رباعی شمارهٔ ۵
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
رباعی شمارهٔ ۵ به خوانش فاطمه زندی
رباعی شمارهٔ ۵ به خوانش بهناز شکوهی
حاشیه ها
8317
۱. «آن وقت که بحر کل شود ذات مرا»
- معنی: زمانی که ذات من به دریای کل (یعنی حقیقت مطلق و وحدت الهی) بدل شود.
- صنایع ادبی:
- استعاره: «بحر کل» استعاره از حقیقت مطلق و ذات الهی.
- اغراق: تبدیل شدن ذات فردی به دریای کل.
- کنایه: اشاره به فنا فیالله و اتحاد با حقیقت.
---
۲. «روشن گردد جمال ذرات مرا»
- معنی: در آن هنگام، زیبایی ذرات وجود من روشن و آشکار میشود؛ یعنی هر جزء وجودم نورانی میگردد.
- صنایع ادبی:
- تشبیه: ذرات وجود به اجزای نورانی تشبیه شده.
- مراعات نظیر: بحر ↔ ذرات (کل و جزء در کنار هم).
- استعاره: روشن شدن جمال ذرات، استعاره از تجلی نور الهی در وجود انسان.
---
۳. «زان میسوزم چو شمع تا در ره عشق»
- معنی: از همین رو چون شمع میسوزم تا در راه عشق، فنا و نور حاصل شود.
- صنایع ادبی:
- تشبیه: عاشق به شمع تشبیه شده.
- کنایه: سوختن شمع کنایه از فداکاری و فنا در عشق.
- مراعات نظیر: شمع ↔ سوختن ↔ عشق.
---
۴. «یک وقت شود جمله اوقات مرا»
- معنی: تا همهی لحظات عمرم یک لحظهی واحد شود؛ یعنی همهی زمانها در وحدت عشق محو گردد.
- صنایع ادبی:
- تضاد ضمنی: اوقات متعدد ↔ یک وقت واحد.
- اغراق: همهی زمانها به یک لحظه بدل شدن.
- اشاره عرفانی: اتحاد زمان و مکان در تجربهی عشق و فنا.
---
✨ نکته: این ابیات تصویری عرفانی از فنا در عشق و وحدت وجود ارائه میدهند؛ شاعر با استعارهی «بحر کل»، «شمع»، و «ذرات» نشان میدهد که در مسیر عشق، فردیت محو میشود و همهی لحظات به یک لحظهی جاودانه بدل میگردد.
اگه ذات. من عین دریا شود همه چیز برای من ممایان میشود .
و بعد زمان از بین میرود
چه داند جز راه کل خود را
مگر هم کل فرستد رهنمونم
بکش ای عشق کلی جز خود را
که اینجا در کشاکشها زبونم
هرگاه انسان به کل خود بپیوندد، تمام ذرات وجودش از آگاهی نورانی میگردد.
شاعر تمام زندگی خود را همچون شمع سوزانده ست تا به وحدت و یگانگی برسد.
عارف معاصر(عبدالعظیم صاعدی)میفرماید:...دراثرچنان عبودیت قطره وجودآدمی به اقیانوس بیکران ذات خداوندی رسیده درآنجاحل خواهدشدودیگرجزدریا چیزی نخواهدبودتاکسی بیننده غیردریاباشد واین است عرفان قطره واررفتن به دریارسیدن حل گشتن و...یکی شدن
(کتاب آنجاکه خدا رامیتوان یافت)
عارف معاصر(حضرت عبدالعظیم صاعدی)میفرماید: خدا راازدست هایی به آغوشم سپردندکه چششمم رابه هیچ بودن «من»واکردند خدا راتو به آغوشم سپردی تو ای عشق (کتاب فقط عشق میتواند)
آه، این رباعی واقعا اوج عرفان و شور است
. «آن وقت که بحر کل شود ذات مرا» «بحر کل» یعنی دریای تمامیت و وحدت این بیت میگوید: وقتی تمام هستی و کل جهان درون من جمع شود نقطهٔ اوج خودآگاهی کیهانی، جایی که «من» و «کل» یکی میشوند ۲. «روشن گردد جمال ذرات مرا» هر ذرهای از وجود ما، هر جزء کوچک از هستی، جمال و حقیقتش آشکار میشود دیگر جزء و کل جدا نیستند این همان لحظهٔ اشراق است، جایی که «نور» و «ظاهر» و «باطن» با هم میدرخشند ۳. «زان میسوزم چو شمع تا در ره عشق» مولانا از سوزاندن خود حرف میزند، نه به معنای فنا، بلکه تسلیم کامل و فنا در عشق این سوزاندن برای تحقق وحدت و روشنایی کل ذرات است شمع در تاریکی میسوزد تا روشنایی بدهد؛ یعنی رنج و فنا برای شعاع حقیقت ۴. «یک وقت شود جمله اوقات مرا» لحظهای که تمام زمانها و لحظات من با نور عشق یکی شود دیگر تقسیم بین گذشته، حال و آینده وجود ندارد هر آن، **کل» و «تمام» میشود جمعبندی عرفانی
این رباعی بهطور خلاصه میگوید:
وقتی که انسان در کل وجودی و هستی حل شود،
هر ذره و هر لحظهاش روشنایی عشق و جمال خدا را آشکار میکند،
و برای رسیدن به این نور، خود را میسوزاند تا تمام اوقاتش یکی شود با راه عشق.
**رباعی عمیق مولانا درباره فنا در وحدت و سوز عشق:**
**مصراع اول: "آن وقت که بحر کل شود ذات مرا"**
آن لحظه که ذات من، دریای کل (وجود مطلق/خداوند) میشود - یعنی وقتی که من در حق فانی شوم و با کل یکی گردم.
**مصراع دوم: "روشن گردد جمال ذرات مرا"**
آنگاه جمال تمام ذرات وجودم روشن میشود - وقتی در کل محو شوی، هر ذرهات معنا و زیبایی پیدا میکند.
**مصراع سوم: "زان میسوزم چو شمع تا در ره عشق"**
به خاطر این است که مثل شمع میسوزم در راه عشق...
**مصراع چهارم: "یک وقت شود جمله اوقات مرا"**
تا همه اوقات و زمانهای من، یک لحظه واحد شود - یعنی به بیزمانی و سرمدیت برسم.
**ساختار فلسفی عمیق:**
**از کثرت به وحدت:**
- ذات من (جزء) ← بحر کل (وحدت)
- ذرات من (پراکندگی) ← روشن شدن در کل
- اوقات من (زمان متکثر) ← یک وقت (سرمدیت)
**پارادوکس شمع:**
"میسوزم تا... شود" - سوختن شرط رسیدن است. باید بسوزی تا به آن وحدت برسی.
**فلسفه زمان:**
"یک وقت شود جمله اوقات" - این مفهوم عرفانی زمان است: در وصال، همه زمانها در یک لحظه ابدی جمع میشوند.
**رابطه سوز و وصول:**
مولانا علت سوزش خود را توضیح میدهد:
- میسوزم "تا" (غایتمند)
- هدف: تبدیل شدن به بحر کل
- نتیجه: روشن شدن ذرات و یکی شدن اوقات
**پیام عرفانی:**
این رباعی مسیر سیر و سلوک را بیان میکند:
1. سوز و گداز در راه عشق (جهاد نفس)
2. فنای ذات در بحر کل (مقام فنا)
3. روشن شدن در وحدت (مقام بقا)
4. خروج از زمان به سرمدیت (لقاء)
زیباترین نکته: **من باید بسوزم تا "من" نماند، و وقتی من نماند، همه من روشن میشود!**

مولانا