گنجور

رباعی شمارهٔ ۲۰

ای داده بنان گوهر ایمانی را
داده بجوی قلب یکی کانی را
نمرود چو دل را به خلیلی نسپرد
بسپرد به پشه، لاجرم جانی را

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: رباعی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای داده بنان گوهر ایمانی را
داده بجوی قلب یکی کانی را
هوش مصنوعی: ای دستی که از نعمت ایمان بهره‌مند شده‌ای، به دنبال حقیقت قلبی برو که در درون خود آن را می‌یابی.
نمرود چو دل را به خلیلی نسپرد
بسپرد به پشه، لاجرم جانی را
هوش مصنوعی: نمرود وقتی دلش را به ابراهیم(خلیل) نداد، آن را به یک پشه سپرد و در نتیجه جانش را از دست داد.

خوانش ها

رباعی شمارهٔ ۲۰ به خوانش بهناز شکوهی

حاشیه ها

1393/09/17 00:12
عزیز آلی

ای داده به نان، گوهر ایمانی را
داده به جوی قلب، یکی کانی را

1396/09/16 01:12

در این جا در مصرع اول بنان به معنی سر انگشتان دست است
جمع این رباعی از 9727

1398/11/31 19:01
محسن حیدرزاده جزی

نه دوست عزیز به نان درست است یعنی کسی که گوهر ارزشمند خود را به نانی فروخته است که با ادامه شعر هم همخوانی دارد .

1404/10/06 20:01
جاوید مدرس اول رافض

ای داده بنان گوهر ایمانی را
ای که به انسان، نانِ جسم دادی و گوهرِ ایمانِ جان؛
روزیِ ظاهر و باطن هر دو از توست.
داده بجوی قلب یکی کانی را
دلِ انسان، کانِ حقیقت است؛
هر که بجوید، در این معدن به گوهر می‌رسد.
نمرود چو دل را به خلیلی نسپرد
آن‌گاه که دل به خلیلِ عشق سپرده نشود،
قدرت، جای حقیقت را می‌گیرد.
بسپرد به پشه، لاجرم جانی را
هر که از عظمتِ عشق سر باز زند،
در برابر کوچک‌ترین نیرو فرو می‌ریزد؛
تحقیرِ حق، به هلاکتِ جان می‌انجامد

،،،،،،،،،،

بسیار عالی 🌹  
بیاییم این چهار مصرع را جداگانه معنی کنیم و صنایع ادبی آن را بررسی نماییم:  

---

۱. «ای داده بنان گوهر ایمانی را»
- معنی: ای کسی که با انگشتان خود گوهر ایمان را بخشیده‌ای. یعنی دستِ بخشنده‌ای که ایمان و حقیقت را عطا می‌کند.  
- صنایع ادبی:
  - تشخیص: «بنان» (انگشتان) به‌عنوان بخشنده معرفی شده است.  
  - استعاره: «گوهر ایمانی» استعاره از حقیقت ایمان و ارزش معنوی.  

---

۲. «داده بجوی قلب یکی کانی را»
- معنی: آن گوهر را در قلبِ یک معدن بجوی. یعنی سرچشمه‌ی ایمان در دل انسان است، همچون کانی که گوهر در آن نهفته است.  
- صنایع ادبی:
  - تشبیه: دل به معدن تشبیه شده که گوهر ایمان در آن نهفته است.  
  - مراعات نظیر: «گوهر» و «کانی» در حوزه‌ی جواهر و معدن‌اند.  

---

۳. «نمرود چو دل را به خلیلی نسپرد»
- معنی: چون نمرود دل خود را به خلیل (حضرت ابراهیم) نسپرد و ایمان نیاورد...  
- صنایع ادبی:
  - تلمیح: اشاره به داستان نمرود و حضرت ابراهیم در قرآن و روایات.  
  - کنایه: «دل را نسپردن» کنایه از ایمان نیاوردن و تسلیم نشدن.  

---

۴. «بسپرد به پشه، لاجرم جانی را»
- معنی: ناگزیر جان خود را به پشه سپرد. یعنی چون ایمان نیاورد، سرانجام به دست پشه‌ای جان داد (اشاره به روایت مرگ نمرود به‌وسیله‌ی پشه).  
- صنایع ادبی:
  - تلمیح: به داستان معروف که نمرود با پشه‌ای در مغز کشته شد.  
  - طنز تلخ/ایجاز: عظمت نمرود در برابر کوچکی پشه، نشان‌دهنده‌ی بی‌قدرتی انسان در برابر تقدیر الهی.  
  - تضاد: «خلیل» (پیامبر بزرگ) در برابر «پشه» (موجود کوچک).  

---

جمع‌بندی
این ابیات با زبان استعاری و تلمیحی، حقیقت ایمان را به گوهر تشبیه کرده‌اند که در دل انسان نهفته است. نمرود چون دل به ایمان نسپرد، سرانجام به دست پشه‌ای جان داد. شاعر با این تصویر، قدرت ایمان و ضعف کفر را نشان می‌دهد.  

صنایع برجسته: تشخیص، استعاره، تشبیه، مراعات نظیر، تلمیح، کنایه، تضاد، ایجاز.  

---