رباعی شمارهٔ ۳۰
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
رباعی شمارهٔ ۳۰ به خوانش فاطمه زندی
رباعی شمارهٔ ۳۰ به خوانش بهناز شکوهی
حاشیه ها
در کتاب سوانح در فصل اول در ذیل آیه یحبهم و یحبونه، شیخ احمد غزالی این دو بیت را می آورند و در ادامه دارند که
چون روح از عدم به وجود آمد.بر سر حد وجود، عشق منتظرمرکب روح بود. در بدو وجود ندانم تا چه مزاج افتاد. اگر ذات روح آمد صفت ذات عشق آمد، خانه خالی یافت جای بگرفت. و تفاوت در قبلۀ عشق عارضی است، اما حقیقت او از جهات منزه است که او را روی در جهتی نمی باید داشت تا عشق آن نفس که رکابداری ». بود.اما ندانم تا دست کسب وقت آب به کدام زمین برد... .
حال سوالی که برای بنده پیش آمده اینست که چگونه ممکن است که مولوی این شعر را گفته باشد در حالی نزدیک به یک قرن با هم فاصله زمانی داشته اند.
چیزی که به ذهن ناقص یناه میرسد اینکه در کتاب سوانج این اشعار یحتمل بعدها اضافه شده است و ...
6472
سلام علیکم، در پاسخ به "بنده خدا" اون شعر در ابتدای سوانح العشاق جناب غزالی، ظاهرا توسط مستنسخ نسخه جناب عثمان شیرازی و در سنه 682 نوشته شده و از مؤلف (غزالی ) نیست. والعلم عند الله
با عشق بوجود آمدیم و زنده شدیم و با آن بهم میرسیم و با یگانگی متحد مزشویم و .... مرحبا
فراموش کردم کا در آخر میگوید را شراب لشق خدا همیشه مستیم و یا تا ابد مست عشق حق و حقیقت هستیم که چشم جهان به آن بسته است
6با عشق روان شد از عدم مرکب ما
روشن ز شراب وصل دائم شب ما
زان می که حرام نیست در مذهب ما
تا صبح عدم خشک نیابی لب ما
ما انسانها ,با عشق , از عدم به این عالم خاکی روانه شدیم
ما با شراب عشقی که خدا درونمان قرار داده همیشه مستیم و این عشق مانند چراغی روشن, تمام تاریکیهای زندگی در این دنیای خاکی را برایمان, منور میکند
این شراب عشق ,( البته در حدود الهی آن که غیر حرام است و شریعت تعیین کرده است) تا لحظه ای که به اصل خود یعنی عدم ,بازگشت میکنیم , ما را سیراب میکند
۱. «با عشق روان شد از عدم مرکب ما»
«عدم» = همان نیروی اولیه، خلا، یا پایهٔ ناشناختهٔ وجود
«مرکب ما» = وسیلهٔ حرکت و عبور جان (یا خود)
معنا: عشق، وسیلهای شد که جان از عدم به حرکت و زندگی واقعی درآمد
به بیان دیگر: عشق، پایان ناپیدا را آشکار میکند
۲. «روشن ز شراب وصل دائم شب ما»
«شراب وصل» = نشاط و مستی عرفانی از آگاهی پیوسته به حقیقت
«دائم شب ما» = تاریکی دل یا شبِ تجربههای ناپیدا
معنا: همین وصل، تاریکی شب را روشن و پرنور میکند
همان نورش، نشانهٔ ارتباط مستقیم با کل وجود است
۳. «زان می که حرام نیست در مذهب ما»
«می» = نماد عرفانی آزادی، شور، و لذت الهی
«حرام نیست» = دیدگاه عرفانی مولوی: در مسیر عشق حقیقی، هیچچیز غیرطبیعی یا ممنوع نیست
معنا: وقتی مسیر عشق حقیقتی و مستقیم است، هیچ منع و محدودیت ظاهری کارایی ندارد
۴. «تا صبح عدم خشک نیابی لب ما»
لب ما = زبان، بیان، یا لحظهٔ حضور
«صبح عدم» = پایان شب تجربه، یا ظهور از عدم
معنا: تا زمانی که جان در مسیر عشق است، هیچ خشکی یا فقدانی در وجود حس نمیشود
همان تجربهٔ مستمر حضور و اتصال با کل است
**این رباعی از مولانا درباره مستی عشق الهی و سفر روحانی است:**
**مصراع اول: "با عشق روان شد از عدم مرکب ما"**
مرکب (اسب سواری) ما - یعنی وجود ما - با عشق از عدم به سوی هستی روان شد. عشق نیرویی است که ما را از نیستی به هستی آورد و همچنان به حرکت وامیدارد.
**مصراع دوم: "روشن ز شراب وصل دائم شب ما"**
شب ما (زندگی، ظلمت مادی) همیشه از شراب وصل (اتصال به معشوق الهی) روشن است. این مستی، تاریکیها را نورانی میکند.
**مصراع سوم: "زان می که حرام نیست در مذهب ما"**
این شراب، شراب عشق الهی است که در مذهب عشق حرام نیست - برخلاف شراب ظاهری. اشاره ظریف به تفاوت مستی روحانی و مادی.
**مصراع چهارم: "تا صبح عدم خشک نیابی لب ما"**
تا صبح قیامت (بازگشت به عدم)، لب ما از این می خشک نخواهد شد - این مستی جاودانه است.
**زیباییهای شعری:**
- تقابل "عدم" در ابتدا و انتها: از عدم آمدیم و تا بازگشت به عدم، در مستی عشقیم
- استعاره شراب برای عشق الهی
- واژه "مذهب" با طنز عارفانه: مذهب ما، مذهب عشق است!
**پیام:** عشق الهی سرچشمه هستی ماست و مستی دائمی ماست - نه مستی زودگذر دنیوی، بلکه سرمستی ابدی در وصال.
جمعبندی عرفانی
این رباعی به زبان خود مولانا میگوید:
عشق، وسیلهٔ عبور از عدم به حضور است
شراب وصل، روشنایی شب جان است
در مذهب عشق، هیچ چیز ممنوع نیست
تا وقتی که جان در مسیر عشق است، هیچ کس و هیچ چیز نمیتواند لب جان را خشک کند

مولانا