گنجور

بخش ۶ - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانه‌ای بگرفت

صوفیی آمد به سوی خانه روز
خانه یک در بود و زن با کفش‌دوز
جفت گشته با رهی خویش زن
اندر آن یک حجره از وسواس تن
چون بزد صوفی به جد در چاشتگاه
هر دو درماندند نه حیلت نه راه
هیچ معهودش نبد کو آن زمان
سوی خانه باز گردد از دکان
قاصدا آن روز بی‌وقت آن مروع
از خیالی کرد تا خانه رجوع
اعتماد زن بر آن کو هیچ بار
این زمان فا خانه نامد او ز کار
آن قیاسش راست نامد از قضا
گرچه ستارست هم بدهد سزا
چونک بد کردی بترس آمن مباش
زانک تخمست و برویاند خداش
چند گاهی او بپوشاند که تا
آیدت زان بد پشیمان و حیا
عهد عمر آن امیر مؤمنان
داد دزدی را به جلاد و عوان
بانگ زد آن دزد کای میر دیار
اولین بارست جرمم زینهار
گفت عمر حاش لله که خدا
بار اول قهر بارد در جزا
بارها پوشد پی اظهار فضل
باز گیرد از پی اظهار عدل
تا که این هر دو صفت ظاهر شود
آن مبشر گردد این منذر شود
بارها زن نیز این بد کرده بود
سهل بگذشت آن و سهلش می‌نمود
آن نمی‌دانست عقل پای‌سست
که سبو دایم ز جو ناید درست
آنچنانش تنگ آورد آن قضا
که منافق را کند مرگ فجا
نه طریق و نه رفیق و نه امان
دست کرده آن فرشته سوی جان
آنچنان کین زن در آن حجره جفا
خشک شد او و حریفش ز ابتلا
گفت صوفی با دل خود کای دو گبر
از شما کینه کشم لیکن به صبر
لیک نادانسته آرم این نفس
تا که هر گوشی ننوشد این جرس
از شما پنهان کشد کینه محق
اندک اندک هم‌چو بیماری دق
مرد دق باشد چو یخ هر لحظه کم
لیک پندارد بهر دم بهترم
هم‌چو کفتاری که می‌گیرندش و او
غرهٔ آن گفت کین کفتار کو
هیچ پنهان‌خانه آن زن را نبود
سمج و دهلیز و ره بالا نبود
نه تنوری که در آن پنهان شود
نه جوالی که حجاب آن شود
هم‌چو عرصهٔ پهن روز رستخیز
نه گو و نه پشته نه جای گریز
گفت یزدان وصف این جای حرج
بهر محشر لا تری فیها عوج

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

صوفیی آمد به سوی خانه روز
خانه یک در بود و زن با کفش‌دوز
صوفی که به خیانت همسرش شک کرده بود در هنگام روز سر زده به خانه می‌رود و با در بسته مواجه می‌شود. یک در: دو لت بسته شده در کنایه از در بسته. دو در: دو لت باز شده در و کنایه از در باز. 
جفت گشته با رهی خویش زن
اندر آن یک حجره از وسواس تن
رهی: غلام و چاکر. زن با معشوق خود حین انجام عمل جنسی در آن خانه‌ی کوچک بودند.
چون بزد صوفی به جد در چاشتگاه
هر دو درماندند نه حیلت نه راه
هوش مصنوعی: وقتی صوفی در صبح زود به جد می‌زند، هر دو در یک وضعیت دشوار قرار می‌گیرند و نه راهی برای فرار دارند و نه تدبیری برای حل مشکلاتشان.
هیچ معهودش نبد کو آن زمان
سوی خانه باز گردد از دکان
صوفی همچین عادتی نداشت که در آن زمان در خانه حاضر شود.
قاصدا آن روز بی‌وقت آن مروع
از خیالی کرد تا خانه رجوع
 در آن روز، صوفی که پرتکاپو و نگران بود، به دلخواه خود تصمیم می‌گیرد که بازگردد به خانه، با یک خیال و فکر مشخص در ذهنش.
اعتماد زن بر آن کو هیچ بار
این زمان فا خانه نامد او ز کار
زن مطمئن بود که همسرش هیچ وقت در آن ساعت به خانه نخواهد آمد.
آن قیاسش راست نامد از قضا
گرچه ستارست هم بدهد سزا
از قضا تفکرش نسبت به ساعت ورود و خروج همسرش در این روز مشخص درست نبود و نتیجه‌ی دلخواه را به دست نیاورد. خدا گرچه ستار العیوب است و در خیلی از موقعیت‌ها پوشاننده‌ی رفتارهای غلط است و فرصت اصلاح می‌دهد ولی در عین حال سزادهنده‌ی افعال تقبیح شده هم هست و افرادی که فعل شر را بارها و بارها انجام می‌دهند را به سزای اعمالشان می‌رساند.
چونک بد کردی بترس آمن مباش
زانک تخمست و برویاند خداش
هوش مصنوعی: وقتی کار بدی کردی، از آن بترس و خیال نکن که ایمن هستی، زیرا این عمل تو مثل دانه‌ای است که در دل زمین کاشته می‌شود و خداوند آن را خواهد رویاند.
چند گاهی او بپوشاند که تا
آیدت زان بد پشیمان و حیا
هوش مصنوعی: مدتی او را پنهان می‌کند تا زمانی که به خاطر آن اشتباه، پشیمان و شرمنده شوی.
عهد عمر آن امیر مؤمنان
داد دزدی را به جلاد و عوان
در عهد خلافت خلیفه‌ی دوم، جناب عمر دزدی را می‌گیرد و اورا به دست جلاد می‌سپارد تا اورا به سزای اعمالش برساند.
بانگ زد آن دزد کای میر دیار
اولین بارست جرمم زینهار
هوش مصنوعی: آن دزد فریاد زد که ای حاکم، این اولین باری است که من مرتکب جرم می‌شوم، پس مرا ببخش.
گفت عمر حاش لله که خدا
بار اول قهر بارد در جزا
عمر گفت که هرگز نخواهم باور کرد که خدا برای بار اول در جزا (پاسخ به اعمال) قهر و کیفر بَرَد و اینکه الان گرفتار شدی به این معنا است که سابقا هم این کار را کرده بودی.
بارها پوشد پی اظهار فضل
باز گیرد از پی اظهار عدل
هوش مصنوعی: به دفعات، انسان به دلیلی برای نشان دادن دانش و فضیلتش تلاش می‌کند، اما در نهایت دوباره به دنبال عدالت و انصاف می‌گردد.
تا که این هر دو صفت ظاهر شود
آن مبشر گردد این منذر شود
خداوند می‌خواهد هر دو صفت خودش را نشان دهد هم عدالت و انصافش که منجر به انذار خواهد شد و هم دانش و فضیلتش که در برگیرنده‌ی بشارتش است.
بارها زن نیز این بد کرده بود
سهل بگذشت آن و سهلش می‌نمود
هوش مصنوعی: زن چندین بار این کار را انجام داده بود و به نظر می‌رسید که این مسئله آسان و ساده است و به راحتی از کنار آن رد می‌شود.
آن نمی‌دانست عقل پای‌سست
که سبو دایم ز جو ناید درست
هوش مصنوعی: آن شخص نمی‌دانست که عقل و خردش ناتوان است، زیرا همیشه نمی‌توان از یک ظرف پر (سبو) آب به درستی و بدون مشکل پر کرد.
آنچنانش تنگ آورد آن قضا
که منافق را کند مرگ فجا
هوش مصنوعی: به قدری سرنوشت او را تحت فشار قرار داد که حتی فردی نفاق‌پیشه نیز به ناگاه با سرنوشتی تلخ روبه‌رو شد.
نه طریق و نه رفیق و نه امان
دست کرده آن فرشته سوی جان
 این بیت به حالت بی‌نظمی و تنهایی اشاره دارد. گویا فردی در شرایطی دشوار و ناامید کننده قرار دارد، بدون راهی برای پیش رفتن و یا دوستی که در کنار او باشد. فقط فرشته‌ی مرگ آن جا است که دست خودش را به سوی جان زن دراز کرده است. در کل، این بیانگر حس اضطراب و فقدان راه چاره است.
آنچنان کین زن در آن حجره جفا
خشک شد او و حریفش ز ابتلا
زن و هم‌نشینش به واسطه‌ی این مخمصه‌ای که درش بودند، هردو خشکشون زده بود.
گفت صوفی با دل خود کای دو گبر
از شما کینه کشم لیکن به صبر
هوش مصنوعی: صوفی به دلش گفت: ای دو نفر که از شما کینه دارم، اما تصمیم دارم با صبر و شکیبایی برخورد کنم.
لیک نادانسته آرم این نفس
تا که هر گوشی ننوشد این جرس
من الان آبروی شمارو نمی‌ریزم تا همه صدای این رسوایی را نشنوند.
از شما پنهان کشد کینه محق
اندک اندک هم‌چو بیماری دق
هوش مصنوعی: کینه در دل انسان به آرامی و به طور مخفیانه رشد می‌کند، همچون بیماری که به تدریج شخص را از پای درآورد.
مرد دق باشد چو یخ هر لحظه کم
لیک پندارد بهر دم بهترم
هوش مصنوعی: انسان در درون خود مانند یخ در حال ذوب شدن است و هر لحظه از زندگی‌اش کمتر و کمتر می‌شود، اما با این حال فکر می‌کند که در هر دم بهتر و کامل‌تر می‌شود.
هم‌چو کفتاری که می‌گیرندش و او
غرهٔ آن گفت کین کفتار کو
وقتی شکارچیان قصد شکار کفتار را دارند و می‌دانند او کجاست برای سهولت امر شکار کمین می‌کنند و می‌گوید کفتار کجاست؟ و کفتار که به خود غره می‌شود و فکر می‌کند کسی اورا نمی‌بیند با خیال آسوده بیرون می‌رود و به دام شکارچیان می‌افتد.
هیچ پنهان‌خانه آن زن را نبود
سمج و دهلیز و ره بالا نبود
هوش مصنوعی: هیچ جایی برای پنهان شدن آن زن نبود و نه راهی در بالاخانه و نه راهی در دهلیز وجود داشت.
نه تنوری که در آن پنهان شود
نه جوالی که حجاب آن شود
نه تنوری در خانه بود که بشود در آن کفاش‌ را پنهان کرد و نه پرده‌ای که بشود اورا پشت آن پنهان کرد.
هم‌چو عرصهٔ پهن روز رستخیز
نه گو و نه پشته نه جای گریز
هوش مصنوعی: مانند میدان وسیع روز قیامت، نه چیزی برای گفتن باقی می‌ماند و نه جایی برای پنهان شدن وجود دارد.
گفت یزدان وصف این جای حرج
بهر محشر لا تری فیها عوج
هوش مصنوعی: خداوند در توصیف این مکان گفته است که در روز قیامت هیچ نقص و کجی در آن وجود نخواهد داشت.

حاشیه ها

1392/04/03 00:07
شکوه

سمج راه زیر زمینی است و دهلیز همان راهرو یا دالان است

1403/04/28 20:06
کوروش

بارها پوشد پی اظهار فضل

 

باز گیرد از پی اظهار عدل

 

بازگیرد منظور چیست

تفسیر لطفا

 

 

1403/04/01 13:07
رضا از کرمان

سلام 

خداوند از روی ستاری ولطف به بندگان ممکنه گناه اونها را آشکار نکنه ولی  بدلیل متصف بودن به صفت عدالت آنها را کیفر میکنه 

بازگیرد در مفهوم عامیانه یعنی یقه کردن

1403/04/28 20:06
کوروش

آن نمی‌دانست عقل پای‌سست

 

که سبو دایم ز جو ناید درست

 

یعنی چی

 

 

1403/04/01 13:07
رضا از کرمان

سلام 

  یعنی آن کم عقل نمیدانست که کوزه را که در جوی برای برداشتن آب فرو میکنند همواره سالم بیرون نمی‌آید وبعضا ممکن است در اثر برخورد با سنگی بشکند  درسته خداوند ستار العیوبه ولی قهار هم هست 

نباید که ما را شود کار سست 

سبو ناید از آب، دایم درست  ( نظامی)

1403/04/28 20:06
کوروش

هم‌چو کفتاری که می‌گیرندش و او

 

غرهٔ آن گفت کین کفتار کو

 

یعنی چه ؟

 

 

1403/04/01 12:07
رضا از کرمان

شکار چیان وقت شکار کفتار، خود را به نادانی زده وبه دنبال کفتار میگردند ومیگویند کجاست کفتار و تو که در حال گناهی به این رفتار صیاد مغرور نشو 

البته جایی من این رسم شکار کفتار را ندیدم ولی معنی بیت این میشه 

 شاد باشی 

1403/04/28 20:06
کوروش

گفت یزدان وصف این جای حرج

 

بهر محشر لا تری فیها عوج

 

یعنی چه ؟

 

 

1403/04/01 12:07
رضا از کرمان

سلام 

قبلش داره میگه که زن صوفی جایی برای پنهان کردن مرد کفاش فاسق  را نداشت  وآن خانه مانند صحرای محشر شده بود  که نه گودالی ونه پشته‌ای ونه گریزگاهی برای اختفا در آن نیست وخداوند توصیف این جای حرج (سختی) رادر سوره طه آیه ۱۰۵ الی ۱۰۷ بدین مضمون آورده  از تو ای رسول از کوه ها میپرسند  بگو پروردگارم آنها را سخت در هم میکوبد  و آن  را به صورت زمینی هموار در آورد بطوری که در آن نه پستی بینی نه بلندی 

عوج =گودی یا کجی