گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۱۳

یار در آخرزمان کرد طرب سازیی
باطن او جد جد ظاهر او بازیی
جمله عشاق را یار بدین علم کشت
تا نکند هان و هان جهل تو طنازیی
در حرکت باش ازانک آب روان نفسرد
کز حرکت یافت عشق سر سراندازیی
جنبش جان کی کند صورت گرمابه‌ای
صف شکنی کی کند اسب گدا غازیی
طبل غزا کوفتند این دم پیدا شود
جنبش پالانیی از فرس تازیی
می‌زن و می‌خور چو شیر تا به شهادت رسی
تا بزنی گردن کافر ابخازیی
بازی شیران مصاف بازی روبه گریز
روبه با شیر حق کی کند انبازیی
گرم روان از کجا تیره دلان از کجا
مروزیی اوفتاد در ره با رازیی
عشق عجب غازییست زنده شود زو شهید
سر بنه ای جان پاک پیش چنین غازیی
چرخ تن دل سیاه پر شود از نور ماه
گر بکند قلب تو قالب پردازیی
مطرب و سرنا و دف باده برآورده کف
هر نفسی زان لطف آرد غمازیی
ای خنک آن جان پاک کز سر میدان خاک
گیرد زین قلبگاه قالب پردازیی

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یار در آخرزمان کرد طرب سازیی
باطن او جد جد ظاهر او بازیی
هوش مصنوعی: دوست در روزگار پایان، شادمانی‌ای به راه انداخته است که باطن او جدی و عمیق است، در حالی که ظاهرش تنها نمایشی و بازیگوشانه است.
جمله عشاق را یار بدین علم کشت
تا نکند هان و هان جهل تو طنازیی
هوش مصنوعی: محبوب با آگاهی خود، تمام عاشقان را از بین برد تا از ناآگاهی و بی‌خبر بودنشان استفاده نکنند و در عشق به تأمل و بازی نپردازند.
در حرکت باش ازانک آب روان نفسرد
کز حرکت یافت عشق سر سراندازیی
هوش مصنوعی: همواره در تلاش و تحرک باش، چرا که عشق و زندگی مانند آب جاری است و فقط در حرکت می‌تواند شکوفا شود.
جنبش جان کی کند صورت گرمابه‌ای
صف شکنی کی کند اسب گدا غازیی
هوش مصنوعی: حرکت روح چه زمانی مانند جوش و خروش در حمام خواهد شد؟ کی کسی مانند اسب گدا به صف دشمن خواهد شتافت؟
طبل غزا کوفتند این دم پیدا شود
جنبش پالانیی از فرس تازیی
هوش مصنوعی: در این لحظه، صدای طبل جنگ به گوش می‌رسد و این نشانه‌ای است که حرکتی از سوی سوارکاری از نژاد عرب آغاز خواهد شد.
می‌زن و می‌خور چو شیر تا به شهادت رسی
تا بزنی گردن کافر ابخازیی
هوش مصنوعی: بزن و بنوش مثل یک شیر تا به مقام شهادت برسی و بتوانی گردن کافر را بزنی.
بازی شیران مصاف بازی روبه گریز
روبه با شیر حق کی کند انبازیی
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویر کشیده می‌شود که شیران (مردان دلیر و قوی) در میدان نبرد با هم می‌جنگند، در حالی که روباه (نماد نیرنگ و فریب) به دور از میدان و در تلاش برای فرار است. این به ما یادآوری می‌کند که نبرد واقعی میان از خودگذشتگی و توانمندی است، و کسانی که از حق و حقیقت فاصله می‌گیرند، نمی‌توانند در این نبرد با شیران و قهرمانان قرار بگیرند.
گرم روان از کجا تیره دلان از کجا
مروزیی اوفتاد در ره با رازیی
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی دو موضوع می‌پردازد: یکی حال و روز افرادی که روحشان گرم و شاداب است و دیگری وضعیت دل‌های تیره و غمگین. شاعر به نوعی به این اشاره می‌کند که انسان‌ها چه از کجا آمده‌اند و از چه میزان مشکلات و اسرار در مسیر زندگی خود برخوردارند. در نتیجه، می‌توان گفت که زندگی هر کس به نوعی متأثر از شرایط و رازهایی است که در مسیری که طی می‌کند، با آن‌ها مواجه می‌شود.
عشق عجب غازییست زنده شود زو شهید
سر بنه ای جان پاک پیش چنین غازیی
هوش مصنوعی: عشق مانند یک شکارچی عجیب است که انسان را به خود می‌کشد و در این راه، روح پاک انسان را قربانی می‌کند. بنابراین، باید جان خود را در مقابل این شکارچی بزرگ قربانی کنیم.
چرخ تن دل سیاه پر شود از نور ماه
گر بکند قلب تو قالب پردازیی
هوش مصنوعی: اگر دل شما از عشق و محبت پر شود، مانند این است که زندگی شما روشنایی و زیبایی ماه را به خود می‌گیرد.
مطرب و سرنا و دف باده برآورده کف
هر نفسی زان لطف آرد غمازیی
هوش مصنوعی: موسیقی‌دان، ساز و دف آماده کرده و هر نفری از لذت آن غم و غصه را فراموش می‌کند.
ای خنک آن جان پاک کز سر میدان خاک
گیرد زین قلبگاه قالب پردازیی
هوش مصنوعی: درود بر آن روح پاک که از میدان زندگی خاک به‌دست می‌آورد و از دل و جان خود شکل‌گیری می‌کند.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۳۰۱۳ به خوانش فاطمه زندی

حاشیه ها

1400/08/15 08:11
عباس جنت

تفسیر غزل ۳۰۱۳ مولانا

یار در آخرزمان کرد طرب سازیی

باطن او جد جد ظاهر او بازیی

یار در اینجا منظور خداوند است آخر زمان ظهور پیامبران که همان قیامت است وقتی‌ که زمان دین قبلی‌ تمام می‌شه و شروع دیانت جدید. مولانا در مورد اتحاد پیامبران در جائی‌ دیگر میگوید

ای خواجه صاحب قدم گر رفتم اینک آمدم /تا من در این آخرزمان حال تو گویم برملا

طرب سازیی بمعنی‌ دین جدید که باطنش پر عضمت ولی‌ مردم زمان خودش آنرا جدی نمیگیرند. اگر به تاریخ تمام ادیان نگاه کنیم میبینیم که چطور با تمسخور و بی‌ اعتنایی با آنها رفتار میکردند در قرآن مجید سوره مبارکه یس میفرماید

یَا حَسْرَةً عَلَی الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿۳۰﴾

دریغا بر این بندگان هیچ فرستاده‏ ای بر آنان نیامد مگر آنکه او را ریشخند میکردند

وَهَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ  ) سوره ۴۰: غافر (

و هر امتی آهنگ فرستاده خود را کردند تا او را بگیرند و به [وسیله] باطل جدال نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند

مثلا تاج خار بر سر حضرت مسیح میگذاشتند و او را مسخره میکردند تا اینکه سیصد سال بعد از تولد مسیح عظمت دیانت او شناخته شد

ارتور شپنهاور میگوید هر حقیقت از سه مرحله عبور می‌کند اول مسخره میشود دوم بشدت مخالفت میشود در مرحله سوم به عنوان یک حقیقت بدیهی‌ پذیرفته میشود.

جمله عشاق را یار بدین علم کشت

تا نکند هان و هان جهل تو طنازیی

پیروان دین جدید جانشان را در راه او فدا میکنند و از امتحانات سالم بیرون میان

در حرکت باش ازانک آب روان نفسرد

کز حرکت یافت عشق سر سراندازیی

در راه عشق او سرهای مومنین بخاک میافتند

جنبش جان کی کند صورت گرمابه‌ای

صف شکنی کی کند اسب گدا غازیی

غازی = مجاهد؛ جنگجو

سواری که مجاهد نباشد لیاقت او را ندارد 

طبل غزا کوفتند این دم پیدا شود

جنبش پالانیی از فرس تازیی

غزا = جنگ کردن با کافران در راه خدا

فرس تازی= اسب تازی

می‌زن و می‌خور چو شیر تا به شهادت رسی

تا بزنی گردن کافر ابخازیی

ابخازی = منسوب به ابخاز، طایفه و ناحیه‌ای در مغرب قفقاز

در این راه مثل شیر میجنگی هم می‌زنی‌ هم می‌خوری و ممکن است به شهادت برسی

بازی شیران مصاف بازی روبه گریز

روبه با شیر حق کی کند انبازیی

شیر به مصاف میرود و روباه از معرکه فرار می‌کند، روباه با شیر حق قابل مقایسه نیستند

گرم روان از کجا تیره دلان از کجا

مروزیی اوفتاد در ره با رازیی

مروزی =  لقب احمدبن نصر، از فقهای شافعی

کسانی که از نور این عشق روشن شدند با تیره دلان دو قطب مخالف هستند 

عشق عجب غازییست زنده شود زو شهید

سر بنه ای جان پاک پیش چنین غازیی

عشق عجب مجاهدی است که شهید را زنده نگا میدارد در راه این عشق باید سر داد

چرخ تن دل سیاه پر شود از نور ماه

گر بکند قلب تو قالب پردازیی

اگر در راه او قدم برداری دلت اگر تاریک هم باشد پر نور میشود

مطرب و سرنا و دف باده برآورده کف

هر نفسی زان لطف آرد غمازیی

غمازی =  ناز و عشوه کردن

ای خنک آن جان پاک کز سر میدان خاک

گیرد زین قلبگاه قالب پردازیی

خوشا بحال کسی که در این جهان خاکی قلبش به نور او روشن شود