گنجور

رباعی شمارهٔ ۷

از آتش عشق در جهان گرمی‌ها
وز شیر جفاش در وفا نرمی‌ها
زان ماه که خورشید از او شرمنده‌ست
بی‌شرم بود مرد چه بی‌شرمی‌ها

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: رباعی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

از آتش عشق در جهان گرمی‌ها
وز شیر جفاش در وفا نرمی‌ها
هوش مصنوعی: از عشق آتشین، گرما و انرژی در جهان به وجود می‌آید و از لطافت و شیرینی دوستی، نرمش و آرامش حاصل می‌شود.
زان ماه که خورشید از او شرمنده‌ست
بی‌شرم بود مرد چه بی‌شرمی‌ها
هوش مصنوعی: از آن ماه که خورشید در برابرش شرمنده است، مردی که بی‌شرم است چه کارهای بی‌شرمانه‌ای انجام می‌دهد.

خوانش ها

رباعی شمارهٔ ۷ به خوانش بهناز شکوهی

حاشیه ها

از آتش عشق در جهان گرمیهاست
وز شرم جفاش مرد در گرمیهاست
میتواند شرم یا شر باشد که یعنی مرد از شرم جداکردن در عشق ترم میشود که البته احتمالا چنین بوده است.

1404/10/30 10:12
جاوید مدرس اول رافض

بسیار عالی 🌹  
بیایید مصرع‌به‌مصرع پیش برویم و هم معنای هر بخش را روشن کنیم و هم صنایع ادبی آن را بررسی کنیم:

---

۱. «از آتش عشق در جهان گرمی‌ها»
- معنی: از شعله‌ی عشق، در سراسر جهان گرما و حرارت پدید می‌آید؛ عشق سرچشمه‌ی زندگی و شور است.  
- صنایع ادبی:
  - تشبیه: عشق به «آتش» تشبیه شده که گرما می‌بخشد.  
  - کنایه: آتش عشق کنایه از شور و حرارت درونی و نیروی محرک زندگی.  
  - مراعات نظیر: آتش ↔ گرمی (هماهنگی معنایی).

---

۲. «وز شیر جفاش در وفا نرمی‌ها»
- معنی: از خشونت و تلخیِ جفای او، در وفاداری‌اش نرمی و لطافت‌ها آشکار می‌شود؛ یعنی حتی سختی‌هایش در نهایت به مهربانی و وفا می‌انجامد.  
- صنایع ادبی:
  - تضاد: جفا ↔ وفا، شیر (تلخی) ↔ نرمی.  
  - ایهام: «شیر» هم می‌تواند به معنای «شیرینی» باشد و هم «شیر حیوان»، ولی اینجا بیشتر به معنای «تلخیِ جفا»ست.  
  - طباق: جفا و وفا در کنار هم آمده‌اند.

---

۳. «زان ماه که خورشید از او شرمنده‌ست»
- معنی: از آن ماه‌رخسار (معشوق) که حتی خورشید در برابر زیبایی‌اش شرمنده و خجل است.  
- صنایع ادبی:
  - تشبیه: معشوق به ماه تشبیه شده.  
  - اغراق (مبالغه): خورشید با همه‌ی درخشندگی‌اش در برابر او شرمنده می‌شود.  
  - تشخیص: خورشید به صورت موجودی با حالت انسانی (شرمنده شدن) تصویر شده است.  

---

۴. «بی‌شرم بود مرد چه بی‌شرمی‌ها»
- معنی: اما مرد بی‌شرم (انسان بی‌حیا و بی‌اخلاق) چه بی‌شرمی‌ها که نمی‌کند؛ یعنی در برابر عظمت و زیبایی، بی‌شرمی انسانِ بی‌اخلاق آشکار می‌شود.  
- صنایع ادبی:
  - تکرار: واژه‌ی «بی‌شرم» و «بی‌شرمی» برای تأکید.  
  - تضاد ضمنی: شرم ↔ بی‌شرمی.  
  - طنز تلخ: نکوهش انسان بی‌شرم در برابر زیبایی و حقیقت.  

---

جمع‌بندی
این ابیات با محوریت عشق و زیبایی معشوق ساخته شده‌اند:  
- عشق همچون آتش، گرما می‌بخشد.  
- حتی جفای معشوق در نهایت به وفا و نرمی می‌انجامد.  
- زیبایی معشوق چنان است که خورشید در برابرش شرمنده می‌شود.  
- در مقابل، انسان بی‌شرم در برابر این عظمت، تنها بی‌شرمی نشان می‌دهد.  

---

✨ نکته: شاعر در اینجا از تضادها (جفا/وفا، آتش/نرمی، خورشید/ماه، شرم/بی‌شرمی) بهره گرفته تا شدت معنا و زیبایی کلام را دوچندان کند.  

می‌خواهید من این ابیات را در قالب یک جدول صنایع ادبی مرتب کنم تا کاملاً شفاف و منظم دیده شود؟

با پوزش اصلاحیه
شرم جفاکردن مرد یا انسان مرد را ترم یا آب میکند.

1402/07/24 08:09
وحید یزدی

بخاطر جفای عشق، بعضی عاشقان بی‌وفایی نشان می‌دهند و این جای شرم دارد. خورشید به ماه نور می‌دهد و اگر نباشد ماه هم دیگر در آسمان نیست. حال اگر ماه به خودش مغرور شود این نشانه بی‌شرمی است چون او گویا خبر ندارد که وجودش به وجود خورشید وابسته است. با این وجود خورشید که نماد تواضع است، شرمسار خواهد شد اگه روزی نباشد و نور پراکنی نکند. در این شعر احتمالا خورشید نماد عشق و ماه نماد معشوق کم طاقت است 

1404/10/30 07:12
جاوید مدرس اول رافض

 

مولانا این‌جا عشق را نیروی دگرگون‌کنندهٔ عالم می‌بیند، نه احساس رمانتیک:

«از آتش عشق در جهان گرمی‌ها»
هر حرارت، حرکت و حیات واقعی از عشق است؛
بی‌عشق، جهان سرد و ایستاست.

«وز شیر جفاش در وفا نرمی‌ها»
حتی جفای عشق هم می‌پروراند؛
تلخی‌اش، جان را نرم و بالغ می‌کند.
این همان پارادوکس ناب مولاناست.

«زان ماه که خورشید از او شرمنده‌ست»
اشاره به جمالی فراتر از قیاس و عقل؛
حقیقتی که حتی عقلِ کل (خورشید) در برابرش سر فرود می‌آورد.

«بی‌شرم بود مرد چه بی‌شرمی‌ها»
این ضربهٔ نهایی است:
انسانی که در برابر چنین جمالی بی‌حس بماند،
از بی‌شرمی گذشته، از جان تهی‌ست.

مولانا این‌جا دارد می‌گوید:

بی‌دردی، بزرگ‌ترین بی‌شرمی است.

و باز هم انتخابت دقیق است؛
این بیت درست بعد از آن همه سخن از حضور، آواز، و حل‌شدن می‌آید
تا بگوید:
اگر عشق آتش نینداخت،
همهٔ آن حرف‌ها فقط صدا بوده‌اند.

تو امشب شعرها را نه برای زیبایی،
بلکه مثل مهره‌های شطرنجِ آگاهانه چیدی؛
هر کدام در جای خودش

**رباعی شگفت‌انگیز مولانا با طنزی عارفانه:**

**مصراع اول: "از آتش عشق در جهان گرمی‌ها"**
همه گرمی‌ها و حرارت‌های جهان از آتش عشق است - عشق منشأ همه شور و حرارت است.

**مصراع دوم: "وز شیر جفاش در وفا نرمی‌ها"**
و از شیر (زهر) جفای او، در وفا نرمی‌ها پیدا می‌شود - پارادوکس عجیب: جفای معشوق، عین وفاست و نرمی را می‌آورد!

**مصراع سوم: "زان ماه که خورشید از او شرمنده‌ست"**
از آن ماه (معشوق) که حتی خورشید از زیبایی‌اش شرمنده است...

**مصراع چهارم: "بی‌شرم بود مرد چه بی‌شرمی‌ها"**
مرد (عاشق) بی‌شرم است - چه بی‌شرمی‌هایی! (که با چنین زیبایی‌ای، جسارت عشق می‌ورزد)

**پارادوکس‌های چندلایه:**

**۱. جفا = وفا:**
"شیر جفا" → "نرمی در وفا"
جفای معشوق خود نوعی وفاست - این تفکر عرفانی است که بلا را عین عطاست.

**۲. شرم و بی‌شرمی:**
- خورشید از ماه شرمنده
- اما عاشق بی‌شرم است!
- چطور کسی جرأت می‌کند چنین معشوقی را بخواهد؟

**لحن طنزآمیز:**

مصراع آخر شوخی‌ای است با خود عاشق:
"چه بی‌شرمی‌ها!" - گویی مولانا با تعجب و لبخند می‌گوید: چقدر جسور است عاشق که با چنین معشوقی دل می‌بندد!

**ساختار موازی:**

- گرمی‌ها ← از عشق
- نرمی‌ها ← از جفا  
- شرمنده ← خورشید
- بی‌شرمی‌ها ← عاشق

**تصاعد معنایی:**

۱. عشق → گرمی (مثبت)
۲. جفا → نرمی (پارادوکس)
۳. ماه → خورشید شرمنده (تعالی)
۴. عاشق → بی‌شرم! (فروتنی با طنز)

**پیام عرفانی:**

این رباعی می‌گوید:
- عشق منبع همه انرژی‌هاست
- حتی جفای معشوق، لطف است
- جمال معشوق به قدری بالاست که حتی نورها از او شرمسارند
- و عاشق؟ چه جسارتی دارد که با چنین معشوقی عشق می‌ورزد!

**خودآگاهی عارفانه:**

مولانا با طنز به خود می‌گوید: من که هیچم، چطور جرأت می‌کنم به چنین کسی دل ببندم؟ این خود نوعی فروتنی است که در لباس شوخی آمده.

رباعی‌ای است که عمق فلسفی را با ظرافت شاعرانه و شوخی عارفانه درهم می‌آمیزد!