گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۶

ای اشک روان بگو دل‌افزای مرا
آن باغ و بهار و آن تماشای مرا
چون یاد کنی شبی تو شبهای مرا
اندیشه مکن بی‌ادبیهای مرا

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: رباعی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای اشک روان بگو دل‌افزای مرا
آن باغ و بهار و آن تماشای مرا
هوش مصنوعی: ای اشک جاری، بگو به من که دل‌انگیز من کجاست، آن باغ و بهار و آن منظره‌های زیبا چگونه‌اند؟
چون یاد کنی شبی تو شبهای مرا
اندیشه مکن بی‌ادبیهای مرا
هوش مصنوعی: وقتی که تو به یاد من هستی، نگران رفتارهای بد من نباش.

خوانش ها

رباعی شمارهٔ ۱۶ به خوانش بهناز شکوهی

حاشیه ها

1396/09/12 00:12

5443

1398/01/02 02:04
نیاز

ای باد سحر خبر بده مر ما را
در ره دیدی آن دل آتش‌پا را
دیدی دل پرآتش و پرسودا را
کز آتش بسوخت صد خارا را

1402/07/26 20:09
وحید یزدی

مولانا خطاب به اشک روی گونه‌‌اش می‌گوید که به یار من که باعث شادی قلبم است، آن کسی که با بودنش گویی من در بهشت و در فصل بهار هستم و به تماشای او می‌پردازم. اگر شبی به یاد من افتادی، یاد خوبی‌های من بیفت نه بدی‌ها و بی‌ادبی‌های من

1404/10/06 20:01
جاوید مدرس اول رافض

ای اشک روان بگو دل‌افزای مرا
اشک، زبان دلِ سوخته است؛ پیام‌رسانِ عشقی که از گفتن ناتوان است.

آن باغ و بهار و آن تماشای مرا
باغ و بهار، تمثیلِ لحظه‌های مکاشفه‌اند؛ جایی که جان، جمالِ حقیقت را می‌بیند.

چون یاد کنی شبی تو شب‌های مرا
شب‌ها، زمان خلوتِ عاشق با معشوق‌اند؛ لحظه‌های بی‌پرده‌ی حضور.

اندیشه مکن بی‌ادبی‌های مرا
در عشق، ادبِ ظاهری فرو می‌ریزد؛ آنچه می‌ماند صداقتِ عریانِ دل است

،،،،،،

بسیار خوب، بیاییم هر مصرع را جداگانه بررسی کنیم: هم از نظر معنی و هم از نظر صنایع ادبی ✨  

---

۱. «ای اشک روان بگو دل‌افزای مرا»
- معنی: ای اشک جاری، تو سخن بگو و حالِ دل مرا که مایه‌ی شادی و آرامش من است، بیان کن. شاعر اشک را به‌عنوان زبان دل معرفی می‌کند.  
- صنایع ادبی:
  - تشخیص (Personification): اشک را مانند موجودی زنده و سخنگو در نظر گرفته است.  
  - اضافه‌ی استعاری: «دل‌افزای مرا» یعنی آنچه دل را می‌افزاید، استعاره از محبوب یا یاد اوست.  

---

۲. «آن باغ و بهار و آن تماشای مرا»
- معنی: ای اشک، از آن باغ و بهار و آن دیدار و تماشایی که مایه‌ی شادی من بود، سخن بگو.  
- صنایع ادبی:
  - تشبیه ضمنی: باغ و بهار استعاره از زیبایی و طراوت محبوب یا دوران خوش گذشته است.  
  - مراعات نظیر: «باغ» و «بهار» و «تماشا» همگی در حوزه‌ی طبیعت و زیبایی‌اند.  

---

۳. «چون یاد کنی شبی تو شبهای مرا»
- معنی: هرگاه شبی یاد کنی، از شب‌های من و آنچه بر من گذشته است نیز یاد کن. شاعر از اشک می‌خواهد که خاطرات شب‌های اندوه یا عشق او را بازگو کند.  
- صنایع ادبی:
  - تکرار واژه‌ی «شب» برای تأکید و موسیقی درونی.  
  - کنایه: «شب‌های مرا» کنایه از روزگار غم و اندوه یا خلوت‌های عاشقانه است.  

---

۴. «اندیشه مکن بی‌ادبیهای مرا»
- معنی: از بی‌ادبی‌های من (مثلاً جسارت در سخن گفتن یا شکایت کردن) دلگیر مشو و آن را به حساب نادانی یا شدت عشق بگذار.  
- صنایع ادبی:
  - تلمیح به ادب و بی‌ادبی در فرهنگ عاشقانه: عاشق در برابر معشوق همیشه باید مؤدب باشد، اما شاعر از اشک می‌خواهد خطاهایش را ببخشد.  
  - تضاد: «ادب» و «بی‌ادبی» در تقابل‌اند.  

---

جمع‌بندی
این چهار مصرع در قالب یک غزل‌گونه، گفت‌وگویی عاشقانه با «اشک» است. شاعر اشک را زبان دل کرده و از آن می‌خواهد که:
- زیبایی‌های گذشته (باغ و بهار) را یاد کند،  
- شب‌های اندوه یا عشق را بازگو کند،  
- و خطاهای عاشق را نادیده بگیرد.  

صنایع برجسته: تشخیص، استعاره، مراعات نظیر، کنایه، تضاد، تکرار.