گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۱۵

جان و جهان می‌روی جان و جهان می‌بری
کان شکر می‌کشی با شکران می‌خوری
ای رخ تو چون قمر تک مرو آهسته تر
تا نخلد شاخ گل سینه نیلوفری
چهره چون آفتاب می‌بری از ما شتاب
بوی کن آخر کباب زین جگر آذری
یک نظری گر وفاست هم صدقات شماست
گر برسانی رواست شکر چنین توانگری
تا جگر خون ما تا دل مجنون ما
تا غم افزون ما کسب کند بهتری
شکر که ما سوختیم سوختن آموختیم
وز جگر افروختیم شیوه سامندری
فاسد سودای تو مست تماشای تو
بوسد بر پای تو از طرب بی‌سری
عشق من ای خوبرو رونق خوبان به تو
گاه شوی بت شکن گاه کنی آزری
مستی از آن دید و داد شادی از آن بخت شاد
چشم بدت دور باد تا که کنی لمتری
جانب دل رو به جان تا که ببینی عیان
حلقه جوق ملک صورت نقش پری
از ملک و از پری چون قدری بگذری
محو شود در صفات صورت و صورتگری

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

جان و جهان می‌روی جان و جهان می‌بری
کان شکر می‌کشی با شکران می‌خوری
هوش مصنوعی: تو در زندگی و در دنیای خود در حال حرکت و اثرگذاری هستی، زیرا شیرینی و زیبایی را در زندگی به همراه داری که با آن، لحظه‌های شیرین را تجربه می‌کنی.
ای رخ تو چون قمر تک مرو آهسته تر
تا نخلد شاخ گل سینه نیلوفری
هوش مصنوعی: ای چهره‌ی تو مانند ماه است، آرام‌تر باش تا شاخ گل نیلوفر در سینه‌ام رشد کند.
چهره چون آفتاب می‌بری از ما شتاب
بوی کن آخر کباب زین جگر آذری
هوش مصنوعی: چهره‌ات مانند آفتاب است و از ما دور می‌شوی. بایستی این کباب خوش‌عطر را که از دل آذری درست شده است، حس کنی.
یک نظری گر وفاست هم صدقات شماست
گر برسانی رواست شکر چنین توانگری
هوش مصنوعی: اگر یک نظر از تو به من بیفتد، صدقه‌های تو برای من خواهد بود. اگر این نگاه را برسانی، کار درستی است و باید از چنین ثروتی سپاسگزاری کرد.
تا جگر خون ما تا دل مجنون ما
تا غم افزون ما کسب کند بهتری
هوش مصنوعی: تا زمانی که ما دلی افسرده و حزین داریم و غم و اندوهی در زندگی‌مان وجود دارد، جگر ما همچنان داغ و خونین خواهد بود و این احساسات باعث می‌شود که به سوی بهتر شدن تلاش کنیم.
شکر که ما سوختیم سوختن آموختیم
وز جگر افروختیم شیوه سامندری
هوش مصنوعی: خوشحالم که به خاطر سوختن، تجربیات جدیدی کسب کردیم و از درد و رنج خود، روش و هنر جدیدی را یاد گرفتیم که همچون آتش‌نشان آموختیم چگونه با حرارت و چالش‌ها برخورد کنیم.
فاسد سودای تو مست تماشای تو
بوسد بر پای تو از طرب بی‌سری
هوش مصنوعی: دل خسته و پریشان من به یاد تو سرمست از دیدن تو است، تا جایی که از شادی، پاهای تو را می‌بوسد.
عشق من ای خوبرو رونق خوبان به تو
گاه شوی بت شکن گاه کنی آزری
هوش مصنوعی: عشق من، ای زیبا، تو باعث زیباتر شدن دیگران می‌شوی. گاهی زیبایی‌های خود را به نمایش می‌گذاری و گاهی دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهی.
مستی از آن دید و داد شادی از آن بخت شاد
چشم بدت دور باد تا که کنی لمتری
هوش مصنوعی: مستی و خوشحالی تو ناشی از آن است که بختت خوش است. آرزومندم چشمان بد و حسود از تو دور باشند تا بتوانی از زندگی‌ات لذت ببری.
جانب دل رو به جان تا که ببینی عیان
حلقه جوق ملک صورت نقش پری
هوش مصنوعی: به سمت دل برو و به جان توجه کن تا به وضوح حلقه جالب و زیبا را که شبیه یک پری است، ببینی.
از ملک و از پری چون قدری بگذری
محو شود در صفات صورت و صورتگری
هوش مصنوعی: اگر از سلطنت و زیبایی‌های جهان و انسان‌ها کمی فراتر بروی، آن‌گاه ویژگی‌های ظاهری و هنر صورت‌گری محو می‌شود.

حاشیه ها

1393/09/29 14:11
سندباد

وزن عروضی، مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن هست. مفتعلن مفاعلن اشتباه است.
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

1400/04/18 14:07
افشین

به نظر میاید این شعر برای لحظه خاصی از حلول خداوند سروده شده. جایی که احساس می کند خداوند حضوری کوتاه خواهد داشت و قصد ترک کردن او را دارد. گویی به او می گوید آهسته تر برو و شتاب نکن اما سپاسگذار یک نظر او هم هست و آن را از صدقه او می داند. دو بیت آخر محشر است ابتدا می گوید با جان به دل رجوع کردن باعث دیدن عالم غیب و ملک و پری می شود اما قدری اگر از آن هم بالاتر روی صورت و صورتگری دیگر وجود ندارد بلکه صفات نیک هست که حضور دارند.

شیوه سامندری: عقیده بر آن بود سمندر پس از سوختن در آتش از آن دوباره زمده خارج می شود.

این شعر با خوانش بهمن شریف شنیدنیست. 

1400/09/28 12:11
ملیکا رضایی

فکر کنم برای شمس هست ...چون اگر عشق خدای باشد از همان بیت اول و بیت آخر باید معلوم شود ولی همینکه بیت اول اینگونه گفته ناشن از شمس میدارد از نظرم ...