گنجور

بخش ۵ - قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی

چونک تنهااش بدید آن ساده مرد
زود او قصد کنار و بوسه کرد
بانگ بر وی زد به هیبت آن نگار
که مرو گستاخ ادب را هوش دار
گفت آخر خلوتست و خلق نی
آب حاضر تشنهٔ هم‌چون منی
کس نمی‌جنبد درینجا جز که باد
کیست حاضر کیست مانع زین گشاد
گفت ای شیدا تو ابله بوده‌ای
ابلهی وز عاقلان نشنوده‌ای
باد را دیدی که می‌جنبد بدان
بادجنبانیست اینجا بادران
جزو بادی که به حکم ما درست
بادبیزن تا نجنبانی نجست
جنبش این جزو باد ای ساده مرد
بی‌تو و بی‌بادبیزن سر نکرد
جنبش باد نفس کاندر لبست
تابع تصریف جان و قالبست
گاه دم را مدح و پیغامی کنی
گاه دم را هجو و دشنامی کنی
پس بدان احوال دیگر بادها
که ز جزوی کل می‌بیند نهی
باد را حق گه بهاری می‌کند
در دیش زین لطف عاری می‌کند
بر گروه عاد صرصر می‌کند
باز بر هودش معطر می‌کند
می‌کند یک باد را زهر سموم
مر صبا را می‌کند خرم‌قدوم
باد دم را بر تو بنهاد او اساس
تا کنی هر باد را بر وی قیاس
دم نمی‌گردد سخن بی‌لطف و قهر
بر گروهی شهد و بر قومیست زهر
مروحه جنبان پی انعام کس
وز برای قهر هر پشه و مگس
مروحهٔ تقدیر ربانی چرا
پر نباشد ز امتحان و ابتلا
چونک جزو باد دم یا مروحه
نیست الا مفسده یا مصلحه
این شمال و این صبا و این دبور
کی بود از لطف و از انعام دور
یک کف گندم ز انباری ببین
فهم کن کان جمله باشد همچنین
کل باد از برج باد آسمان
کی جهد بی مروحهٔ آن بادران
بر سر خرمن به وقت انتقاد
نه که فلاحان ز حق جویند باد
تا جدا گردد ز گندم کاهها
تا به انباری رود یا چاهها
چون بماند دیر آن باد وزان
جمله را بینی به حق لابه‌کنان
همچنین در طلق آن باد ولاد
گر نیاید بانگ درد آید که داد
گر نمی‌دانند کش راننده اوست
باد را پس کردن زاری چه خوست
اهل کشتی همچنین جویای باد
جمله خواهانش از آن رب العباد
همچنین در درد دندانها ز باد
دفع می‌خواهی بسوز و اعتقاد
از خدا لابه‌کنان آن جندیان
که بده باد ظفر ای کامران
رقعهٔ تعویذ می‌خواهند نیز
در شکنجهٔ طلق زن از هر عزیز
پس همه دانسته‌اند آن را یقین
که فرستد باد رب‌العالمین
پس یقین در عقل هر داننده هست
اینک با جنبنده جنباننده هست
گر تو او را می‌نبینی در نظر
فهم کن آن را به اظهار اثر
تن به جان جنبد نمی‌بینی تو جان
لیک از جنبیدن تن جان بدان
گفت او گر ابلهم من در ادب
زیرکم اندر وفا و در طلب
گفت ادب این بود خود که دیده شد
آن دگر را خود همی‌دانی تو لد

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چونک تنهااش بدید آن ساده مرد
زود او قصد کنار و بوسه کرد
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد ساده، او را تنهایی دید، سریعاً تصمیم گرفت که به سمتش برود و او را ببوسد.
بانگ بر وی زد به هیبت آن نگار
که مرو گستاخ ادب را هوش دار
هوش مصنوعی: با صدای بلند به آن معشوق زیبا هشدار داد که مراقب باشد و تندخو نباشد، چون ادب و نزاکت را باید حفظ کند.
گفت آخر خلوتست و خلق نی
آب حاضر تشنهٔ هم‌چون منی
هوش مصنوعی: او می‌گوید که آخر، اینجا خلوت است و مردم نیستند. من به‌سان فرد تشنه‌ای هستم که به آب نیاز دارد.
کس نمی‌جنبد درینجا جز که باد
کیست حاضر کیست مانع زین گشاد
هوش مصنوعی: در اینجا کسی جز باد حرکت نمی‌کند و هیچ کس دیگر وجود ندارد که مانع گسترش این فضا باشد.
گفت ای شیدا تو ابله بوده‌ای
ابلهی وز عاقلان نشنوده‌ای
هوش مصنوعی: شما که عاشق و دیوانه‌ای، به نظر می‌رسد که زبان عقل را نمی‌فهمی و از خردمندان چیزی نشنیده‌ای.
باد را دیدی که می‌جنبد بدان
بادجنبانیست اینجا بادران
هوش مصنوعی: باد را که می‌بینی در حال حرکت است، بدان که این حرکت و جنبش ناشی از وجود بادهای دیگر در اینجا است.
جزو بادی که به حکم ما درست
بادبیزن تا نجنبانی نجست
هوش مصنوعی: تنها باد باید با اراده و دستور ما به حرکت درآید، وگرنه اگر حرکتی کند، ناپاک و بی‌فایده خواهد بود.
جنبش این جزو باد ای ساده مرد
بی‌تو و بی‌بادبیزن سر نکرد
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم این است که ای انسان ساده‌دل، حرکات و تغییرات این دنیا مانند بادی است که بدون تو و بی‌توجهی به تو ادامه دارد و تو نمی‌توانی بر آن تأثیری بگذاری.
جنبش باد نفس کاندر لبست
تابع تصریف جان و قالبست
هوش مصنوعی: حرکت باد و نفس تو وابسته به تصریف روح و جسم تو است.
گاه دم را مدح و پیغامی کنی
گاه دم را هجو و دشنامی کنی
هوش مصنوعی: گاهی با کلامت ستایش و تحسین می‌کنی و گاهی با آن ناسزا و بدگویی می‌کنی.
پس بدان احوال دیگر بادها
که ز جزوی کل می‌بیند نهی
هوش مصنوعی: پس به حال و وضعیت سایر بادها توجه کن که از جزئیات به دید کلی می‌نگرند و محدود نمی‌شوند.
باد را حق گه بهاری می‌کند
در دیش زین لطف عاری می‌کند
هوش مصنوعی: باد در فصلی خاص، یعنی بهار، حقایق و زیبایی‌های طبیعی را به همراه می‌آورد و در عین حال، از نعمت‌هایی که ممکن است در فصول دیگر وجود داشته باشد، انسان را بی‌نیاز می‌کند.
بر گروه عاد صرصر می‌کند
باز بر هودش معطر می‌کند
هوش مصنوعی: هوا طوفانی و سرد بر قوم عاد می‌وزد، اما بوی خوش و عطر بر هود، پیامبر آن‌ها، می‌پاشد.
می‌کند یک باد را زهر سموم
مر صبا را می‌کند خرم‌قدوم
هوش مصنوعی: یک باد سمومی می‌وزد که در مقابل آن، نسیم صبحگاهی را شاداب و خوشبو می‌کند.
باد دم را بر تو بنهاد او اساس
تا کنی هر باد را بر وی قیاس
هوش مصنوعی: باد دم به تو پایه و اساس بخشید تا بتوانی هر نسیمی را با او مقایسه کنی.
دم نمی‌گردد سخن بی‌لطف و قهر
بر گروهی شهد و بر قومیست زهر
هوش مصنوعی: سخن بدون محبت و مهربانی، تأثیری ندارد؛ برای برخی می‌تواند شیرین و خوشایند باشد، در حالی که برای دیگران می‌تواند تلخ و دردناک باشد.
مروحه جنبان پی انعام کس
وز برای قهر هر پشه و مگس
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هیچ کس برای رسیدن به پاداش و منفعت، به دنبال آزار و اذیت دیگران نیست و حتی در مواجهه با دشمنان و مزاحمان هم نباید به قهر و انتقام پرداخت. در واقع، نتایج مثبت و انعام‌ها دیگران را به خود جلب می‌کند و نیازی به تلافی و خشونت نیست.
مروحهٔ تقدیر ربانی چرا
پر نباشد ز امتحان و ابتلا
هوش مصنوعی: دست تقدیر الهی چرا از آزمایش و سختی‌ها خالی باشد؟
چونک جزو باد دم یا مروحه
نیست الا مفسده یا مصلحه
هوش مصنوعی: هیچ چیز به جز وزش باد نمی‌تواند وجود داشته باشد، مگر اینکه چیزی خوب یا بد از آن حاصل شود.
این شمال و این صبا و این دبور
کی بود از لطف و از انعام دور
هوش مصنوعی: این بادهای شمالی، نسیم ملایم و هوای مطبوع چطور می‌توانند دور از لطف و نعمت باشند؟
یک کف گندم ز انباری ببین
فهم کن کان جمله باشد همچنین
هوش مصنوعی: یک مشت گندم که از انباری می‌گیریم، نشان‌دهنده‌ی این است که تمام آن انبار نیز به همین کیفیت است.
کل باد از برج باد آسمان
کی جهد بی مروحهٔ آن بادران
هوش مصنوعی: تک تک بادها در آسمان نمی‌توانند بدون وزش آن باد خاص حرکت کنند.
بر سر خرمن به وقت انتقاد
نه که فلاحان ز حق جویند باد
در هنگام جدا کردن کاه از گندم، کشاورزان از خدا طلب باد می‌کنند تا به این واسطه کاه از گندم جدا شود.
تا جدا گردد ز گندم کاهها
تا به انباری رود یا چاهها
 تا زمانی که کاه‌ها از گندم جدا شوند و گندم ها به انبارها و کاه‌ها به چاه‌ها منتقل شوند.
چون بماند دیر آن باد وزان
جمله را بینی به حق لابه‌کنان
 زمانی که نسیم دیرتر از همیشه بوزد، تو همه کشاورزان را خواهی دید که به حق، در حال دعا و درخواست هستند.
همچنین در طلق آن باد ولاد
گر نیاید بانگ درد آید که داد
به اعتقاد قدما برای تولد لازم بوده بادی در رحم مادر ایجاد شود و بچه را به بیرون هل بدهد، وقتی این باد در رحم مادر وزیده نشود مادر را درد زایمان فرا می‌گیرد و فریاد سر می‌دهد.
گر نمی‌دانند کش راننده اوست
باد را پس کردن زاری چه خوست
به اعتقاد قدما بادی که در رحم موجب زایمان می‌شد را خدا ایجاد می‌کرد و اگر چنانچه این باد وزیدن نمی‌گرفت و مادر دچار درد شدید می‌شد قابله دست به دعا برمی‌داشت و از خدا طلب باد در رحم می‌کرد.
اهل کشتی همچنین جویای باد
جمله خواهانش از آن رب العباد
هوش مصنوعی: کشتی‌بانان نیز در جست‌وجوی بادند و همه می‌خواهند از خدای بزرگ آن را به دست آورند.
همچنین در درد دندانها ز باد
دفع می‌خواهی بسوز و اعتقاد
بنا به اعتقاد قدما درد دندان ناشی از وجود باد در دندان بود و کسی که دندان درد می‌گرفت با عجر و لابه از خدا می‌خواست تا درد دندانش از بین برود.
از خدا لابه‌کنان آن جندیان
که بده باد ظفر ای کامران
هوش مصنوعی: از خدا درخواست کن که به تو پیروزی و موفقیت عطا کند، مانند آن جنگجویان که با دعا و التماس به درگاه خدا می‌خواهند.
رقعهٔ تعویذ می‌خواهند نیز
در شکنجهٔ طلق زن از هر عزیز
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از مراجعه به یک طلسم یا دعا برای کمک در هنگام دشواری و رنج است. اشاره دارد به اینکه در شرایط سخت، افراد به چیزهایی مثل تعویذ و دعا متوسل می‌شوند تا از مشکلات خلاص شوند. همچنین ممکن است تأکید بر این باشد که انسان‌ها در مواجهه با چالش‌ها و دردها، به هر چیز ارزشمندی تمسک می‌جویند.
پس همه دانسته‌اند آن را یقین
که فرستد باد رب‌العالمین
هوش مصنوعی: همه بر این موضوع مطمئن هستند که این باد از سوی پروردگار عالم ارسال شده است.
پس یقین در عقل هر داننده هست
اینک با جنبنده جنباننده هست
 پس به طور قطع در عقلی که هر آگاه و دانا دارد، این حقیقت موجود است که هر متحرکی نیازمند محرک است.
گر تو او را می‌نبینی در نظر
فهم کن آن را به اظهار اثر
هوش مصنوعی: اگر تو در پیش چشم نداری او را، بدان که وجودش در نشانه‌ها و آثارش نمایان می‌شود.
تن به جان جنبد نمی‌بینی تو جان
لیک از جنبیدن تن جان بدان
هوش مصنوعی: بدن ممکن است حرکت کند و تو آن را ببینی، اما جان و روح در پس این حرکت نهفته است. اگرچه می‌توان حرکات بدن را دید، ولی جان از طریق این حرکات شناخته می‌شود.
گفت او گر ابلهم من در ادب
زیرکم اندر وفا و در طلب
اینجا پسر نسبت به رفتار و بی‌ادبی خودش اظهار ندامت می‌کنه و ادعا می‌کنه در عشق دختر ثابت قدم است.
گفت ادب این بود خود که دیده شد
آن دگر را خود همی‌دانی تو لد
دختر به پسر با طعنه می‌گوید که معیار ادبت همین رفتارت بود که ازت دیدم(تلاش پسر برای بوسیدن دختر بدون میل او) عشقت هم مانند همین رفتارت فاقد اصالت است ای دشمن بزرگ عشق. لد: دشمن بزرگ 

حاشیه ها

1392/09/15 01:12
امین کیخا

قصد لغتی بر ساخته از خواست فارسی است

1392/09/15 01:12
امین کیخا

ادبسار یعنی ادبیات جایی که ادب بسیاراست ، ادبسرا هم زیباست .

1392/09/15 01:12
امین کیخا

مولانا بسیار بر ادبمند بودن رونده پافشاری می کند ، این را پیشتر هم در دفتر یکم گفته بود .

1395/03/02 15:06
رضا

مروحه به معنای بادبزن است. [ م ِرْ وَ ح َ ]

1395/03/02 15:06
رضا

دبور بادی است خلاف باد صبا یعنی بادی است که از غرب یا جنوب غرب می وزد.

1395/09/16 17:12
حمید دوست دار مولانا

بعضی از اشعار انتهایی این داستان حذف شده اند
گفت او گر ابلهم من در ادب
زیرکم اندر وفا و در طلب
خود ادب این بود و آن دیگر دفین
زین بتر باشد که دیدیمش یقین
هرچه زین کوزه تراود بعد از این
یک نمط خواهد بدن جمله چنین

1400/11/18 12:02
محسن جهان

تفسیر ابیات ۳۳ الی ۳۵:

مولانا در این ابیات با اشاره به عقل ظاهری هر انسان می‌فرماید: که هر باشنده دارای شعور یقین دارد، با هر متحرکی، بایست محرکی وجود داشته‌ باشد.
حال چنانچه او را با چشم نظر مشاهده نمی‌کنی توسط اثرات و علائم ظاهر شده او را دریاب.
تو ای انسان جنبش تن خود را بوسیله جان ناپیدا شاهد هستی، بنابراین این جنبش را اثر همان جان جان بدان که وجود لایزال الهی است.

1403/03/20 14:06
کوروش

پس بدان احوال دیگر بادها

 

که ز جزوی کل می‌بیند نهی

 

نهی یعنی چه ؟

1403/03/20 19:06
رضا از کرمان

سلام 

 اگه اشتباه نکنم نهیه ( با ضمه ن سکون ه وفتحه ی ) به معنی عقل است در زبان عربی  که نهی جمع آن میشود به معنی عقول یا عاقلان 

یعنی آدم عاقل از جز کل را میبیند وتو از این مثال من، حالت سایر بادها را دریاب

 

این برداشت بنده است وکاملاً اطمینان ندارم 

1403/03/20 20:06
رضا از کرمان

سلام  آقا کوروش

  در دیکشنری آنلاین آبادیس همین معنی را برای نهی دیدم که آورده است

1403/04/27 20:06
کوروش

همچنین در طلق آن باد ولاد

 

گر نیاید بانگ درد آید که داد

 

یعنی چه ؟

 

 

1403/04/27 20:06
رضا از کرمان

سلام 

طلق  =  درد زایمان (با فتحه ط وسکون ل) فرهنگ لغت دهخدا

باد ولاد = بادی که در رحم  زن آبستن هنگام زایمان حادث میشود 

 در طب قدیم  باد (منظور جریان جابجایی هوا نیست)  به عنوان  پایه بسیاری از بیماریها  ودرمان‌ها  در نظر گرفته میشده کما اینکه مثلا حتی امروزه در کرمان ما ، اطبای طب سنتی  وپیران خانواده جهت رفع بعضی امراض خوردن   هل باد  را هنوز تجویز می نمایند که غالباً نافع است  در قدیم عقیده داشتند که در هنگام زایمان در رحم زن حامله بادی جریان می یابد که باعث تسهیل زایمان وکاهش درد زایمان میگردد.

شاد باشی 

 

1403/04/28 20:06
کوروش

گفت ادب این بود خود که دیده شد

 

آن دگر را خود همی‌دانی تو لد

 

لد یعنی چه ؟

 

 

1403/04/01 13:07
رضا از کرمان

سلام  آقا کوروش 

قسمت شده که غالبا من پاسخگوی شما باشم چه کنم که سوال درست بی پاسخ را بر نمیتابم ، هربار که پاسخی در مقابل حاشیه شما مینویسم یاد رمان  خرمگس  میام چون در آنجا کارکتر اصلی که نامش را فراموش کردم چون در جوانی این رمان را خوندم ، در دونقش ظاهر شده بود ودر مطبوعات از سوی کلیسا مطلب مینوشت آنگاه خودش  با هویت دوم نقدش میکرد  گفتم این حاشیه های شما وپاسخ های بنده شاید برای دیگران این شبهه را ایجاد کنه ولی هیچ اشکالی نیست ما اینجاییم که آنچه نمیدانیم بیاموزیم واگر میدانیم به دیگران بیاموزیم از تو ممنونم که با سوالات خود بنده را به کنکاش وا میداری و من هم می اموزم 

 

 

  لد =   دشمن کینه توز  دشمن سر سخت  جمع الد  ( لدود )

معشوقه به عاشق میگه این ادب وتربیت تو بود  که نشان دادی بقیه را خودت میدانی ای دشمن من

1403/11/11 05:02
کوروش

سپاسگزارم شما لطف میکنید

ولی من باز معنی رو متوجه نشدم 

چرا به عاشق گفت دشمن ؟

ادبت رو نشون دادی یعنی بی ادب بودی ؟ این رو که عاشق خودش تایید کرد نباید معشوق میگفتش قاعدتا

1403/11/11 12:02
رضا از کرمان

درود بر شما  در پاسخ به آقا کورش عزیز در توضیح بیت 37

 عاشق به بی ادبی خودش اعتراف که نکرده وبه معشوق میگه اگر بی ادبم کلمه شرط اگر را آورده  پس خودش معتقد به بی ادبی نیست و میگه :اگر بی ادب هم فرضا باشم ولی در عوض در وفاداری ودر عشقورزی به تو چالاکم در اینجا معشوق ،معادل ضرب المثل بالای بامت را دیدم  پایینت را هم میبینم را بکار برده وبه او میگه  ادبت را که دیدم یقین که وفاداری وعشقت هم مثل همینه دیگه  ،ای دشمن من 

تصوری که از دشمن خواندن عاشق من دارم صرفا شاید برای این است که خواسته معشوق را در آن خلوت بدور از دید دیگران به گناه بکشد  که در پی آن دم از حضور خداوند ناظر با تمثیل باد وجنبش اشیا در باد وسایر مسایل مطروحه به میان آورده وگر نه دلیل دیگری نمیشود برای آن قایل شد .به این ابیات در ادامه داستان در بخش های بعدی توجه کن  مثلا در بخش۹ آنجا که  معشوق میگه اگر چشم من از بیماری سرخ هم شده باشه باز بدبختی تو را میبینم  چه بدبختی میتونه باشه بجز اینکه آن فاسق شقی ، خواسته اون را به گناه آلوده کنه بعد از وزیدن باد به عنوان پاسبان الهی که از خطای اون جلوگیری کرده  و اون را یاد خدا انداخته با مثال بره وشبان یاد کرده :

تو مرا چون بره دیدی بی شبان 

تو گمان بردی ندارم پاسبان 

حارسی دارم که ملکش میسزد

داند او بادی که بر من میوزد 

 سرد بود ان باد یا گرم وعلیم 

نیست غافل ،نیست غایب ای سقیم

 

میبینید باز حرف باد که در این ابیات بود دوباره مطرح شده و در آخر به دلیل اینکه عاشق اون را صرفا برای تطمیع هوای نفسانی وشهوت دوست داره به اون صفت کور وکری میده ومیگه هشت سال بدلیل اینکه تورا در جهل میدیدم سراغت را نگرفتم در نظر من  تو، مثل تون سوز حمامی، که در سیاهچالی سرنگون شده تو را  اینگونه میبینم  برای چه احوالت را بگیرم حالت از ظاهر ووضعت پیداست دیگه 

 حالا شاید بتوان فهمید  چرا به اون دشمن خطاب شده 

نفس شهوانی ز حق کرست و کور

من به دل کوریت میدیدم زدور

هشت سالت زان نپرسیدم به هیچ 

که پرت دیدم زجهل پیچ پیچ 

 خود چه پرسم آنکه او باشد به تون

که تو چونی ؟ چون بود او سرنگون 

 

شاد باشی