بخش ۵ - سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیهالسلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود میشست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خود
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
بخش ۵ - سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیهالسلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود میشست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خود به خوانش زهره نصری
حاشیه ها
در بیت 17، " تا نگرید طفل کی جوشد لبن"
درست آن " چوشد" است . چوشیدن به معنای مکیدن است و به همین معنا، امروز هم در افغانستان به کار می رود. با توجه که مولوی از بلخ اوده که امروز در افغانستان است، این واژه برای وی بسیار آشنا بوده است. در فرهنگ دهخدا نیز به شکل "چوشیدن" و به همین معنای مکیدن آمده است. خواهشمند است " جوشد" را به " چوشد" درست کنید.
با سپاس.
برای هیجان و شور تفش با کسره زیر ف هم داریم
فصل به فارسی افزون بر فرگرد به سادگی هنگام می شود
هوس پایه ساخته شدن وسوسه و وسواس است
نعل به پهلوی نال بوده است در لری هنوز نال است
تفس با فتحه اول معنی هیجان دارد
تفش را از روی یاد و حافظه گفتم که گویا درست نیست و همان تفس درست است
به نام خدا
بعد از سلام
جناب وزیری عزیز
از لحاظ منطقی جوشیدن شیر ارتباطی با گریه ی طفل ندارد و شرط در این معنی که شما فرموده اید محقق نمی شود
به دیگر سخن ممکن است طفل بگرید اما شیری در کار نباشد
اما اگر جوشد به نوشد تبدیل شود آن وقت آن ارتباط منطقی هم محقق می شود و نوشیدن شیر تابع گریه ی طفل خواهد بود
اصل کلام مولانا نیز تاکید بر گریستن و فواید آن است
علامه حسن زاده آملی نیز در تاکید این مطلب در الهی نامه اشان آورده اند:
از کودکی راهِ کسب را به ما یاد داده ای
با تشکر از شما و سایت وزین گنجور که فرصت این بحث را آفرید.
در پناه حق
درود بر شما
پاسخی که برای مطلب جناب وزیری نوشته شده است بی ارتباط به نکته ایست که ایشان تذکر داده اند. ایشان فرموده اند جوشد به چوشد تبدیل شود. چوشد هم همان معنای مکیدن و چشیدن دارد.
با سلام خدمت دوستان گرامی
از نظر تجربه ی من که مادر سه تا بچه هستم، گاهی وقتها بچه که گریه میکند شیر مادر شروع به جاری شدن و به تعبیر این شعر جوشیدن میکند
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
در پاسخ به جناب اقای وزیری از نظر بنده حقیر در اینجا دو مورد وجود دارد:
اول آنکه میتوان گفت که از تشبیهی استفاده شده به این صورت که :تا زمانی که کودک شیرخواره گریه نکند شیر مادر از پستان او مانند چشمه نمیجوشد و بیرون نمی آید
باید توجه داشت که چشمه از دل زمین میجوشد و بازم هم میتوان گفت که پستان مادر نیز به زمین در تشبیه شده .
دومین مطلب این است به دلیل گذشت زمان و تحول لغات به دلیل قدیمی بودن نثر و معلوم نبودن کلمات آن ممکن است چوشد به جوشد تبدیل شده است
البته این یک حدس و گمان و احتمال است.
با تشکر.
مصراع دوم بیت: تو نمیدانی که دایهٔ دایگان
کم دهد بیگریه شیر او رایگان حتما باید سوالی خوانده شود . لطفا علامت سوال در پایان آن بگذارید
ساکنش کرد و بسی بنواختش
دیدهاش بگشاد و داد اشناختش
یعنی چه
سلام
یعنی فرد کافر را پیامبر آرام کرد واحترام گذاشت علیرغم اون خطایی که کرده بود (که به همان خاطر نا آرام بود) وبا گذشت و رافت اورا بخشید که خلاف انتظار اوبود وچشم او را به نوع جدیدی از بزرگواری باز کرد.
شاد باشی
گریهٔ ابرست و سوز آفتاب
اُستن دنیا، همین دو رشته تاب
استن یعنی چه
استن = ستون
حُفَّت الجَنه بچه مَحفوف گشت
بِالمَکاره که ازو افزود کَشت
یعنی چه
سلام
اشاره به حدیثی با این معناست که بهشت با سختیها وجهنم در شهوات پوشیده شده است
حفت = هزار تو ، شکنبه
محفوف = در هم پیچیده شده
صد فسون دارد ز حیلت وز دغا
که کند در سَلّه گر هست اژدها
یعنی چه
شیطان صد کلک ودغل وسحر دارد که تو را متقاعد کند که در سبد مارگیری اژدها خفته
سله = سبد مارگیری
سله گر = سبد باف
درود بر شما
بقول مصطلح ، با عرض معذرت از خواهران مجلس :
گفت با خواجه یکی روز ازین خوش مردی
خنک آنکس که زن خوب بمیرد او را
گفت ای خواجه زن خوب تو داری امروز
گفت خوبست اگر مرگ پذیرد او را
زن چرا شاید آن را که بری بر سر چاه
در چه اندازی و کس به که نگیرد او را
مارگیری را ماری ز سر سله بجست
گفت هل تا برود هرکه بگیرد او را
گر بود آب روان بر بنددش
ور بود حَبر زمان بَرخَندَدَش
یعنی چه
شیطان اگر مانند آب روان هم باشی ودر طریق ، راه تو را با ترفند میبندد حتی اگر دانشمند وعالم زمانه باشی باز بر ریش تو خواهد خندید
همچو لبهای فرس در وقت نعل
تا نُماید سنگ کمتر را چو لعل
یعنی چه
زنده باد کوروش و رضا از کرمان که کوروش سوال کرد و رضا از کرمان در مقام پاسخگویی برآمد.
من از رضا جان عزیز از شهر کرمان که کرمانی هابه مهمان نوازی، واقعا مشهورند خواهش می کنم کل شعر را برایمان معنی کند و یاری کند تا در محضر درسش تلمذ کنیم.
آقا درود بر شما
چوبکاری نفرمایید شما خیلی بزگوار تر از این فرمایش هستید عزیزم ،که بخواهید پیش من حقیر تلمذ بفرمایید من را چه به استادی من کجا استادی کجا قیاس مع الفارق
دوست گرامی من سوال بیجواب را تاب نمی آورم وبسی از حاشیه هایی که میگذارم جدا از محفوظات قبلی، ماحصل کنکاش وپژوهش در موضوع سوالی است که دوستان پرسیدن و در خیلی موارد باز اذعان دارم که حاشیه حقیر یا توضیح واضحاته یا تکرار مکررات ولی صرفا خواستم آن لذت کشف پاسخ را با شما عزیزان شریک بشم فقط همین
واجب است که در اینجا از تلاش جناب آقای حمیدرضا محمدی وسایر دست اندر کاران گنجور ، که این شرایط سهل پژوهش ، هم اندیشی وتشریک مساعی ادبی را فراهم آورده اند، کمال سپاسگزاری وتشکر را ابراز داشته برایشان آرزوی توفیق وسلامتی دارم .
داستان این بخش مثنوی زیاد مبهم نیست ولی اگرمعنی بیت به بیت در تفهیم مطلب کمک مینماید سعی خود را موقوف مینمایم ،تا قدر دان حضرتعالی باشم انشاالله .
شاد باشی عزیز
درود بر مولانا واشرافی که ایشان بر تمامی مسایل داشته وعجیب آنهارا برای تفهیم معارف عالیه در تمامی آثارش بجا بکار گرفته مثل همین کشیدن گوش اسب یا بستن لب اسب یا بقول ایشان لویشه
بنده به عنوان یک سوارکار وکسی که با اسب سر وکار داشتم ودارم باید بگم بعضی از اسبها که بد اخلاق وچموشند یا اینکه آموزش ندیدهاند در هنگام نعل بندی یا موارد مراقبت درمانی بسیار نا آرامند در این موارد ، دام پزشک جهت مهار کردن حیوان از مهتر یا مالک اسب میخواهد که گوش اسب را محکم بگیرد لازم به ذکر است که اسبها نسبت به گرفتن گوش عاجزند وآرام میشوند و بستن لب اسب یا در اصطلاح دام پزشکی لواشه بدین گونه است که با ابزاری انبر گونه یا با طنابی کوچک که به چوبی وصل است لب بالایی اسب را محکم تحت فشار قرار میدهند که بدلیل ترشح آندورفین ، حیوان موقتا سست گشته وآرام میگیرد و به دامپزشک فرصت میدهد تا کارش را انجام دهد ( آندورفین تحمل درد را بیشتر میکند )
حالا داره به این اشاره میکنه که شیطان لبان تورا میبنده وگوش تورا میگیره وکار خودش را انجام میده
شاد باشی عزیز
زنده باد کوروش و رضا از کرمان که کوروش سوال کرد و رضا از کرمان در مقام پاسخگویی برآمد.
من از رضا جان عزیز از شهر کرمان که کرمانی هابه مهمان نوازی، واقعا مشهورند خواهش می کنم کل شعر را برایمان معنی کند و یاری کند تا در محضر درسش تلمذ کنیم.
لغتنامه دهخدا:
اشناختن. [ اِ ت َ ] ( مص ) شناختن.
شعر از مولانا:
ساکنش کرد و بسی بنواختش
دیدهاش بگشاد و داد اشناختش
در گویش شهرستان بهاباد هنوز از کلمه ی اِشْناخت(eshnaakht) به جای شناخت استفاده می شود.
چِطو(chetow)(چطور) اِشناختُش!(چطور فلانی را شناخت که مثلاً پسر کیه یا کجا قبلاً او را دیده)
چِطو(چطور) اِشناخت منا!(چطور من را شناخت مثلاً از روی شباهت به پدر و مادر یا بعد از سالها دوری)