفت و تصمیم گرفت، به سوی شاه روی آورد و در دل به سمت خدا توبه کرد.
نفس بگرفتش عنان که پای دار
باره واپس ران بترس از ننگ و عار
هوش مصنوعی: نفس او را کنترل کرد و به عقب کشید، او از شرم و رسوایی بترسد.
عقل گفتش: رو که عار از نار به
جور یار از صحبت اغیار به
هوش مصنوعی: عقل به او گفت: برای اینکه از آتش بترسی، نباید درکنار یار خود بمانبی. از صحبت با دیگران بپرهیز.
نفس گفتش: مگذر از دنیا و مال
عقل گفتش: هان بیندیش از مآل
هوش مصنوعی: نفس به او گفت: از دنیا و داراییها بگذر، اما عقل به او پاسخ داد: باید به عاقبت کارها فکر کنی.
نفس گفتا: نقد بر نسیه مده
عقل گفت: این نسیه از صد نقد به
هوش مصنوعی: نفس گفت: به چیزهایی که به تأخیر افتادهاند و هنوز به دست نیامدهاند بها نده و آنها را بر چیزهایی که حقیقتاً در اختیار داری ترجیح نده. اما عقل پاسخ داد: این وعدههای به تأخیر افتاده ارزشمندتر از صد چیز واقعی و موجود هستند.
نفس گفت: از عمر برخوردار باش
عقل گفتا: عمر شد بیدار باش
هوش مصنوعی: نفس میگوید: از عمر خود لذت ببر، اما عقل پاسخ میدهد: عمرت به آگاهی و هوشیاری بگذرد.
زین کشاکش های نفس و عقل پیر
نفس شد مغلوب و عقل پیر، چیر
هوش مصنوعی: در نتیجه درگیریهای مکرر میان نفس و عقل، نفس کهنسال شکست خورد و عقل برتری پیدا کرد.
عشق آمد بر سرش با صد شتاب
باره پیش آورد و بگرفتش رکاب
هوش مصنوعی: عشق به طور ناگهانی به او حمله کرد و با شتاب فراوان، سوارش کرد و او را به دوش گرفت.
کرد بر یکران اقبالش سوار
گفت هین یکسر بران تا کوی یار
هوش مصنوعی: بر یک سوار خوششانس سوار شد و به او گفت: "برو با تمام سرعت تا به خانه یار برسیم."
وقت بس دیر است و ره دور ای فتی
ترسمت از کاروان واپس فُتی
هوش مصنوعی: وقت برای حرکت بسیار دیر شده و راه نیز طولانی است، ای جوان، نگرانم که گروه کاروان به عقب برگردد و تو از مسیر باقی بمانی.
جان به کف بر گیر و با صد عجز و ذُلّ
سر بنه بر پای آن سلطان کُلّ
هوش مصنوعی: جان خود را حفظ کن و با تمام ناتوانی و فروتنی، به پای آن بزرگوار که قادر به همه چیز است، بیفت.
چون به هوش آمد ز خواب آن میر راد
رعشه بر تن، لرزه بر جانش فتاد
هوش مصنوعی: زمانی که آن فرمانده از خواب بیدار شد، لرزشی بر تن و جانش حس کرد.
لرز لرزان، سوی ره بنهاد روی
دم به دم با نفس خود در گفتگوی
هوش مصنوعی: با لرزش و تزلزل، به سمت راه رفت، و بهطور مداوم با نفس خود در حال گفتگو بود.
آن یکی دیدش بدین حال شگفت
از شگفت انگشت بر دندان گرفت
هوش مصنوعی: یکی او را به حال عجیب و غریبش دید و از تعجب، انگشتش را به دندان گرفت.
با تحیّر گفت کای شیر دلیر
در دلیری می نبودت کس نظیر
هوش مصنوعی: با شگفتی گفت: ای شیر دلیر، در شجاعت هیچ کس مانند تو وجود ندارد.
هین چه بودت کاین چنین لرزی به خویش
گفت کاری بس عجب دارم به پیش
هوش مصنوعی: بنگر چه بر سر تو آمده که اینگونه به خود میلرزی. به راستی من کار عجیب و غریبی در پیش دارم.
خود میان نار و جنّت بینمی
می ندانم زانمی یا زینمی
هوش مصنوعی: خودم را در بین آتش و بهشت میبینم، اما نمیدانم که از کدام یک هستم یا به کدام سمت میروم.
نور و نارم در میان دارد به جدّ
چون نلرزم در میان این دو ضدّ
هوش مصنوعی: او در میان نور و آتش قرار دارد و از جدیت او در این وضعیت نمیکاهد، همچنان که من از این دو جنبه متضاد نمیلرزم.
تا کدامین زین دو پایابم برد
آتشم سوزد و یا آبم برد
هوش مصنوعی: به کدام یک از این دو گزینه باید راضی شوم؟ آیا آتش مرا میسوزاند یا آب مرا غرق میکند؟
این بگفت و کرد یکسو، کار را
گفت نفروشم به دنیا یار را
هوش مصنوعی: او این را گفت و کارش را یکسره کرد و اعلام کرد که یار خود را به هیچ قیمتی، حتی به دنیا هم، نفروشد.
آنکه یوسف را به درهم می فروخت
خرمن خویش از سیه بختی بسوخت
هوش مصنوعی: کسی که یوسف را به قیمت ناچیزی میفروخت، به خاطر بدشانسیاش تمام داراییاش را از دست داد.
عاشقانه راند باره سوی شاه
با تضّرع گفت کای باب اله
هوش مصنوعی: عاشقانه به سوی پادشاه رفت و با تضرع و خواستهای دلنواز گفت: ای پدر و اله من.
با دو صد عذرت به درگاه آمدم
کن قبولم گرچه بی گاه آمدم
هوش مصنوعی: من با تمام عذرخواهیهایم به درگاه تو آمدم، اگرچه وقت مناسبی نیست، اما لطفاً من را بپذیر.
تائبم بگشا برویم باب را
دوست می دارد خدا توّاب را
هوش مصنوعی: من در راه توبه هستم و در این مسیر درها را به روی خود باز میکنم؛ زیرا خداوند توبهپذیران را دوست دارد.
با امید عفو تقصیر آمدم
زود بخشا گرچه بس دیر آمدم
هوش مصنوعی: با این امید که از خطای من بگذری، زود به سراغت آمدم، هرچند که دیر به تو رسیدم.
وحشیم آورده ام رو بر رسول
ای محمد توبۀ من کن قبول
هوش مصنوعی: من در وحشت و ناامیدی به سوی تو آمدهام، ای محمد، لطفاً توبهام را بپذیر.
گرچه حرّم ای خداوند جلیل
لبیک در پیش توام عبد ذلیل
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من گناهکار و ضعیف هستم، اما ای خدایی بزرگ و باعظمت، همیشه آمادهام تا به ندای تو پاسخ دهم.
طوق منّت باز نه برگردنم
می ببر هر جا که خواهی بردنم
هوش مصنوعی: گردنبند رنج و سختی را که به گردنم آویختهای، باز کن و مرا هر جایی که دوست داری ببر.
آمدم سوی سلیمان، دیو وار
تا از او گیرم نگین زینهار
هوش مصنوعی: به سمت سلیمان آمدم، مثل دیوی که به دنبال قدرت است، تا از او جواهر قیمتی بگیرم و از او در امان باشم.
ای سلیمان، هین به بخشا خاتمم
بر بساط بندگی کن محرمم
هوش مصنوعی: ای سلیمان، به من توجه کن و خاتم مرا در دست بزن و مرا در زمره بندگان خود قرار بده.
تا بدین روی سیه کشته شوم
رنگ دیوی هشته، افرشته شوم
هوش مصنوعی: من آمادهام که به خاطر عشق و زیبایی در این دنیا فانی شوم و حتی اگر به رنگ و شکل یک دیو درآیم، به روحی نجیب و فرشتهوار تبدیل خواهم شد.
گر بلیسم، توبه کردم نک ز شر
پیشت آوردم سجود ای بوالبشر
هوش مصنوعی: اگر گناهکار باشم، توبه کردهام و به خاطر شرارتهایم، دیگر چیزی به تو نمیآورم. ای بهترین انسان، در برابر تو سر تعظیم فرود میآورم.
آنچه کردم با تو من، ناکرده گیر
وان سجود اولین آورده گیر
هوش مصنوعی: هر چه که با تو انجام دادم، بر خود نگیری و سجدهی نخستین را به حساب بیاور.
شاه چون دید آن تضّرع کردنش
کرد طوق بندگی بر گردنش
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه درخواستهای عاجزانه او را مشاهده کرد، نشانههای تسلیم و بندگی را بر گردنش گذاشت.
گفت باز آ که در توبه است باز
هین بگیر از عفو ما خط جواز
هوش مصنوعی: گفت برگرد که در توبه فرصتی برای بازگشت وجود دارد، پس از عفو ما بهرهمند شو و اجازه را دریافت کن.
اندرآ که کس ز احرار و عبید
روی نومیدی در این درگه ندید
هوش مصنوعی: بیا داخل که هیچکس از آزادگان و بندگان در این مکان، علامتی از ناامیدی ندید.
گر دو صد جرم عظیم آورده ای
غم مخور رو بر کریم آورده ای
هوش مصنوعی: اگر چه گناهان بزرگی انجام دادهای، نگران نباش؛ زیرا به درگاه خداوند مهربان و بخشنده آمدهای.
اندر آ، گر دیر و گر زود آمدی
خوش به منزلگاه مقصود آمدی
هوش مصنوعی: بیا، فرقی نمیکند که زود بیایی یا دیر، مهم این است که به مقصد نهایی خود رسیدهای.
هین عصای شیر باز افکن ز کف
موسیانه پیش تاز و لا تخف
هوش مصنوعی: ای شیر، عصای خود را به کناری بگذار و با قدرت به جلو برو، نترس!
گفت: کای شاهان غلام درگهت
چون در اول من شدم خار رهت
هوش مصنوعی: گفت: ای پادشاهان، من چگونه توانستم در آغاز به آستان تو بیایم در حالی که مانند خار در راه تو بودم؟
هم مرا نک پیشتاز جنگ کن
در قطار عشق پیشاهنگ کن
هوش مصنوعی: من را در میدان عشق پیشتاز کن و در صفوف این جنگ به عنوان پیشگام قرار ده.
رخصتم ده تا کنم خود را فدا
بر غلامان درت ای مقتدا
هوش مصنوعی: به من اجازه بده تا جانم را فدای خدمتگزاران درگاهت کنم، ای پیشوای من.
شاه دادش رخصت جنگ و جهاد
رستمانه رو به لشگر گه نهاد
هوش مصنوعی: شاه به او اجازه داد که به جنگ برود و او با افتخار و شجاعت به سمت سپاه حرکت کرد.
تاخت سوی رزمگه چون شیر مست
خط آزادی ز شاه دین به دست
هوش مصنوعی: به میدان جنگ رفت مانند شیر پر از شوق و خستگی، و شمشیر آزادی را از دست پادشاه دین به چنگ آورد.
بادهٔ عشقش ز سر بربوده هوش
آمده چون خُم ز سرشاری به جوش
هوش مصنوعی: نوشیدنی عشق او به قدری مستکننده است که تمام هوش و حواسم را از من گرفته و همچون خمی که از پر شدن به جوش آمده، پر از شور و شوق شدهام.
بانگ زد آن شیر نیزار وغا
بر گروه کوفیان بی وفا
هوش مصنوعی: صدای شجاع آن شیر در میان نیزار بلند شد و به جمعیت کوفیان بیوفا ندا داد.
کای سمر در بی وفائی نامتان
باد یار سوگواری، مام تان
هوش مصنوعی: ای سمر، در بیوفایی تو، نامت در دلها به عنوان یاری که سوگوار است، زنده خواهد ماند.
این امامی را که محبوب حق است
قره العین نبی مطلق است
هوش مصنوعی: این امام، محبوب خداست و چشم و چراغ پیامبر بزرگوار است.
دعوتش کردید و رو برتافتید
بی سبب بر کشتنش بشتافتید
هوش مصنوعی: شما او را دعوت کردید، اما بدون دلیل از او روی برگرداندید و به سرعت به کشتنش پرداختید.
آب را که دام و دد نوشد از او
از شقاوت باز بستیدش برو
هوش مصنوعی: آبی که حیوانات و موجودات زنده از آن مینوشند، به خاطر سختی و دشواریها، آن را از او گرفتهاید. به او بگویید که برود.
غنچه های نونهال گلشن اش
برگ ریزان از عطش بر دامنش
هوش مصنوعی: غنچههای جوان در باغ به خاطر تشنگی روی زمین افتادهاند.
زعفرانی از عطش رنگ شقیق
گشته از تاب درون نیلی عقیق
هوش مصنوعی: در این بیت، زعفران به عنوان نمادی از عطش و تشنگی معرفی شده است و رنگ گل شقایق تحت تاثیر گرمای درونی و بیتابی به نیلی عقیق تغییر کرده است. در واقع، تصویرسازی از رنگها و تأثیرات درونی بر فضای طبیعی به خوبی به چشم میخورد.
چون ز یاری تن زدیدش، ای گروه
واهلیدش رو نهد بر دشت و کوه
هوش مصنوعی: زمانی که از یاری و کمک یکدیگر دست برداشتید، ای گروه، او (ما) را در دشت و کوه رها خواهد کرد.
ای بدا امت، که خوش کردید ادا
حق پاداش رسالت با خدا
هوش مصنوعی: ای کاش امت، که عملکرد شما در ادا کردن حقوق خداوند به خاطر پیامبری که بر شما نازل شده، به اندازهای خوب باشد که شایستهترین پاداش را دریافت کنید.
شکر للّه که شهنشاه نبیل
شد در این ظلمت مرا خضر دلیل
هوش مصنوعی: خدا را شکر که پادشاه بزرگوار در این تاریکی، برای من مانند خضر، راهنما و دلیلی شد.
بخت بردم تشنه لب تا کوی او
خوردم آب زندگی از جوی او
هوش مصنوعی: من با حظ و شانس به سوی کوی محبوب رفتم و همچون کسی که تشنه است، از آب زندگی که در جوی او جاری است بهرهبردم.
بوی جان آورد باد از گلشن اش
پی به یوسف بردم از پیراهنش
هوش مصنوعی: باد خوشی از باغ میوزد و بوی جانفزایی را به ارمغان میآورد؛ من با بوی این باد به یاد یوسف افتادم و پیراهنش را تداعی کردم.
با مسیح زنده دل همره شدم
نک خلاص از دیدهٔ اکمه شدم
هوش مصنوعی: من با روح مسیحی که زنده و پرامید است همراه شدم و از دیدگاه بی خبری رهایی یافتم.
زین سپس گر تیر بارد بر سرم
یار چون اهل است، با جان می خرم
هوش مصنوعی: از این پس اگر تیر عشق بر سرم بارید، چون یار مانند اهل عشق است، با تمام وجودم آن را میخرم.
من که با عشق خلیل الله خوشم
گو کشد نمرود سوی آتشم
هوش مصنوعی: من که با عشق حضرت ابراهیم (خلیل الله) سرمست هستم، مگذار نمرود مرا به سوی آتش بکشاند.
من که با موسی زدم خود را به نیل
گو کند فرعون، خون من سبیل
هوش مصنوعی: من که با موسی به دریا رفتم و در نیل غرق شدم، فرعون هرچقدر میخواهد خود را بزرگ کند، اما خون من برایش جزئی از این داستان خواهد شد.
من که در کشتی شدم با نوح پاک
گو کند طوفان، جهانی را هلاک
هوش مصنوعی: من که در کنار نوح پیامبر قرار گرفتم، حتی اگر طوفانی بیفکند، همه جا را نابود کند.
یک بیت کامل حذف شده است. یعنی دو مصرع پشت سر هم که قافیه شان یکی هست حذف شده.
خاک را از لوث ایشان پاک کرد
هوش مصنوعی: خاک را از آلودگی آنها پاک کرد.
پردلان را مغزها در جوش از او
بر زمین غلطیده، بار دوش از او
هوش مصنوعی: شجاعان به خاطر او در فکر و اندیشهای عمیق غوطهور شده، بار سنگینی را بر دوش خود احساس میکنند.
بس که خون بارید بر خاک از هوا
شد عقیقستان زمین نینوا
هوش مصنوعی: بسیاری از خونها بر زمین ریخته شده و به خاطر آن، زمین نینوا به رنگ عقیق مانند شده است.
گه سواره، گه پیاده جنگ کرد
عرصه را بر لشگر کین تنگ کرد
هوش مصنوعی: گاهی سوار بر اسب میجنگید و گاهی پیاده، و اینگونه میدان را بر لشکر دشمن تنگ و دشوار کرد.
چون ز پا افتاد آن شیر دلیر
با تضرع گفت شاها دستگیر
هوش مصنوعی: وقتی آن شیر دلیر از پا افتاد، با خواهش و التماس گفت: ای پادشاه، به یاریام بشتاب.
دست گیر ای دست خلّاق قدیر
ای تو جمله انبیا را دستگیر
هوش مصنوعی: ای پروردگار بزرگ و توانمند، به کمک من بیا. تو هستی که همواره نجاتدهنده پیامبران بودهای.
ای تو بر آدم دمیده روح را
ای تو از طوفان رهانده نوح را
هوش مصنوعی: ای تو که به آدم زندگی بخشیدی، ای تو که نوح را از طوفان نجات دادی.
ای تو از یم کرده موسی را رها
کرده در دستش عصا را اژدها
هوش مصنوعی: ای کسی که با قدرت خود، موسی را از خطر نجات دادی و عصایش را به اژدهایی تبدیل کردی.
ای انیس یوسف مصری به چاه
داده از چاهش مکان بر اوج ماه
هوش مصنوعی: عزیز من، ای همدم یوسف مصری، به چاه افتادهای و از آنجا به عرش و بلندی رسیدی، مثل پرتو ماه.
ای نیا را فخر، بر چون تو سلیل
کرده آتش را گلستان، بر خلیل
هوش مصنوعی: ای نیا، تو مباهات و افتخار هستی؛ چراکه آتش را برای خلیل، مثل گلستان کردهای.
ای تو داده فدیه اسماعیل را
ای تو بینا کرده اسرائیل را
هوش مصنوعی: ای تو که جان اسماعیل را فدای او کردی و جان او را نجات دادی، ای تو که چشمان بنیاسرائیل را به حقایق بینا ساختی.
ای مجیب دعویه یونس به یم
ای نجاتش داده از ظلمات غم
هوش مصنوعی: ای کسی که دعای یونس را در دریا اجابت کردی و او را از تاریکیهای غم نجات دادی.
ای تو بالا برده روح الله را
کرده القا بر یهود اشباه را
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش فردی اشاره دارد که روح و معنای الهی را در خود تجلی بخشیده و آن را به یهودیان و افرادی که شبیه به آنها هستند، القا کرده است. در واقع، شاعر به تأثیرگذاری و نفوذ این فرد در روح و اندیشه دیگران پرداخته است.
ای تو شهپر داده دردائیل را
دستگیری کرده صلصائیل را
هوش مصنوعی: ای کسی که به پرندگان آسمان بال و پر بخشیدهای و به فرشتگان کمک کردهای.
خواهم اینک جان سپردن در رهت
ماه تو دیدن جمال چون مهت
هوش مصنوعی: میخواهم اکنون جان خود را فدای تو کنم تا بتوانم زیبایی تو را که مانند ماه است، ببینم.
شه طبیبانه به بالین آمدش
دُرفشان از چشم خونین آمدش
هوش مصنوعی: پادشاه به شکل یک پزشک به سراغ او آمد و وقتی او را دید، چشمانش پر از اشک و خون شد.
چشم حق بین بر رخ شه برگشود
گفت کای فرمانده ملک وجود
هوش مصنوعی: چشم بصیرت بر چهره پادشاه باز شد و گفت ای فرمانروای عالم هستی.
کاش صد جان بود اندر پیکرم
تا به جان دادن تو آئی بر سرم
هوش مصنوعی: ای کاش در وجود من صد جان وجود داشت تا بتوانم تمام آنها را به پای تو فدای کنم و در لحظه جان دادن، تو را در کنار خود ببینم.
قدر چه بود چون من افسرده را
ای مسیحا زنده کردی مرده را
هوش مصنوعی: ای مسیحا، تو چقدر با ارزش هستی که مرا که افسرده و ناامید بودم، زنده کردی و به زندگی برگشتم.
هرگز این طالع نبودم در حساب
که نوازد ذره ای را آفتاب
هوش مصنوعی: هرگز تصور نمیکردم که در سرنوشتم، به قدری خوششانس باشم که تنها یک ذره از نور خورشید را دریافت کنم.
پشه را کی بود آن قدر و خطر
کش همائی سایه اندازد به سر
هوش مصنوعی: پشهی کوچکی چگونه میتواند آنقدر شجاعت و جسارت داشته باشد که به سر کسی سایه بیفکند؟
چشم دارم ای خدیو ذوالمنم
کز رضای خویش داری ایمنم
هوش مصنوعی: من چشمی دارم که به تو، ای سرورم، توجه دارد و از رضایت خودت در امانم.
دست حق، دستی به رویش باز سود
خون و خاک از روی پاکش بر زدود
هوش مصنوعی: دست خداوند به سوی انسانهای نیک باز است و برکت و نعمت را به آنان میدهد. او با رحمت و بخشش خود ظلمتها و نابکارهایی که بر روی زمین وجود دارد را از بین میبرد و پاکی را نمایان میسازد.
گفت آری شاد باش و شاه باش
بر سپهر کامرانی ماه باش
هوش مصنوعی: در پاسخ به چیزی که گفته شد، او تأکید کرد که باید خوشحال باشی و مانند یک پادشاه بر بلندای آسمان موفقیت قرار داشته باشی و درخشان مانند ماه باشی.
باد در دنیا و عقبی کام تو
آن چنان کِت، نام کرده مام تو
هوش مصنوعی: باد در دنیا و آخرت به شکلی که آرزو داری برآورده میشود، و این وضعیت یادآور جایی است که به تو تعلق دارد.
این بشارت را چو حرّ زان لب شنفت
شاه را خوش باد گفت و خوش بخفت
هوش مصنوعی: وقتی حرّ این خبر خوش را از آن لب شنید، به شاه گفت که خوشا بحالت و سپس خوشحال سر بر زمین گذاشت.
پر زنان بر دامن شه جان فشاند
لیک نامی مُرد، نامش زنده ماند
هوش مصنوعی: پرندگان بر دامن شاه نشسته و جان را فدای او میکنند، اما نام یکی از آنها به مرگ گریخته است، با این حال نامش همچنان زنده و باقی مانده است.
حاشیه ها
1400/05/12 13:08
عطا
کرد و صد جرم عظیم آوردۀ
غم مخور رو بر کریم آوردۀ
به این شکل صحیح است:
گر دو صد جرم عظیم آورده ای
غم مخور رو بر کریم آورده ای