گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۱۴

رو که به مهمان تو می‌نروم ای اخی
بست مرا از طعام دود دل مطبخی
رزق جهان می‌دهد خویش نهان می‌کند
گاه وصال او بخیل در زر و مال او سخی
مال و زرش کم ستان جان بده از بهر جان
مذهب سردان مگیر یخ چه کند جز یخی
قسمت آن باردان مایده و نان گرم
قسمت این عاشقان مملکت و فرخی
قسمت قسام بین هیچ مگو و مچخ
کار بتر می‌شود گر تو در این می‌چخی
جنتی دل فروز دوزخیی خوش بسوز
چند میان جهان مانده در برزخی
سوی بتان کم نگر تا نشوی کوردل
کور شود از نظر چشم سگ مسلخی
زلف بتان سلسله‌ست جانب دوزخ کشد
ظاهر او چون بهشت باطن او دوزخی
لیک عنایات حق هست طبق بر طبق
کو برهاند ز دام گرچه اسیر فخی
جانب تبریز رو از جهت شمس دین
چند در این تیرگی همچو خسان می‌زخی

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

رو که به مهمان تو می‌نروم ای اخی
بست مرا از طعام دود دل مطبخی
هوش مصنوعی: به مهمانی تو نمی‌آیم، ای برادر، زیرا دلم از غذای پخت‌وپز برمی‌آید و ناراحت است.
رزق جهان می‌دهد خویش نهان می‌کند
گاه وصال او بخیل در زر و مال او سخی
هوش مصنوعی: نعمت‌های دنیا را آشکار می‌کند و خود را پنهان می‌سازد، گاهی در لحظات نزدیک شدن به او، بخیل به نظر می‌رسد، ولی در مال و ثروت خود بسیار بخشنده است.
مال و زرش کم ستان جان بده از بهر جان
مذهب سردان مگیر یخ چه کند جز یخی
هوش مصنوعی: اگر مال و ثروت را از دست می‌دهی، برای جان خود از جانت مایه بگذار؛ دین و مذهب را به خاطر دنیا رها نکن؛ چرا که تنها در دنیا سرمایی بیش نیست.
قسمت آن باردان مایده و نان گرم
قسمت این عاشقان مملکت و فرخی
هوش مصنوعی: به آن دسته از انسان‌ها و سرنوشت‌های خوب، نعمت‌ها و روزی‌های خوش می‌رسد، و این عشق‌ورزان نیز سهم خود را از کشور و شادی‌ها می‌برند.
قسمت قسام بین هیچ مگو و مچخ
کار بتر می‌شود گر تو در این می‌چخی
هوش مصنوعی: هیچ‌وقت در مورد قسمت و تقدیر حرف نزن و در آن دخالت نکن، زیرا اگر تو در این موضوع کنجکاوی کنی، اوضاع بدتر خواهد شد.
جنتی دل فروز دوزخیی خوش بسوز
چند میان جهان مانده در برزخی
هوش مصنوعی: بهشت دلی پر از نور و تابناک است، اما جهنمی هم وجود دارد که خوشی‌های آن به شدت می‌سوزاند. چه تعداد افراد در این جهان در حال گذر از برزخ هستند!
سوی بتان کم نگر تا نشوی کوردل
کور شود از نظر چشم سگ مسلخی
هوش مصنوعی: به آنچه که از زیبایی‌های ظاهری و معشوقان می‌نگری به غیراز خودت توجه نکن، تا دچار سردرگمی و نادانی نشوی. اگر تنها به ظاهر چشم بدوزی، مانند چشم یک سگ در حالت بی‌معنایی خواهی بود.
زلف بتان سلسله‌ست جانب دوزخ کشد
ظاهر او چون بهشت باطن او دوزخی
هوش مصنوعی: زلف معشوقان مانند زنجیری است که آدم را به جهنم می‌کشد، در حالی که ظاهری زیبا و مانند بهشت دارد، اما باطن او عذاب‌آور و جهنمی است.
لیک عنایات حق هست طبق بر طبق
کو برهاند ز دام گرچه اسیر فخی
هوش مصنوعی: اما رحمت‌های الهی همچون لایه‌های متعدد وجود دارد که می‌تواند انسان را از مشکلات و سختی‌ها آزاد کند، حتی اگر او به شدت گرفتار و در بند باشد.
جانب تبریز رو از جهت شمس دین
چند در این تیرگی همچو خسان می‌زخی
هوش مصنوعی: به سوی تبریز می‌روم و در دل این تاریکی، همچون انسان‌های نادان به زندگی خود ادامه می‌دهم، در حالی که شمس‌الدین در این مسیر به من می‌تابد.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۳۰۱۴ به خوانش فاطمه زندی

حاشیه ها

1401/02/25 14:04
مجتبی

وزن شعر (مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن) می باشد .