گنجور

بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک

تو خلیلِ وقتی ای خورشیدهش
این چَهار اطیار ره‌زن را بکش
زانک هر مرغی ازینها زاغ‌وش
هست عقل عاقلان را دیده‌کَش
چار وصف تن چو مرغان خلیل
بسمل ایشان دهد جان را سبیل
ای خلیل، اندر خلاص نیک و بد
سر ببرشان تا رهد پاها ز سد
کل توی و جملگان اجزای تو
بر گشا که هست پاشان پای تو
از تو عالم روح زاری می‌شود
پشت صد لشکر سواری می‌شود
زانک این تن شد مقام چار خو
نامشان شد چار مرغ فتنه‌جو
خَلق را گر زندگی خواهی ابد
سر ببر زین چار مرغ شوم بد
بازشان زنده کن از نوعی دگر
که نباشد بعد از آن زیشان ضرر
چار مرغ معنوی راه‌زن
کرده‌اند اندر دل خَلقان وطن
چون امیر جمله دلهای سَوی
اندرین دور ای خلیفهٔ حق توی
سر ببر این چار مرغ زنده را
سر مدی کن خَلق ناپاینده را
بط و طاوسست و زاغست و خروس
این مثال چار خُلق اندر نفوس
بط، حرصست و خروس آن شهوتست
جاه چون طاوس و زاغ اُمنیتست
مُنیتش آن که بُوَد اومیدساز
طامع تأبید یا عمر دراز
بط حرص آمد که نولش در زمین
در تر و در خشک می‌جوید دفین
یک زمان نبود معطل آن گَلو
نشنود از حکم جز امر کُلوا
هم‌چو یغماجیست، خانه می‌کَند
زود زود انبان خود پر می‌کند
اندر انبان می‌فِشارد نیک و بد
دانه‌های دُر و حبات نخود
تا مبادا یاغیی آید دگر
می‌فِشارد در جوال او خشک و تر
وقت تنگ و فرصت اندک، او مخوف
در بغل زد هر چه زودتر بی‌وقوف
لیک مؤمن ز اعتماد آن حیات
می‌کند غارت به مَهل و با اَنات
آمِنست از فوت و از یاغی که او
می‌شناسد قهر شه را بر عدو
آمنست از خواجه‌تاشان دگر
که بیایندش مزاحم صرفه‌بر
عدل شه را دید در ضبط حشم
که نیارد کرد کس بر کس ستم
لاجرم نشتابد و ساکن بود
از فوات حظ خود آمن بود
بس تانی دارد و صبر و شکیب
چشم‌سیر و مؤثرست و پاک‌جیب
کین تانی پرتو رحمان بود
وان شتاب از هزهٔ شیطان بود
زانک شیطانش بترساند ز فقر
بارگیر صبر را بِکشد به عقر
از نُبی بشنو که شیطان در وعید
می‌کند تهدیدت از فقر شدید
تا خوری زشت و بری زشت و شتاب
نی مروت نی‌تانی نی ثواب
لاجرم کافِر خورد در هفت بطن
دین و دل باریک و لاغر، زفت بطن

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

تو خلیلِ وقتی ای خورشیدهش
این چَهار اطیار ره‌زن را بکش
هوش مصنوعی: تو ای خورشید، مانند ابراهیم که از آتش رهایی یافت، این دشمنان را که در چهار طرف می‌گردند، از سر راه خود دور کن.
زانک هر مرغی ازینها زاغ‌وش
هست عقل عاقلان را دیده‌کَش
زاغ وقتي بالاي سر مُرداري مي رسد، ابتدا چشمهايش را در مي آورد، مولانا مي فرمايد اين چهار خصلت ناپسند نيز مانند زاغ عقل انسان را از او بيرون مي کشند و او را تباه مي سازند (کوري معنوي)
چار وصف تن چو مرغان خلیل
بسمل ایشان دهد جان را سبیل
هوش مصنوعی: چهار وصف بدن انسان مانند پرندگان است که ابراهیم خلیل (علیه‌السلام) آنان را قربانی کرد و جان را از آنان جدا ساخت.
ای خلیل، اندر خلاص نیک و بد
سر ببرشان تا رهد پاها ز سد
هوش مصنوعی: ای خلیل، در راه نیکی و بدی، آنها را از میان بردار تا پاها از موانع رها شوند.
کل توی و جملگان اجزای تو
بر گشا که هست پاشان پای تو
هوش مصنوعی: تمامی اجزا و عناصر وجود تو را به من نشان بده، زیرا همه آن‌ها تحت تأثیر وجود تو هستند.
از تو عالم روح زاری می‌شود
پشت صد لشکر سواری می‌شود
هوش مصنوعی: از تو، عالم روح به زاری می‌افتد و پشت سر صدها سواره نظام قرار می‌گیرد.
زانک این تن شد مقام چار خو
نامشان شد چار مرغ فتنه‌جو
هوش مصنوعی: زیرا این بدن به مقام چهار رسیده است و نامشان به چهار مرغ آشفته تبدیل شده است.
خَلق را گر زندگی خواهی ابد
سر ببر زین چار مرغ شوم بد
هوش مصنوعی: اگر می‌خواهی مردم را به زندگی واقعی برسانی، باید از این چهار مرغ بد و ناپسند رهایی یابی.
بازشان زنده کن از نوعی دگر
که نباشد بعد از آن زیشان ضرر
هوش مصنوعی: آن‌ها را به زندگی جدیدی برگردان که بعد از آن برایشان ضرری ایجاد نشود.
چار مرغ معنوی راه‌زن
کرده‌اند اندر دل خَلقان وطن
هوش مصنوعی: چهار مرغ روحانی در دل مردم وطن، راه را گرفته و درگیر کرده‌اند.
چون امیر جمله دلهای سَوی
اندرین دور ای خلیفهٔ حق توی
دل‌هایِ سَوی = دل‌های راست و درست و پاک.
سر ببر این چار مرغ زنده را
سر مدی کن خَلق ناپاینده را
هوش مصنوعی: سر این چهار مرغ زنده را بریده و از هیچ چیزی برای ایجاد آثاری که پایدار نیستند، استفاده نکن.
بط و طاوسست و زاغست و خروس
این مثال چار خُلق اندر نفوس
هوش مصنوعی: این جمله به چهار نوع خلق و صفت در انسان‌ها اشاره دارد که به نمادهایی مانند بط، طاووس، زاغ و خروس نسبت داده شده‌اند. هر یک از این نمادها نمایانگر ویژگی‌ها و خصوصیات خاصی در افراد هستند. به طور کلی، این جمله بیانگر تنوع در خلق و خوی آدم‌ها و تفاوت‌های رفتاری و شخصیتی است.
بط، حرصست و خروس آن شهوتست
جاه چون طاوس و زاغ اُمنیتست
هوش مصنوعی: بط نماد حرص و طمع است و خروس نمایانگر شهوت و آرزوهای نفسانی است. طاوس و زاغ به نوعی نمادهایی از آرزوها و امیدهای بزرگ در زندگی هستند.
مُنیتش آن که بُوَد اومیدساز
طامع تأبید یا عمر دراز
طامع تابيد: آزمند عمر ابدي
بط حرص آمد که نولش در زمین
در تر و در خشک می‌جوید دفین
هوش مصنوعی: بط به خاطر طمع و حرص خود در زمین، چه در حالت مرطوب و چه در حالت خشک، به دنبال گنج و چیزهای پنهان می‌گردد.
یک زمان نبود معطل آن گَلو
نشنود از حکم جز امر کُلوا
حتي يک لحظه هم گلوي مرغابي استراحت نمي کند و مدام در حال خوردن است، انگار که از دستورات قرآن فقط آيه 31 سوره اعراف را شنيده است.
هم‌چو یغماجیست، خانه می‌کَند
زود زود انبان خود پر می‌کند
يغماجيست: دزد
اندر انبان می‌فِشارد نیک و بد
دانه‌های دُر و حبات نخود
هوش مصنوعی: در کیف یا انباری که داریم، هم چیزهای خوب و با ارزش وجود دارد و هم چیزهای بی‌ارزش و پایین‌تر. مانند جواهری گرانبها در کنار حبوبات معمولی.
تا مبادا یاغیی آید دگر
می‌فِشارد در جوال او خشک و تر
هوش مصنوعی: تا اینکه مبادا دیگر کسی بخواهد به زور در کیسه‌اش چیزهایی را بریزد، هم خشک و هم تر.
وقت تنگ و فرصت اندک، او مخوف
در بغل زد هر چه زودتر بی‌وقوف
هوش مصنوعی: زمان بسیار کم و فرصت اندکی باقی مانده است. او که برایم ترسناک است، بی‌خبر از وضعیت، سریعاً در آغوشم کشید.
لیک مؤمن ز اعتماد آن حیات
می‌کند غارت به مَهل و با اَنات
هوش مصنوعی: اما مؤمن به خاطر اعتمادش زندگی می‌کند و با آرامش و حوصله به کارها می‌پردازد.
آمِنست از فوت و از یاغی که او
می‌شناسد قهر شه را بر عدو
هوش مصنوعی: او از خطر مرگ و دشمنی یاغی در امان است، چرا که قهر و خشم شاه را نسبت به دشمنانش می‌شناسد.
آمنست از خواجه‌تاشان دگر
که بیایندش مزاحم صرفه‌بر
هوش مصنوعی: من از کسانی که به دنبال مشکل‌سازى هستند، احساس امنیت می‌کنم، زیرا مطمئنم که آنها نمی‌توانند به راحتی به من آسیب برسانند.
عدل شه را دید در ضبط حشم
که نیارد کرد کس بر کس ستم
هوش مصنوعی: در این بیت، به عدل و انصاف پادشاه اشاره می‌شود که در رفتارهای اطرافیانش مشخص است. هیچ کس نمی‌تواند به دیگری ظلم کند یا بر او ستم روا دارد، زیرا پادشاه بر اوضاع نظارت دارد و عدالت را برقرار کرده است. در این حالت، همه تحت تأثیر این عدالت قرار دارند و از ظلم و ستم دور هستند.
لاجرم نشتابد و ساکن بود
از فوات حظ خود آمن بود
هوش مصنوعی: پس به ناچار، کسی که از بهره‌مندی خود آگاه باشد، نمی‌تواند بی‌اراده حرکت کند و در جا بماند.
بس تانی دارد و صبر و شکیب
چشم‌سیر و مؤثرست و پاک‌جیب
مؤثر: ايثارگر
کین تانی پرتو رحمان بود
وان شتاب از هزهٔ شیطان بود
هوش مصنوعی: این دنیا نور و رحمت خداوند را دارد و این جنب و جوش و تحرک ناشی از وسوسه‌های شیطانی است.
زانک شیطانش بترساند ز فقر
بارگیر صبر را بِکشد به عقر
هوش مصنوعی: چون شیطان انسان را از فقر بترساند، صبر را از او می‌گیرد و او را به ناامیدی می‌کشاند.
از نُبی بشنو که شیطان در وعید
می‌کند تهدیدت از فقر شدید
هوش مصنوعی: از پیامبری بشنو که شیطان در مورد فقر و تنگدستی به تو وعده و تهدید می‌دهد.
تا خوری زشت و بری زشت و شتاب
نی مروت نی‌تانی نی ثواب
هوش مصنوعی: اگر به دیگران بدی و آسیب برسانی، خودت نیز زشت و بدخواه می‌گویی، و با این رفتار نه مروت را رعایت کرده‌ای و نه به پاداش خوبی‌ها دست پیدا خواهی کرد.
لاجرم کافِر خورد در هفت بطن
دین و دل باریک و لاغر، زفت بطن
هوش مصنوعی: بنابر این، شخص کافر در هفت لایه از دین و دل خود را می‌خورَد و در نتیجه، معنای عمیق و گستردگی ایمان را در درون خود به صورت نازک و ضعیف احساس می‌کند، در حالی که در بطن‌های مختلف زندگی‌اش، در تضاد با آن، غنای فکری و روحی را به صورت فشرده و پرظرفیت تجربه می‌کند.

خوانش ها

مثنوی معنوی-دفتر پنجم-بخش دوم به خوانش زهره نصری

حاشیه ها

1392/10/17 01:01
امین کیخا

میتن همان میهن است و موطن و وطن از آن درست شده است

1392/10/17 01:01
امین کیخا

مروت لغتی است از لغت کردی مرو یعنی مرد درست شده است و عربی بر بنیاد لغتی کردی و فارسی است .

1392/10/17 01:01
امین کیخا

یعنی morowat همان merowat است

1392/10/17 11:01
امین کیخا

اینکه مروت از مرو در کردی به معنی مرد است و معنی آن مردانگی است یک نمونه دیگر هم دارد مزیت هم از مز و مس فارسی مانند و مزن کردی است هر سه معنی بزرگ می دهد .

1392/10/17 11:01
امین کیخا

مانند به لغزش این ابزارک نیمه هوشمند به سطح بالا افزوده شد

1394/06/05 22:09
فرحزاد

با سلام، لطفاً در مورد مرغ چهارم یعنی زاغ و مقصود از امنییت توضیح بفرمایید.

1394/06/05 23:09
مجتبی خراسانی

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
امنیّت
آرزو و امل و همی؛ مثل این که صاحب طول امل بگوید: پروردگارا عمر بده تا اطفال خود را بزرگ کنم، پسر را متأهل سازم، فلان ملک را آباد کنم و فلان دشمن دنیوی را مقهور سازم؛ (بلکه ، دائما باشد به دنیا عمرخواه) و نمی گوید: الهی عمرنی ماکان عمری بذلة فی طاعتک و ان کان عمری مرتعاً للشیطان فقبضنی الیک=(مادامی که عمرم در راه طاعت تو است به من عمر بده و اگر زمانی عمرم مرتعی برای شیطان است مرا قبض روح کن.)
بمنه و کرمه

1394/06/05 23:09
مجتبی خراسانی

در هفت بطن...
کمی صعب و دشوار است، اگر عمری باشد، عرض خواهم کرد.

1394/06/06 19:09
مجتبی خراسانی

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
در هفت بطن
چون اجوفست (میان تهی) هفت مرتبه وجودش در برابر لطایف سبع سالک و انسان بالفعل خالی است و الجوع (گرسنه است) می گوید و تاویل الکافر یاکل حدیث همین است؛ عقل که، ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان باشد در کافر مفقود است و آن چه در او بالفعل موجود است پنج مشعر و حس مشترک و وهم است؛ اما در مومن، عقل که جهت و حدت مشاعر است در او بالفعل موجود است و در مدرکات او جهت نورانیه و وجه الله الواحد ملحوظ و مدنظر است.
والصواب عندالله

1394/06/06 21:09
فرحزاد

به نام خدا
با تشکر از توضیحات کامل حضرتعالی.
استفاده کردیم.

1394/06/06 22:09
فرحزاد

به نام خدا
مولانا در جای دیگر در مثنوی شریف در خصوص زاغ میفرماید:
کاغ کاغ و نعرهٔ زاغ سیاه/دایما باشد به دنیا عمرخواه
هم‌چو ابلیس از خدای پاک فرد/تا قیامت عمر تن درخواست کرد
گفت انظرنی الی یوم الجزا/کاشکی گفتی که تبنا ربنا
عمر بی توبه همه جان کندنست/مرگ حاضر غایب از حق بودنست
عمر و مرگ این هر دو با حق خوش بود/بی‌خدا آب حیات آتش بود

1394/06/07 08:09
ناشناس

این آقای خراسانی که خدا عمرش داهاد
بااین عربی بلغور کردنش مشکل در مشکل انداخت
امکان دارد یک فارسی زبان توضیحی در مورد این شعر بدهد تا من بهتر بفهمم ؟
ممنون

1394/06/07 08:09
ایزدجو

ناشناس گرامی
میگوید : چهار عامل {که به پرنده تشبیه کرده} هست که چشم عقل را کور میکند و چه بهتر که آنها را در وجودت بکُشی یا سر ببُری تا جانت بِرَهَد
این چهار پرنده ی رهزن عبارتند از : بط یا مرغابی که سمبل حرص است
طاووس که مظهر کبر و غرور و خودنمایی ست
زاغ که نماینده ی عمر دراز و آرزوهای بی پایان است
و چهارمی خروس است که به شهوت تن وامیال جنسی معروف است
میفرماید: این صفات ابلیس است و از آنها بپرهیز
مولانا هم از چهار آفت زندگی نامبرده که باید از آنها دوری جست
و هم چهار پرنده را بر این چهار آفت موصوف کرده تا مثالش ملموس تر باشد
لیام عزیز غزلی دارد درین زمینه که چند بیتی از آن را می آورم
پرسیدم از ابلیس شبی راز نهان را
آن چیست که گمراه کند پیر و جوان را
گر دست تو دادند یکی تیغ سزا نیست
با حیله و نیرنگ زنی خلق جهان را
هر لحظه به شکلی و شمایل به در آیی
از راه به بیراهه بری فکر و گمان را
گه عاشق دلخسته به ساقی بسپاری
تا مستی می تار کند روح و روان را
گاهی در باغی بنمایی که ز سبزی
تحقیر کند منظره اش باغ جنان را
هم چهره ی زیبا بنمایی ز عجوزی
هم زشت نمایی قد چون سرو روان را
بر چاه بری راه همه مردم هشیار
آن گاه زنی بر سرشان سنگ گران را
گفت: اینهمه گفتی و شنیدم همه تهمت
گمراه کنی با سخن ات بی خبران را
و در پایان میگوید:
تو حرص و طمع از سرخود دور کن آنگه
بینی که چه آسوده کنی گوهر جان را
وانگه ببر از یاد همه کینه و تزویر
بر گیر ز دیوانگی و خشم عنان را
آنرا که خرد راه نماید به ره راست
ابلیس که باشد که زند شیر ژیان را
پاینده باشی
ایزدجو

1394/06/07 08:09
ناشناس

lyam . لیام ،
این اشعار لیام را از کجا بخوانم جناب ایزد جو
میبینم که شاعری ست پر مایه
قبلاً هم چند شعر از او در حاشیه ی گنجور آمد ولی در اعتراض به سانسور از قلم زدن باز ایستاد
این غزلش را که شما آوردید بسیار به دلم نشست که دست کمی از شعر مولانا ندارد ضمن اینکه به زبان امروزی ما سروده
از شما جناب ایزدجو ، به خاطر شرح مبسوطی که از شعر مولوی کردید ممنونم
کاش تمام استادان مثل شما تفسیر میکردند ، ساده و روشن و فارسی
زنده باشید

1394/06/07 14:09
دسعود سعیدی

جناب ایزد جو
ممنون هم از معنای سعر و هم از غزلی از لیام
که از شعر مولانا گویاتر بود و کامل تر ، لذت بردم
کاش تمام غزل را میگذاشتید
چون غیر از حرص و کبر وآرزو و شهوت به نکات دیگری نیز اشاره کرده
با ارادت

1394/06/07 19:09
مجتبی خراسانی

بسم الله الرحمن الرحیم
کودکان و نونهالان عزیز، این صفحه مربوط می شود به جلال الدین، بروید محل دیگری را برای بازی انتخاب کنید!
ناشناس ! ادبی را که از پدر و مادرت آموختی به نمایش مگذار !
واقعا خنده دار و مضحک است:
(دست کمی از شعر مولانا ندارد)
(دسعود سعیدی نوشته:
جناب ایزد جو
ممنون هم از معنای سعر و هم از غزلی از لیام
که از شعر مولانا گویاتر بود و کامل تر ، لذت بردم
کاش تمام غزل را میگذاشتید
چون غیر از حرص و کبر وآرزو و شهوت به نکات دیگری نیز اشاره کرده
با ارادت)
از شعر مولانا گویاتر بود و کامل تر!
محل دیگری را برای بازی انتخاب کنید!

1400/05/01 03:08
کوروش

عالی بود 👏👏

1394/06/07 22:09
ایزدجو

جناب مسعود سعیدی گرامی
از شما ممنونم که مرا خواندی و خلاصه معنا را پسندیدی
دیدم کسی به زبان من و شما معنایی بر این شعر ننوشته خواستم کمی روشنتر باشد . وگرنه حتماً جنابعالی احتیاج بدینگونه تفاسیر ندارید
از مجتبی خراسانی هم دلگیر مباشید
او را همه میشناسند ، در پاچه گیری استاد است
چندی پیش همین لیام پوزه بندی به او زد تا دیگر در پوست دیگران نیفتد ولی نرود میخ آهنی در سنگ
کسی نیست به او بگوید : پیر مرد ، هرکس نظری دارد به تو چه ربطی دارد که نظرشان چیست ، تو نقطه نظرات خودت را بنویس ولی دیگران آزادند که عقاید خودشان را بگویند
میبینید که فقط بی پدرها به پدر و مادر دیگران توهین میکنند
ولی بنده به مادر و خواهر و دختران ایشان ابداً کاری نداشته و ندارم
پاینده باشید

1394/06/07 22:09
ناشناس

از روشنگری جناب ایزد جو ممنونم
حالا متوجه شدم این آقا مجتبی چرا از شنیدن نام لیام جوش آورده ، میسوزد
راستی میتوانید در مورد پوزه بند بیشتر توضیح بدهید یا یک نشانی لطف کنید
من بی خبرم
زنده باشید

1394/06/08 23:09
ایزدجو

ناشناس عزیز
کوتاه بیا عزیزم
این مجتبی خراسانی را له و لورده کردی
بیچاره شد
حق داری که جوابی در خور بدهی
پوزه بندی را که لیام بر مجتبی خراسانی زد
این لطیفه بود
لاف زن، ای ”مجتبی“ ای بی خبر
ای تو آوازت بَتَر از ماچه خر
انکر الاصواتی و نادانی ات
خلق را گشته ست رنج و دردسر
مغز را پُر کرده ای ، لاطائلات
زین سبب آگه نباشی از هنر
نزد تو خر ، همچو سقراط آمده
ای به وادی ِ تحجّر در به در
در خراسان گاو را سر میبرند
زین سبب رفتی ازین غوغا به در
عشق را با سر، زمین انداختی
ای زبان ات تیز همچون نیشتر
از اباطیل ات کسی خرسند نیست
هر خزف را جسته ای گویی گهر
چون در افتادی تواینسان با ”لیام“
تیغ او تیز است بر گردان سپر
پاینده باشی

1394/06/14 23:09
فرحزاد

به نام خدا
با سلام، بعنوان کوچکترین عضو گنجور ابتدا باید بگویم عربی دانستن یک حسن است و نه یک ضعف زیرا بسیاری از اندیشمندان قدیم ما مثل فلاسفه، حکما، عرفا آثارشان به زبان عربی بوده چون منشا الهامات آنها یعنی قرآن به زبان عربی بوده لذا برای درک درست آثارآنها باید عربی دانست.
ضمناً باید عرض کنم بحث اصلی ما آن چهار صفات پلید است که در مثنوی بشکل چهار پرنده عنوان شده که باید از آن پرهیز کرد. فهمیدن آن آسانتر از عمل کردن است زیرا همین صفحه حاشیه ها بیانگر این میباشد، آن کاری که نباید بکنیم همان چهار صفات پلید را انجام دادیم و بی مورد بهم پرخاش میکنیم و با غرور و کبر خودنمایی میکنیم.
پیروز باشید

1394/07/05 11:10
رضا

دوستان سلام
سپاس بابت توضیح تان در مورد این مثنوی.

اما جای تعجب داشت کسانی که در پی معرفت هستند از ادب به دور باشند.
حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه / هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود

1394/07/15 11:10
طاهری

سلام و عرض ادب خدمت ادب دوستان :
به فرموده ی قرآن کریم سوره بقره آیه 83 :
« و قولوا للناس حسنا » سخن نیکو بگوید .شاگردی کرده باشم
نزد اساتید ؛ اطلاق در آیه شریفه ، هر نوع استثنائی را منتفی دانسته است . بقول شاگرد قرآن شیخ اجل سعدی :
کسی را که نــــــــام آمــــــد انــــدر مـــیان /
به نیکوترین وصف و نعتش بخوان /
چنان گوی سیرت ، بگــــــــــــوی انـــــدرم /
که گفتن تــــــــــــوانی به روی انـــــــــــدرم /
مرحوم شبستری صاحب گلشن راز :
چو قاف قدرتش دم بر « قلم » زد /
هزاران نقش بر لـــــــــــــوح عــــــــدم زد /
کوچک شما .

1394/07/20 14:10
حمید

در جایی معنی جالبی از این آیه ارائه کرده بود:فخذ اربعة من الطیر پس اکنون چهار پرنده را بگیر،فصرهن الیک،و به خود متمایل و مانوس شان ساز ......مولانا صرهن را به معنای کشتن گرفته

1394/09/07 12:12
میترا

ناامید کننده است. واقعا کی و کجا می خواهیم ازادب و ادبیات و عرفان انچه راکه اموخته ایم درعمل نشان دهیم و به زبان و شعار اکتفا نکنیم. اگر این جا محضر جلال الدین است و همه ارادتمندان حافظ و مولانا هستند چرا این هم دشنام و زشت گویی و زشتخویی یکی دیگر را نهیب می زند و قصد تربیت دارد ودیگری به قصد ادب کردن دشنام می دهد و از ذوق شعری و ادبی اش برای توبیخ و انتقام شخصی و به قول خودش پوزه بند زدن استفاده می کند. ما کجا و بزرگان عرفان ایران کجا ما ایرانی هستیم یا مسلمان یا ادیب یا عارف هرچه که هستیم با این رفتارها تناسب ندارد. فقط محض یادآوری به برخی دوستان عرض کردم- با سپاس

1394/09/07 13:12
کوکب

میترای گرامی
بسیار سخن ات به دل نشست
راست می گویی ، اینجا محفل ادیبان است
هرکس نظری دارد ، میگوید، می نویسد
چند جوان در حد بضاعت خود با هم ، هم کلام می شوند و اندیشه ها و برداشتهای خود را به یکدیگر هدیه می کنند
حالا پیر مردی اگر خواست دهان همه را ببندد و اینجارا ملک تلق خویش بداند ، که چرا تو چنین گفتی و آن دیگری چنان ، بنده حق میدهم که جوان از کوره به در رود . اگر ادعای مسلمانی داریم و از قرآن و حدیث نقل می کنیم ، پس این پرخاش را چگونه توجیه کنیم ، به امیدی که جوانان ما نیز ادب را رعایت کنند و احترام سن نگه دارند، ضمن اینکه بزرگترها از جوانان خرده نگیرند و از کبر و خود بزرگ بینی بدور باشند
ممنون از شما

1394/09/07 14:12
Hamishe bidar

دوستان کمی کوتاه آمدن و احترام هیچ کس را نمیکشد.
اگر عربی بلد نیسید، بپرسید، چرا توهین عزیزان؟
شعر لیام گرامی قشنگ بود، ولی هر کسی آن را با شعر مولانا مقایسه کند از میزان آگاهی خود از شعر و ادب خبر میدهد، وگر نه جناب مولانا که مقامش بر عالم معلوم است.
عفت کلام ، احترام و بعضی مواقع از حق خود گذشتن انسان را بزرگ میکنند، دوستان عزیز.
از خدا جوییم توفیق ادب
بی‌ادب محروم گشت از لطف رب
بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلک آتش در همه آفاق زد

1394/09/08 04:12
ناآشنا

کوکب بانوی گرامی
با احترام
شما راست میگویید ولی ، وقتی به جوانی که تمام عشقش پدر و مادرش هستند میگوید:
ناشناس ! ادبی را که از پدر و مادرت آموختی به نمایش مگذار !
معلوم است که آن جوان هم در جواب کوتاه نمیآید .
وقتی پیشنماز نمازش باطل میشود ، از نمازگزار نباید توقع داشت.
دهان به هرزه نشاید گشود در پیری
که حرمت از رخ صد ساله میرود چون آب

1394/09/08 04:12
ناآشنا

من ادعای شعر شناسی نمیکنم و به جلال الدین مولوی نیز بسیار احترام میگزارم ولی درین جا میبینم که جناب لیام غزلی سروده که به زبان امروزی ماست
بیانی رسا و معانی عمیق
چرا نباید شاعران جوان را تشویق کرد
آیا نمیتوان در آینده انتظار ظهور استاد سخن دیگری را داشت؟
این غزل نشان میدهد که شاعر بسیار پر مایه و تواناست
اگر اشعار دیگر ایشان را بر رسی کنید خواهید دید که اغراق نکرده ام.
هیچ عیبی هم ندارد که غزل اورا با دیگران مقایسه کنیم
تعصب چرا
هر کسی شعری را می پسندد یکی از حافظ ، دیگری از خیام ، ناشناس هم از لیام به دلش نشسته ، صحبت شخص نیست ، بلکه در مورد گیرایی شعر است
در مورد خوانندگان نیز چنین است یکی چاوشی و دیگری شجریان می پسندد
با پوزش از ادیبان

1394/09/08 07:12
ناشناس

شعر با شعور، ارزش دارد و کسی استاد سخن می شود که ادب و شعور را رعایت کند. ادب با خالق و ادب با خلایق. شعر لیام با اینکه در الفاظ و ترکیب هایش استوار است، در محتوا و شعور، بسیار فقیر و کم ارزش و در موارد زیادی بر خلاف ارزش های مورد قبول خردمندان و اساتید سخن است. ظهور استاد سخن در این عصر و در آینده، ناممکن نیست و عنوان "استاد سخن" وقف بر گذشتگان نیست، اما بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی/ مقبول طبع مردم صاحب نظر شود...
با احترام به ناآشنا و دیگر دوستان.

1394/09/08 09:12
Hamishe bidar

عزیزان, اگر کمی کمتر از "پوزه بند" و توهین به دیگران حرف بود که جای ناراحتی نداشت، اینکه کسی شعر لیام را زیبا ببیند عیب نیست دوستان، که من هم ان شعر را زیبا دیدم و گفتم. ولی وقتی که لیام عزیز نبوغ شاعرانه را برای هدفهای دنی قربانی میکند واقعاّ آدم برای ایشان و شما دوستان ناراحت میشود. هدف شما چیست؟ لذت بردن از اشعار یا خرد کردن مردم؟ کسیکه اینگونه شعر بلد است که بگوید
تو حرص و طمع از سرخود دور کن آنگه
بینی که چه آسوده کنی گوهر جان را
وانگه ببر از یاد همه کینه و تزویر
بر گیر ز دیوانگی و خشم عنان را
آنرا که خرد راه نماید به ره راست
ابلیس که باشد که زند شیر ژیان را
حیف نیست زبان را به چنین ابیاتی بگشاید؟
لاف زن، ای ”مجتبی“ ای بی خبر
ای تو آوازت بَتَر از ماچه خر
انکر الاصواتی و نادانی ات
خلق را گشته ست رنج و دردسر
اسم این فهشها ادب است؟
اسم این عالم بی عمل نیست؟
تعصب عزیزی به خرج داد که فرمود:
"با این عربی بلغور کردنش مشکل در مشکل انداخت"
من نمیخواهم دفاع کنم ولی کسی که اینطور بی احترامی میکند نباید در جواب حلوا و شیرینی توقع داشته باشد.
خیلی از آدمها به اینجا میآیند برای خواندن شعر مولانا و از این همه فهش تعجب میکنند. امیدوارم که شما بسیار جوان باشید که کمی وقت برای خودسازی داشته باشید.
عزیزان، اگر دین ندارید آزاده باشید و ادب را فراموش نکنید!

1394/09/08 12:12
س،م

بسمه تعالی
سلام بر حاشیه نویسان گرامی
چه مخالفان اشعار هزل و چه طرفداران آن
هزلیات سعدی استاد سخن از همه شعرا معروفتر است: {دروازه ی کازرون ببینی }نیم بیتی است از آن .
ایرج میرزا ، بهار ، قاآنی و دیگران نیز به آن پرداخته اند
از کجا معلوم که اینان نیز در جوانی ، جوانی نکرده باشند
جناب ناشناس عزیز که نوشتند: شعر لیام با اینکه در الفاظ و ترکیب هایش استوار است، در محتوا و شعور، بسیار فقیر و کم ارزش
. و در موارد زیادی بر خلاف ارزش های مورد قبول خردمندان و اساتید سخن است
کاش لطف میکردند و میزان و معیار ارزشهای مورد قبول را هم گوشزد میکردند. چند بار این شعر را خواندم . چون خردمند و استاد سخن نبودم حتماً نیز خلاف ارزشی در آن مشاهده نکردم
چه خوب است خوب را تشویق کنیم همانطور که ناپسند را تقبیح میکنیم
خداوند مرا و همه را از جبهه گیری های انحرافی دور بدارد
به منه و کرمه

1395/08/17 04:11
سید حبیب

با سلام.
این شعرهایی که من چندتایش را در حاشیه ها به اسم لیام خواندم,
اکثرا کپی از روی شعرهای دیگران است.
مثلا همین غزلی که دوستان آن را بهتر از شعر مولانا دیدند.
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی......

آراسته با شکل مهیبی سر و بر را
وزن این شعر و قوافی آن و تقریبا مضمون آن را کپی کرده.
مال ایرج میرزاست .
شاعری که قدرت کلامش , وامدار , شعر دیگری است , حالا حالا ها باید مشق کند عزیزانم.
البته اول توهین را هم , جناب خراسانی نکردند.
گرچه ایشان میخواهند با کلمات , استادی خویش بر ما مبرهن کنند ,
ولکن در اینجا مقصر نبودند.
البته خوب , چون جواب توهین را با توهین دادند , استادی و ادیب بودنشان , بر ما مسجل شد.
به هر حال , فضولی کردم , مرا ببخشید.
همگیتان را دوست دارم .
برقرار باشید.

1395/11/09 02:02

با درود
آن گاه که ملویل کتاب موبی دیک را نشر داد غالباً در آمریکا مورد انتقاد شدید قرار گرفت تا حدی که آن را داستان دراز و بی ارزش خواندند. اما در انگلستان ملویل را با شکسپیر مقایسه کردند. امروز موبی دیک در به عنوان یک شاهکار جهانی قلمداد میشود. که میداند آن چه را که میآید.
نقش هنر تفکر و آغاز مناظره است به هر زبانی که باشد،
پارسی گو گرچه تازی خوشترست
عشق را خود صد زبان دیگرست

1395/11/09 02:02

اشتباهات نوشتاری را به کم سوادی من اتوکرکت أیفون ببخشائید

1397/08/23 09:10
مهدی قناعت پیشه

سر ببر این چهار مرغ زنده را...
معارف قبل یا ادیان قبل یا چهار خط صلیب و یا... را سر ببر و تمام کن ! چون خدا یکی است. با پوزش از مرور نکردن حاشیه های قبلی

1397/08/23 11:10
محسن.۲

سر ببر این چار مرغ زنده را
چهار مرغ عبارتند از :
مرغابی، مظهر حرص
طاووس ، مظهر کبر و غرور
زاغ ،نماینده ی عمر دراز و آرزوهای بی پایان
خروس ، نماینده ی شهوت تن و امیال شهوانی

1398/07/03 20:10
نیلوفرکنعانی

سلام و احترام
ممنون از نظرات اقای خراسانی و واقعا گره گشا بود اگر ممکنه درباره ی هفت بطن ابیات بیشتری بیان کنید ممنون

1399/01/10 01:04
تنها خراسانی

براستی که نکته مهم کشتن نیست بلکه بسمل— نیمه کشتن —کردن است.آنگاه که به تعادل رسید این خلقیات ،ادمی را راه رستگاری در پیش خواهد بود!
بازشان زنده کن از نوعی دگر
که نباشد بعد از آن زیشان ضرر

1399/01/10 02:04
تنها خراسانی

ای برادر صبر کن بر درد نیش
تا رهی از نیش نفس گبر خویش
کان گروهی که رهیدند از وجود
چرخ و مهر و ماهشان آرد سجود
هر که مرد اندر تن او نفس گبر
مر ورا فرمان برد خورشید و ابر
چون دلش آموخت شمع افروختن
آفتاب او را نیارد سوختن
گفت حق در آفتاب منتجم
ذکر تزاور کذی عن کهفهم
خار جمله لطف چون گل می‌شود
پیش جزوی کو سوی کل می‌رود
چیست تعظیم خدا افراشتن
خویشتن را خوار و خاکی داشتن
چیست توحید خدا آموختن
خویشتن را پیش واحد سوختن
گر همی‌خواهی که بفروزی چو روز
هستی همچون شب خود را بسوز
هستیت در هست آن هستی‌نواز
همچو مس در کیمیا اندر گداز
در من و ما سخت کردستی دو دست
هست این جمله خرابی از دو هست
مثنوی معنوی

1399/09/08 05:12
میرزا اکسیر

به امید صحتمندی عزیزان هنر وادبیات:
در این موقع باید یادآور شد که مقایسه نمودن شعر مولانا جلالدین بلخی با آقای لیام شاید خود لیام عزیز را به خنده بیاورد. زیرا لیام محترم خودش می‌داند که مقام شان در مقایسه با مولانا در چی حد است.
و نباید ناگفته بماند که در اشعار مولانا جلالدین بلخی از لهجه دری هم بکار برده شده و بلدیت به دری می‌تواند در فهم آن معسر واقع شود.
بااحترام.

1399/09/08 10:12
nabavar

گرامی میرزا اکسیر
اگر می خواهی مقام مولانا را بهتر بشناسی لطفاً این قطعه اش را هم بی تعصب بخوان.

گر بدش سستی نری خران
بود او را مردی پیغامبران
ترک خشم و شهوت و حرص‌آوری
هست مردی و رگ پیغامبری
نری خر گو مباش اندر رگش
حق همی خواند الغ بگلربگش
مرده‌ای باشم به من حق بنگرد
به از آن زنده که باشد دور و رد
مغز مردی این شناس و پوست آن
آن برد دوزخ برد این در جنان
حفت الجنه مکاره را رسید
حفت النار از هوا آمد پدید
ای ایاز شیر نر دیوکش
مردی خر کم فزون مردی هش
آنچ چندین صدر ادراکش نکرد
لعب کودک بود پیشت اینت مرد
ای به دیده لذت امر مرا
جان سپرده بهر امرم در وفا
داستان ذوق امر و چاشنیش
بشنو اکنون در بیان معنویش

1399/09/10 15:12
میرزا اکسیر

ناباور عزیز وگرامی از قطعه فوق‌العاده عالی که حاشیه نمودید متشکرم.
انسان ها از شهوات حیوانی وخری برای زیستن در این زمین خاکی ضرورت دارند. ولی خوشبختانه که راه های برای مطیع کردن آن موجود است. بنده پیوسته کوشش میکنم که در مهار آن کوتاهی نکنم. امید است شما به این موفقیت رسیده باشید.
عرضه واژه تعصب در بیان شخصیت دیگران خیلی جرأت ودانای می‌خواهد که شما البته از یک کلمه که من در حاشیه قبل نوشته بودم توانستد بدانید که بنده تعصب دارم. عالی هستید.

1399/09/10 17:12
nabavar

گرامی میرزا اکسیر
منظورم از بی تعصب بخوان این بود که بدون قضاوت قبلی بخوانی.
هیچ مقدسی نیست که قابل نقد نباسد
لیام یکی از شاعران جوان و پر توان ایران است، که با نام مستعار ” لیام “ گاهی درین حاشیه ها نظری داده اگر مجموعه ی اشعارش به دست شما هم بیافتد قبول می کنید که در زمره ی شاعران برجسته ای مُلک است.
قطعه ای از مولانا گذاشتم تا ببینید حتی مولی هم که به چشم والا می آید گاهی نه چنان است
زنده باشی

1399/09/10 17:12
nabavar

پوزش، دو اشتباه قلمی:
نباشد
مولوی

1403/03/02 12:06
ر.غ

چون امیر جمله دلها شوی
اندرین دور ای خلیفهٔ حق توی

با سلام لطفا مصراع اول را درست کنید که در متن اینطور آمده: چون امیر جمله دلهای سوی!

1403/03/03 00:06
الف رسته

دل‌هایِ سَوی = دل‌های راست و درست و پاک.

در نسخهٔ کاغذی در پای صفحه چنین است. در نسخهٔ نیکلسون همچنین است. در برخی نسخه‌های خطی آمده است : چون امیر جمله دلها می‌شوی. که خود نشان می‌دهد  تحریف شده است چون معنی آن با بیت‌های دیگر  همخوانی ندارد.

1403/09/29 10:11
کوروش

 

بس تانی دارد و صبر و شکیب

 

چشم‌سیر و مؤثرست و پاک‌جیب

 

منظور از موثر و پاک جیب چیه

1403/09/29 10:11
کوروش

لاجرم کافِر خورد در هفت بطن

 

دین و دل باریک و لاغر، زفت بطن

 

منظور از بطن در مصرع دوم چیست