برگردان به زبان ساده
پس بگفتند آن امیران کین فنیست
از عنایتهاش کار جهد نیست
هوش مصنوعی: امیران گفتند که این موقعیت حاصل لطف و عنایت اوست و نیازی به تلاش و کوشش نیست.
قسمت حقست مه را روی نغز
دادهٔ بختست گل را بوی نغز
هوش مصنوعی: قسمت و تقدیر این است که ماه چهره زیبایی داشته باشد و گل نیز به لطف بخت بویی دلپذیر و خوشایند را داراست.
گفت سلطان بلک آنچ از نفس زاد
ریع تقصیرست و دخل اجتهاد
هوش مصنوعی: سلطان گفت که علت نقص و خطا در کارها از نفس و اراده انسان است، و به تلاش و کوشش خودمان بستگی دارد.
ورنه آدم کی بگفتی با خدا
ربنا انا ظلمنا نفسنا
هوش مصنوعی: اگر نه این بود که آدم (انسان) با خداوند سخن گفت، چگونه میتوانست بگوید: «پروردگارا، ما به خود ستم کردیم»؟
خود بگفتی کین گناه از نفس بود
چون قضا این بود حزم ما چه سود
هوش مصنوعی: تو خود گفتی که این گناه از نفس است، اما وقتی سرنوشت چنین تعیین شده، احتیاط ما چه فایدهای دارد؟
همچو ابلیسی که گفت اغویتنی
تو شکستی جام و ما را میزنی
هوش مصنوعی: همانند ابلیسی که گفت تو باعث فریب من شدی، تو پیمانه را شکستی و ما را مست میکنی.
بل قضا حقست و جهد بنده حق
هین مباش اعور چو ابلیس خلق
هوش مصنوعی: به جای اینکه مانند ابلیس که یک چشمش نابینا بود، فقط به نقاط ضعف خود و دیگران توجه کنی، تلاش کن که حق حقیقت را بشناسی و بر اساس آن عمل کنی. نگذار که محدودیتها تو را از تلاش برای درک و شناخت حق بازدارد.
در تردد ماندهایم اندر دو کار
این تردد کی بود بیاختیار
هوش مصنوعی: ما در بین دو کار در حال حرکت هستیم و نمیدانیم که این وضعیت ناخواسته کی به پایان میرسد.
این کنم یا آن کنم او کی گود
که دو دست و پای او بسته بود
هوش مصنوعی: این کار را بکنم یا آن کار را؟ او که در وضعیت سختی قرار دارد، چه قدرتی دارد که بتواند انتخاب کند؟
هیچ باشد این تردد بر سرم
که روم در بحر یا بالا پرم
هوش مصنوعی: این تردد و رفت و آمدی که بر سرم میشود، هیچ ارزشی ندارد؛ چون من میتوانم یا به عمق دریا بروم یا به آسمان پرواز کنم.
این تردد هست که موصل روم
یا برای سحر تا بابل روم
هوش مصنوعی: این رفت و آمد است که به موصل یا روم میرود، یا برای سحر به بابل میرود.
پس تردد را بباید قدرتی
ورنه آن خنده بود بر سبلتی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به مقصد و حرکت در مسیر، نیاز به توانایی و قدرت داریم؛ وگرنه هر گونه تلاش بیهوده و ناپخته خواهد بود.
بر قضا کم نه بهانه ای جوان
جرم خود را چون نهی بر دیگران
هوش مصنوعی: اگر به طور اتفاقی بیدلیل بهانهای برای جوانان وجود ندارد، جوان باید بداند که زمانی که اعمال خود را زیر ذرهبین قرار میدهد، نباید دیگران را هم به انجام کارهای ناپسند مادام که خود نیز مرتکب آنها میشود، متهم کند.
خون کند زید و قصاص او به عمر
می خورد عمرو و بر احمد حد خمر
هوش مصنوعی: زید به دست عمر کشته میشود و عمر به خاطر این عمل مجازات میشود، در حالی که برای احمد به خاطر نوشیدن شراب، حد (مجازات) تعیین شده است.
گرد خود برگرد و جرم خود ببین
جنبش از خود بین و از سایه مبین
هوش مصنوعی: به دور خود بچرخ و خودت را تماشا کن، حرکت و جنب و جوش را در خودت احساس کن و به سایهات توجه نکن.
که نخواهد شد غلط پاداش میر
خصم را میداند آن میر بصیر
هوش مصنوعی: کسی که به درستی و حقیقت آگاهی دارد، میداند که پیروزی و پاداش دشمن هرگز اشتباه نخواهد بود.
چون عسل خوردی نیامد تب به غیر
مزد روز تو نیامد شب به غیر
هوش مصنوعی: وقتی عسل را خوردی، بیماری به سراغت نیامد. پس از آن هم، شب به جز مزد و پاداش روزت نیامد.
در چه کردی جهد کان وا تو نگشت
تو چه کاریدی که نامد ریع کشت
هوش مصنوعی: چگونه سعی و تلاشی کردی که به نتیجه نرسیدی؟ چه چیزی انجام دادی که ثمری نداشت و نتیجهای برایت حاصل نکرد؟
فعل تو که زاید از جان و تنت
همچو فرزندت بگیرد دامنت
هوش مصنوعی: عمل تو که از جان و وجودت نشأت میگیرد، مانند فرزندت دامن تو را میگیرد.
فعل را در غیب صورت میکنند
فعل دزدی را نه داری میزنند
هوش مصنوعی: عمل دزدی به طور پنهانی و بیخبر از دیگران انجام میشود و در این حال، کسی را در موقعیت افشای آن نمیبینیم.
دار کی ماند به دزدی لیک آن
هست تصویر خدای غیبدان
هوش مصنوعی: در اینجا مفهوم این است که دارایی و اموال مادی در دنیا همیشگی نیستند و نمیتوان به راحتی از آنها بهرهمند شد. اما آنچه که در این میان باقی میماند، تصویر و شناختی از خداوند است که از درک او بهدست میآید و این دانش و بینش نسبت به غیب و عالم نامرئی ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.
در دل شحنه چو حق الهام داد
که چنین صورت بساز از بهر داد
هوش مصنوعی: زمانی که الهام الهی در دل شحنه (نگهبان) قرار گرفت، دستور داد که به خاطر عدالت، چنین صورتی بسازد.
تا تو عالم باشی و عادل قضا
نامناسب چون دهد داد و سزا
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو دانشمند و عادل باشی، قضاوت نادرستی به وجود نخواهد آمد و هر چیز به عدالت و شایستگی خود مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
چونک حاکم این کند اندر گزین
چون کند حکم احکم این حاکمین
هوش مصنوعی: زمانی که حاکم در انتخاب خود اینگونه عمل کند، حکم او چگونه میتواند معقول و درست باشد؟
چون بکاری جو نروید غیر جو
قرض تو کردی ز که خواهد گرو
هوش مصنوعی: اگر دانه جو بکاری، تنها جو خواهد رویید. اگر طلبکار شوی، باید بدان که دیگران هم از تو طلب دارند و چیزی بیش از آنچه کاشتهای نخواهی داشت.
جرم خود را بر کسی دیگر منه
هوش و گوش خود بدین پاداش ده
هوش مصنوعی: تقصیر خود را به گردن دیگران نینداز و به جای آن، توجه و آگاهی خود را به این پاداش ببخش.
جرم بر خود نه که تو خود کاشتی
با جزا و عدل حق کن آشتی
هوش مصنوعی: تو خود سبب گناه خویش هستی و اکنون باید با حق و عدالت آشتی کنی.
رنج را باشد سبب بد کردنی
بد ز فعل خود شناس از بخت نی
هوش مصنوعی: رنج و سختی به خاطر رفتار ناپسند خود ما به وجود میآید و نه به خاطر سرنوشت یا شانس.
آن نظر در بخت چشم احول کند
کلب را کهدانی و کاهل کند
هوش مصنوعی: به لطف تقدیر و سرنوشت، نگاهی که به کسی میافکنی، میتواند او را به کار و تلاش وادار کند یا برعکس، او را سست و تنبل کند.
متهم کن نفس خود را ای فتی
متهم کم کن جزای عدل را
هوش مصنوعی: ای جوان، نفس خود را مورد سرزنش قرار بده و از خودت بپرس که آیا به اندازه کافی به عدالت و انصاف عمل کردهای یا خیر.
توبه کن مردانه سر آور به ره
که فمن یعمل بمثقال یره
هوش مصنوعی: پشیمانی و بازگشت از اشتباهات را با ارادهای قوی و با تمام وجود آغاز کن، زیرا هر کس به اندازهی حتی کوچکترین کارهایش پاسخگو خواهد بود.
در فسون نفس کم شو غرهای
که آفتاب حق نپوشد ذرهای
هوش مصنوعی: به خود مغرور نشو و از نفس خود فریب نخور، زیرا حقیقت و نور الهی هیچ چیزی را نمیپوشاند و نمیتوان آن را پنهان کرد.
هست این ذرات جسمی ای مفید
پیش این خورشید جسمانی پدید
هوش مصنوعی: این ذرات جسمی که وجود دارند، برای این خورشید مادی که در آسمان میدرخشد، بسیار مفید و کمککننده هستند.
هست ذرات خواطر و افتکار
پیش خورشید حقایق آشکار
هوش مصنوعی: ذرات و یادها و تصورات ما در برابر خورشید حقیقت به روشنی نمایان میشود.
حاشیه ها
خون کند زید و قصاص او به عمر؟
می خورد عمرو و بر احمد حد خمر؟
هر دو نیم بیت پرسشی خوانده می شوند.
چون عسل خوردی نیامد تب به غیر
مزد روز تو نیامد شب به غیر
پیش از این زمانی در تعامل با خویشاوندی به مشکل برخورده بودم و به هر گفتاری و کرداری تلاش می کردم دل او را نرم و همراه سازم ناکام می ماندم، با استادی مطلب را در میان گذاشتم. آن استاد به حقیقت و جوهر نهان در همین ابیات اشاره کرد :
هرگز در یک رابطه نادرست کسی را ملامت نکن. اگر تب کردی تو بودی که عسل خوردی. نه هیچ کس دیگر.
چون عسل خوردی نیامد تب به غیر!
آنچه مرا شگفت زده می کند این است که آن پیر هرگز این ابیات را نخوانده بود. بلکه با هوش و خرد مثال زدنی خود این راز دریافته بود.
می خواهید بدانید چگونه برایم توضیح داد؟
ساده و خنده دار!!
گفت اگر تو مسبب آن رفتار ناخوشایند نبودی، چرا آن فرد آن رفتار را نسبت به تو انجام داد و با حسن کچل چنان نکرد.
برو و نیک بیندیش و ببین کجا به خطا رفتی و مسوولیت عواقب اعمالت را خودت بپذیر و این و آن را ملامت نکن.
گفت سلطان بلکه آنچ از نفس زاد
ریع تقصیر است و دخل اجتهاد
نمی دانم یعنی چه
خخخ...
ورنه آدم کی بگفتی با خدا
ربنا انا ظلمنا نفسنا
خود بگفتی کین گناه از نفس بود
چون قضا این بود حزم ما چه سود
این نگاه آدمانه و نگاه مسوولانه است. که مسوولیت رفتارهای خود را به عهده بگیریم و چونان بزدلان و فریبکاران به دوش این و آن نیندازیم. اگر آدم آدم نبود می گفت این گناه از نفس کافر برخاست و قضا چنین رفته است که نفس طغیانگر و سرکش باشد و هوشیاری ما صرفه ای نبرد.
همچو ابلیسی که گفت اغویتنی
تو شکستی جام و ما را میزنی
؟!
نیم بیت دوم پرسشی است.
این نگاه ابلیسانه است. تو نفس را اغواء کردی. مگر هیچ چیز بدون اراده و آگاهی خدا روی می دهد؟ پس تو مسبب همین تواضع نکردن منی آنگاه مرا ملامت می کنی؟
تفاوتی که در سبک و روش زیست روی زمین تفاوت بنیادین ایجاد می کند. ابلیس هم پر بیراه نمی گوید ولی تفاوتی که تفاوت ایجاد می کند فروتنی و نیستی ای است که در نگاه آدم و گردنکشی و قلدری ای که در نگاه ابلیس است.
نگاه نخست ما را بر آن می دارد تا مدام به خود برگردیم و خود را correct کنیم. نگاه دیگر جز صلبیت و جمود و زیست یکنواخت و ملال آور چه ثمره ای دارد؟
گرد خود برگرد و جرم خود ببین
جنبش از خود بین و از سایه مبین
در تردد ماندهایم اندر دو کار
این تردد کی بود بیاختیار
این کنم یا آن کنم او کی گود
که دو دست و پای او بسته بود
هیچ باشد این تردد بر سرم
که روم در بحر یا بالا پرم
این تردد هست که موصل روم
یا برای سحر تا بابل روم
پس تردد را بباید قدرتی
ورنه آن خنده بود بر سبلتی
اینجا شاید مراد مولانا از طرح مساله اختیار، اختیار در مقابل جبر نباشد، هر چند نگاه شیطان یک نگاه جبر گرایانه است، جبر به معنای تقدیر از پیش تعیین شده.
شاید میخواهد بگوید تو قدرتی داری، هر چند این قدرت تو جوهری نیست و عرضی است و به تو آن را داده اند. ولی بدان و آگاه باش که در حال حاضر این قدرت به تو تفویض شده است و به نسبت قدرتت مسوولی. پس برو و قدرت هایت را بشناس و در نهایت بهره وری قدرتت را به کار بگیر و مسوولیت عواقب به کارگیری یا به کار نگرفتن آن را به عهده بگیر.
1396/09/04 09:12
مجتبی خراسانی
بسم الله الرحمن الرحیم
گفت سلطان: بلکه آنچ از نفس زاد/رَیعِ تقصیرست و دخلِ اِجتهاد
.
شاه گفت: هر آنچه از آدمی سرزند یعنی اعمال و احوال انسان از دو حال خارج نیست. یا محصول کوتاهی و سهلانگاری اوست، و یا محصول سعی و تلاش او. (پس آدمی در دو حال مختار است نه مجبور.)
رَیع: رشد و نمو. ریع تقصیر: آنچه از تقصیر و کوتاهی انسان ناشی میشود.
دخل: درآمد. دخل اجتهاد: نتیجهای که از سعی و تلاش برآید.
.
مشعوف شدیم روفیا.
بر قضا کم نه بهانه ای جوان
جرم خود را چون نهی بر دیگران
یک لطیفه بسیار بامزه و راست هم در این باره گفته اند :
«یعنی از هر ایرانی بپرسی بزرگترین نقطه ضعفت چیه میگه زیادی مهربونم
این نامهربونایی که ... هم همشون خارجین»
نهایت ملامت و توبه ای که به خود و با خود می کنیم این است :
خاک بر سرت! چند بار به تو گفتم اینقدر مهربان و فداکار نباش!
درود روفیا جان
واقعا بانمک بود.. و البته ته مزه اش تلخ
سپاسگزارم مجتبی خراسانی گرامی
توضیح رسایی بود.
1403/05/27 13:07
رضا از کرمان
سلام
در ابن بخش خصوصا این بیت مولانا به مسیولیت شخصی آدمیان در قبال اعمالشان تاکید دارد صرف موضوع مهربانی نیست
متهم کن نفس خود را ای فتی
متهم کم کن جزای عدل را
در غزل ۱۳۴۹ میفرماید
بر همگان گر زفلک زهر ببارد همه شب
من شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرم