رباعی شمارهٔ ۱۳
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
رباعی شمارهٔ ۱۳ به خوانش بهناز شکوهی
حاشیه ها
چون من همه او شدم بینداخت مرا
سلام به نظر میرسد تایپ اشتباهی شده باید رباعی این باشد ...
اول به هزار لطف بنواخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش میباخت مرا
چون من همه او شدم بینداخت مرا
8662
چون مهره خویش میباخت مرا
چون من همه او شدم بر انداخت مرا
با سلام
لطفا یکی از ادبای گرام، معنا و مفهوم رباعی، به ویژه بیت دوم را تشریح کند. با سپاس
مهره مهر به معنای اشیاء سنگی که باعث ایجاد عشق می شود مشابه مهره مار. مهره باختن به معانی بازی نرد و شطرنج و قماربازی است. یک معنای دیگر مهره باختن لعب و شعبده بازی است. معنای بیت دوم اینست
مرا در دست خود همچون مهره محبت بازی داد و با شعبده ای مرا تماما به خود تبذیل کرد و وقتی من به او تبدیل شدم مرا به حال خود رها کرد.
بنظر من وزن این شعر مفعول مفاعلن مفاعیل فعل هستش.لطفا در این باره هم نظر بدید
رباعی یک وزن دارد و دوازده معادل که بر اساس اختیارات شاعری به دست میآیند.
وزنی که بر اساس اختیارات شاعری از وزن اصلی به دست آید وزن مستقلی محسوب نمیشود و حتی اگر تمام مصاریع شعر منطبق بر آن باشد میبایست وزن شعر را وزن مرجع منظور کنید. چون وزنیابی به دلیل محاسبهٔ آهنگ شعر و یافتن شعرهای همآهنگ انجام میشود و اگر بخواهید معادلها را وزن مستقل محسوب کنید کارکرد و کاربرد اصلی آن را مختل میکنید.
به نظر میرسد که مصرع دوم به این موضوع اشاره دارد که وقتی انسان تماما فقط خدا را ببیند و فنای در او شود، خداوند او را از غوغای این عالم جدا میکند و به خودش متوجه میسازد و در نتیجه آرامش پیدا میکند. مصرع اول هم یکی از شیوههای امتحان خداوند را نشان میدهد که خدا هم انسان را با خوشیها و هم غمها امتحان میکند
سلام
در فرهنگ لغت دهخدا مهره مهر ریختن به دست از دوستی برداشتن ودوستی نکردن معنی شده است با این بیت شاهد از سعدی:
من مهره مهر تو نریزم
الا که بریزد استخوانم
در این صورت رباعی معنی متفاوتی پیدا خواهد کرد
معنی موجز هر مصراع:
اول به هزار لطف بنواخت مرا
آغاز راه با نعمت، مهر و نوازش بود.
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
پایانِ سلوک با رنج، اندوه و ذوبشدنِ نفس همراه شد.
چون مهرهٔ مهر خویش میباخت مرا
در بازیِ عشق، مرا ابزارِ همان عشقِ خود کرد.
چون من همه او شدم بینداخت مرا
آنگاه که «من» محو شد و یکیشدن رخ داد، فردیت را فرو افکند.
جمعبندی کوتاه:
رباعی مسیرِ عشق را ترسیم میکند: لطف، سپس رنج، سپس فنا؛ و در نهایت، با محوِ «من»، سالک از خود تهی میشود تا فقط حقیقت بماند.
مصرعبهمصرع معنا و صنایع ادبی را روشن میکنم:
---
۱. «اول به هزار لطف بنواخت مرا»
معنی: در آغاز با هزاران لطف و مهربانی مرا نوازش کرد؛ یعنی ابتدا نهایت محبت و توجه را نشان داد.
صنایع ادبی:
- اغراق: «هزار لطف» برای شدت مهربانی.
- کنایه: نواختن یعنی مهر ورزیدن و عزیز داشتن.
- تضاد ضمنی: لطف آغازین که زمینهٔ تغییر بعدی را میسازد.
---
۲. «آخر به هزار غصه بگداخت مرا»
معنی: اما در پایان با هزاران غصه مرا آب کرد و از بین برد؛ یعنی رنج و اندوه فراوان بر من وارد ساخت.
صنایع ادبی:
- تضاد: لطف ↔ غصه، اول ↔ آخر.
- اغراق: «هزار غصه».
- استعاره: گداختن یعنی ذوب کردن؛ کنایه از نابود کردن روح و توان عاشق.
---
۳. «چون مهره مهر خویش میباخت مرا»
معنی: مرا همچون مهرهای از مهر و محبت خود میباخت؛ یعنی در بازی عشق، مرا قربانی میکرد.
صنایع ادبی:
- استعاره: عاشق به مهرهٔ بازی تشبیه شده.
- کنایه: باختن مهره یعنی فدا کردن عاشق در بازی عشق.
- ایهام: «مهره مهر» هم مهرهٔ بازی است و هم مهر و محبت.
---
۴. «چون من همه او شدم بینداخت مرا»
معنی: وقتی من سراسر او شدم و از خود تهی گشتم، مرا کنار انداخت؛ یعنی وقتی به اوج عشق و فنا رسیدم، بیاعتنایی کرد.
صنایع ادبی:
- تضاد: همهٔ او شدن ↔ انداخته شدن.
- کنایه: «بینداخت مرا» یعنی بیاعتنا شد، رها کرد.
- اشاره عرفانی: «همه او شدن» یعنی فنا فیالمحبوب؛ اما معشوق ظاهری قدر آن را نمیداند.
---
این چهار بیت تصویری بسیار لطیف و در عین حال تلخ از سیر عاشقانه میسازد:
آغاز با لطف، پایان با غصه؛ عاشق همچون مهرهای در بازی عشق باخته میشود، و حتی وقتی به اوج فنا میرسد، معشوق او را رها میکند.چون عاشق ک معشوق یکی شده اند

مولانا