بخش ۳ - دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
بخش ۳ - دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر به خوانش بامشاد لطف آبادی
حاشیه ها
هو
بیت جالبی است در این داستان کوتاه وخواندنی:
بس دعاها کان زیانست وهلاک
وز کرم می نشنود یزدان پاک
این بیت سعدی هم(در قصیده 7) مکمل معنی به شکلی دیگراست
باتو ترسم نکند شاهد روحانی روی
کالتماس تو بجز راحت نفسانی نیست
اشاره دارد به این آیه ی معروف:
عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبّوا شیئا و هو شر لکم.
مارگیر را مارافسا هم میگفته اند زیرا ماران را افسون میکرده اند
از مارافسا من اسب افسا را برای اموزنده درساژ به اسب ها درست کرده ام !
در باره دزد باید اسپیل را بگویم که معنی اسب دزد است و رودکی اورده انرا .
این بیت به عنوان بیت آخر همین شعر در ذهن من مانده ولی نمی دانم کجا خوانده ام اساتید راهنمایی فرمایند:
مصلح است و مصلحت را داند او
کان دعا را باز می گرداند او
شاید بشه گفت این داستان مصداق آیه 11 اسراء هست که میفرماید:
وَیَدْعُ الْإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ
و آدمی بدی را میخواند همان گونه که نیکی را میخواند
این شعر توسط اینجانب به تصویر کشیده شده و در نمایشگاه عکس تحت عنوان « دزد و مارگیر » به نمایش عموم گذاشته شده است
سلام، من یه نسخه از مثنوی و معنوی دارم که کامل تر است، به عنوان مثال برای همین شعر 3 بیت اضافه تر داره، چاپ 1315 شمسی میباشد چطور میتونم اینا رو در گنجور قرار بدهم؟
یک بیت که میگه( مصلح است و مصلحت میداند او) گنجانده نشده است
حضرت حق از باب رحمت مطلقه چیزی جز خیر برای بندگان خویش که تجلی وجودیش هستند نمی خواهد فلذا رد دعا به سبب مصالحی ست که اکنون از درکش عاجزیم و در آتیه آنرا درمی یابیم.. این داستان مرتبط با آیه ۱۹ سوره نساء است که خداوند خیر کثیر را در عدم استجابت دعا قرار داده « فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا»
با درود فراوان، به نظر می رسد هوش مصنوعی در معنی ابیات به ظاهر واژگان توجه کرده که معنی اش به نظر من گمراه کننده است؛ برداشت خودم از این ابیات به شرح زیر است:
دزدی از یک مارگیر چیزی می دزدد و آن را غنیمت می داند؛ در ظاهر نمی داند آن مار است. مار او را نیش می زند که در اثر نیش مار می میرد.
مارگیر که جان سالم از آن مار سمی برده، دزد مار خودش را می بیند و می شناسد؛ از عمق جان که نشانی از خوشحالی اش است می گوید مار من او را کشته است.
مارگیر با خود می گوید که من با تمام وجود از خدا(او) می خواستم که او را پیدا کنم و مارم را از او پس بگیرم.
خدا را شکر که آن دعای من اجابت نشد، من آن را زیان می دانستم اما تقدیری که پشت آن نهان بود، برایم سود بود و ....
نکته ای که در این تمثیل هست آن اتفاقی است که باید می افتاد ( نیش زدن مار) و در عین حال یک تناقض هست که مگر برای مارگیر، سمی بودن مار یک اتفاق تازه بوده ...