گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۴

ای آنکه چو آفتاب فرد است بیا
بیرون تو برگ و باغ زرد است بیا
عالم بی‌تو غبار و گرد است بیا
این مجلس عیش بی‌تو سرد است بیا

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: رباعی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای آنکه چو آفتاب فرد است بیا
بیرون تو برگ و باغ زرد است بیا
هوش مصنوعی: ای آنکه مانند آفتاب روزی فردا، بیا و خارج شو. اکنون برگ‌ها و باغ‌ها رنگ باخته و زرد شده‌اند.
عالم بی‌تو غبار و گرد است بیا
این مجلس عیش بی‌تو سرد است بیا
هوش مصنوعی: دنیا بدون تو پر از غبار و سردی است. بیایید و به این مهمانی شادی بیفزایید؛ بدون شما این جشن حال و هوای خوبی ندارد.

خوانش ها

رباعی شمارهٔ ۱۴ به خوانش فاطمه زندی
رباعی شمارهٔ ۱۴ به خوانش بهناز شکوهی

حاشیه ها

1396/09/09 23:12

7675

1397/10/23 22:12
شیزر

در تصحیح اقای بدیع الزمان فروزان فر بیت اول اینگونه است
ای آنک چو آفتاب فرد است بیا... بی روی تو باغ و برگ زرد است بیا

1398/11/31 19:01
محسن حیدرزاده جزی

مصرع اول رباعی باید این گونه نوشته شود :
ای آن که چو آفتاب فرد است ، بیا

1402/07/25 17:09
وحید یزدی

این بیت به نظر می‌رسد که به امام زمان عج اشاره دارد چون اهل سنت هم به وجود امام زمان عج اعتقاد دارند، پس مولانا هم اعتقاد دارد و آرزوی ظهور حضرت مهدی عجل را می‌کند 

1404/10/30 16:12
جاوید مدرس اول رافض

معنی موجز هر مصراع:

ای آنکه چو آفتاب فرد است بیا
خطاب به حضوری یگانه و نوربخش.

بیرون تو برگ و باغ زرد است بیا
بی‌حضور او، زندگی پژمرده و بی‌طراوت است.

عالم بی‌تو غبار و گرد است بیا
نبودِ او، جهان را تیره و بی‌شفافیت می‌کند.

این مجلس عیش بی‌تو سرد است بیا
شادی و جمع، بدون آن حضور، جان و گرما ندارد.

جمع‌بندی کوتاه:
رباعی بیانِ اشتیاق به حضورِ حقیقتی است که با آمدنش، جهان، زندگی و شادی معنا و حرارت می‌یابند. 
مصرع‌به‌مصرع معنا و صنایع ادبی را روشن می‌کنم:

---

۱. «ای آنکه چو آفتاب فرد است بیا»
معنی: ای کسی که همچون آفتاب یگانه و بی‌همتا هستی، بیا.  
صنایع ادبی:  
- تشبیه: معشوق به آفتاب تشبیه شده.  
- اغراق: یگانگی و فرد بودن همچون خورشید.  
- کنایه: آفتاب یعنی سرچشمهٔ نور، گرمی و حیات.

---

۲. «بیرون تو برگ و باغ زرد است بیا»
معنی: بدون تو برگ و باغ زرد و پژمرده است؛ یعنی همه‌چیز بی‌روح و بی‌طراوت است.  
صنایع ادبی:  
- استعاره: برگ و باغ زرد یعنی دل و جهان بی‌نشاط.  
- تضاد ضمنی: حضور تو ↔ زردی و پژمردگی.  
- مراعات نظیر: برگ، باغ، زردی.

---

۳. «عالم بی‌تو غبار و گرد است بیا»
معنی: جهان بدون تو پر از غبار و تیرگی است؛ یعنی نبود تو همه‌چیز را تیره و بی‌معنا می‌کند.  
صنایع ادبی:  
- استعاره: غبار و گرد نماد آشفتگی، بی‌نظمی و بی‌معنایی.  
- اغراق: جهانِ بی‌تو سراسر غبار.  
- تشبیه ضمنی: نبود تو مانند طوفان گرد و غبار.

---

۴. «این مجلس عیش بی‌تو سرد است بیا»
معنی: این مجلس شادی بدون تو سرد و بی‌روح است؛ بیا تا گرمی و جان بدهی.  
صنایع ادبی:  
- تضاد: عیش ↔ سردی.  
- کنایه: سرد بودن مجلس یعنی بی‌نشاط و بی‌معنا بودن.  
- تشبیه ضمنی: حضور تو مانند آتش یا گرمای زندگی.

---

این چهار بیت تصویری روشن از مرکزیت معشوق در جهان شاعر می‌سازد:  
معشوق همچون خورشید است؛ نبودش جهان را زرد، غبارآلود و سرد می‌کند، و حضورش همه‌چیز را زنده و روشن.