گنجور

رباعی شمارهٔ ۷۸

آن لقمه که در دهان نگنجد به طلب
وان علم که در نشان نگنجد به طلب
سریست میان دل مردان خدای
جبریل در آن میان نگنجد به طلب

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: رباعی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آن لقمه که در دهان نگنجد به طلب
وان علم که در نشان نگنجد به طلب
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دهان جا نشود، طلب کردن آن بی‌فایده است و هر علمی که در ذهن جا نگیرد، نیز طلب آن بی‌معنی است.
سریست میان دل مردان خدای
جبریل در آن میان نگنجد به طلب
هوش مصنوعی: در دل مردان خدا، رازهای عمیق و بزرگ وجود دارد که حتی جبریل، فرشته وحی، نیز نمی‌تواند به جایگاه آن‌ها وارد شود. این معانی و مطالب به‌قدری والا و عمیق است که هیچ مخلوقی نمی‌تواند به راحتی به آن‌ها دست یابد.

خوانش ها

رباعی شمارهٔ ۷۸ به خوانش بهناز شکوهی

حاشیه ها

1391/10/07 14:01

سلام
به طلب نیست
بطلب درسته
اصلا معنی نمیده اگه به طلب باشه.
اصلاح کنید.

1392/11/24 01:01
مستعار

کلمه "بطلب" فعل امریست و به معنای "بخواه" و یا "آرزو کن" است, در حالیکه "به طلب" به معنای "با خواستن" است. و بنابر این "به طلب" صحیح است. چرا باید لقمه ای که در دهان نگنجد بطلبیم؟ معنا ندارد. چرا باید علمی را که در نشان نگنجد بطلبیم؟ امیدوارم که منظور درک شده باشد. همانطور که نوشته شده صحیح است.

1396/01/16 16:04
نوری

جناب مستعار
با سلام
اتفاقاً بطلب درست است نه به طلب. منظور مولانا می‌تواند این باشد که طالب لقمه‌ای باشیم که بر خلاف لقمه‌‌های غذا در دهان نمی‌گنجد (همان لقمه‌‌های رازی که در مثنوی آمده و در ماه مبارک با صدای استاد شجریان می‌شنویم) و طالب علمی باشیم که نمی‌توان بر آن نشانی گذاشت (یا از آن نشانی‌ای داد) (همون علم‌های اهل دل) و طالب سری که در دل مردان خداست و جبرئیل گنجایش آن را ندارد باشیم.

1396/03/28 16:05
مصطفی فرهنگی

سلام به دوستان
من کتاب رباعیات مولانا را به تصحیح زین العابدین آذرخش که انتشارات اقبال چاپ کرده، دیدم. در این کتاب این رباعی و واژه طلب به شکل چسبیده آمده: بطلب
ولی تصور بنده این است که پایان مصرع یک و دو باید به صورت چسبیده نوشته شود و مصرع چهارم باید به صورت جدا نوشته شود یعنی به طلب.
استدلال معنایی من این است که مولانا در دو مصرع اول امر به طلبیدن میکند و در مصراع چهارم منظورش این است که حتی جبریل هم با طلب کردن، نمیتواند به اسرار مردان خدا دست یابد.
موفق و پیروز باشید.

1396/11/12 07:02

4614

1403/09/19 08:12
اقبال کاظمی

بخوان دیوان شمس و مثنوی را 

مپرس اما هوش مصنوعی را

معلوم است که جمعبندی، سنجش و بکارگیری اطلاعاتی بدون احساس ،عاطفه و خودبرانگیزنده خیال و شعور هوش مصنوعی از ساحت ظریف شریف و بالخصوص شعر شهودی و پیچیده ای عرفانی بسیار بدور است. ولی شباهتی که هوش مصنوعی در این زمینه با افراد ازخودراضی، دیده درآ  و شارلاتان دارد در این است که هرگز در معناکردن اشعار به ناتوانی خود اقرار نمی کند و هرچه سرهم بافته به خورد خواننده می دهد، یعنی "نمیدانم" در قاموس اش وجود ندارد و من تا به حال مشاهده نتوانستم..  به هرحال من خواندن نظریات هوش مصنوعی را در مورد معنای اشعار ضیاع وقت می‌دانم مگر اینکه گاه‌گاهی به قصد تفریح و تفنن باشد. حتا می‌تواند خطر گمراهی هم داشته باشد برای آنانکه سالکان تازه وارد این وادی اند.

1404/10/30 16:12
جاوید مدرس اول رافض

معنی موجز هر مصراع:

آن لقمه که در دهان نگنجد به طلب
به دنبال چیزی باش که ظرفیت و گنجایش توست، نه آنچه فراتر از توانت است.

وان علم که در نشان نگنجد به طلب
علم و دانش را جستجو کن، نه آنچه فهم تو را فراتر می‌برد.

سریست میان دل مردان خدای
راز و حقیقت در دلِ اهلِ معرفت جای دارد.

جبریل در آن میان نگنجد به طلب
حتی جبریل، فرشتهٔ وحی، نمی‌تواند به آن راز نفوذ کند؛ آنچه مختص اهل دل است.

جمع‌بندی کوتاه:
مولانا تأکید می‌کند که حقیقت و دانش عالی، ویژهٔ اهل دل است و فراتر از ادراک ظاهری و ابزارهای معمولی است؛ طلب باید متناسب با ظرفیت و دل باشد.

با دقت ‌مصرع معنا و صنایع ادبی را روشن می‌کنم:

---

۱. «آن لقمه که در دهان نگنجد به طلب»
معنی: لقمه‌ای که در دهان نمی‌گنجد، طلب نکن؛ یعنی چیزی را که ظرفیتش را نداری، دنبال نکن.  
صنایع ادبی:  
- تمثیل: لقمه استعاره از معرفت، مقام یا حقیقتی است که ظرفیت می‌خواهد.  
- کنایه: «در دهان نگنجیدن» یعنی فراتر از توان و طاقت بودن.  
- حکمت عملی: دعوت به شناخت حدّ و اندازهٔ روحی.

---

۲. «وان علم که در نشان نگنجد به طلب»
معنی: آن علمی را که در نشانت (ظرفیت وجودی‌ات) نمی‌گنجد، طلب مکن.  
صنایع ادبی:  
- استعاره: «نشان» یعنی ظرف وجود، قابلیت، درجهٔ روحی.  
- تکرار ساختاری: هماهنگی با مصرع اول برای تأکید بر ظرفیت.  
- تضاد ضمنی: علمِ بزرگ ↔ ظرف کوچک.

---

۳. «سریست میان دل مردان خدای»
معنی: رازی در دل مردان خداست؛ رازی که مخصوص اهل حقیقت است.  
صنایع ادبی:  
- استعاره: «سر» یعنی حقیقت پنهان، معرفت باطنی.  
- کنایه: مردان خدا یعنی اهل سلوک، اهل دل، نه هر مدعی.  
- ابهام هنری: اشاره به رازهای عرفانی که قابل بیان نیست.

---

۴. «جبریل در آن میان نگنجد به طلب»
معنی: حتی جبرئیل نیز در آن راز نمی‌گنجد؛ چه رسد به دیگران.  
یعنی آن سرّ چنان بلند است که حتی فرشتهٔ وحی هم ظرفیتش را ندارد.  
صنایع ادبی:  
- اغراق عرفانی: نرسیدن جبرئیل به مقام اهل دل.  
- تضاد: فرشتهٔ وحی ↔ انسانِ کامل (مردان خدا).  
- اشارهٔ عرفانی: مقام «فنا» و «سرّ الهی» که فراتر از عالم ملکوت است.

---

✦ جمع‌بندی معنایی
این چهار بیت یک پیام عمیق عرفانی دارند:

- حقیقت، لقمه‌ای نیست که هر دهانی بتواند بجود.  
- علمِ حقیقی، ظرفِ وجودیِ بزرگ می‌خواهد.  
- در دلِ مردان خدا رازی است که حتی جبرئیل هم به آن راه ندارد.  
- این مقام، مقام انسان کامل است؛ جایی که فرشته نیز توقف می‌کند.

این دقیقاً همان اندیشهٔ مشهور عرفانی است که می‌گوید:

«جبرئیل تا مقام قاب قوسین می‌آید، اما یک گام دیگر اگر بردارد، می‌سوزد؛  
ولی انسانِ کامل از آن نیز فراتر می‌رود.»