گنجور

شمارهٔ ۵۳

جان بقید تنم از کوی کسی افتاده است
بلبلی از چمنی در قفسی افتاده است
باید افغان ز جفای تو و افغان کز ضعف
کار ما خسته دلان با نفسی افتاده است
زان بکوی عدمم خوش که جز آن کوی کجاست
که نه آنجا بکسی کار کسی افتاده است
فصل گل شد چه بمرغی گذرد آه که او
بی پروبال بکنج قفسی افتاده است
سوز دم رشگ درین بادیه هرجا بینم
آتشی جسته و در جان خسی افتاده است
محمل ناز که زین‌دشت گذشته است که باز
دل بدنبال صدای جرسی افتاده است
آمدم سوی تو اکنون نکنم چون فریاد
که گذارم بر فیاد رسی افتاده است
هر کسم دید به دنبال نگاهت بی‌خود
گفت مستی به قفای عسسی افتاده است
نه همین خفته ز بیداد تو در خون مشتاق
کشته تیغ تو در خاک بسی افتاده است

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

جان بقید تنم از کوی کسی افتاده است
بلبلی از چمنی در قفسی افتاده است
هوش مصنوعی: روح من به وسیله‌ی بدنم در بند است و مانند بلبل که از باغ خود به داخل قفس افتاده، حال من نیز از وجود محبوبم محروم شده‌ام.
باید افغان ز جفای تو و افغان کز ضعف
کار ما خسته دلان با نفسی افتاده است
هوش مصنوعی: باید فریاد کنیم از ظلمی که بر ما رفته و از ناله‌ای که به خاطر ناتوانی کار ما، دل‌های خسته‌مان را تکانده است.
زان بکوی عدمم خوش که جز آن کوی کجاست
که نه آنجا بکسی کار کسی افتاده است
هوش مصنوعی: از اینکه در کوی بی‌نهایت هستم خوشحالم، چون در هیچ جا دیگری کار کسی به کسی نمی‌افتد.
فصل گل شد چه بمرغی گذرد آه که او
بی پروبال بکنج قفسی افتاده است
هوش مصنوعی: فصل گل و blossoming فرا رسیده و پرندگان باید از آن لذت ببرند، اما آه که یکی از آن‌ها بدون بال، درون قفس گرفتار شده و نمی‌تواند از زیبایی‌های این فصل بهره‌مند شود.
سوز دم رشگ درین بادیه هرجا بینم
آتشی جسته و در جان خسی افتاده است
هوش مصنوعی: در این دشت، هر کجا که می‌نگرم، آتشِ رشک و حسد در دل می‌سوزد و به جانِ خاکی و بی‌ارزش افتاده است.
محمل ناز که زین‌دشت گذشته است که باز
دل بدنبال صدای جرسی افتاده است
هوش مصنوعی: محمل زیبایی که از دشت عبور کرده است، سبب شده که دل دوباره به دنبال صدای جرس برود.
آمدم سوی تو اکنون نکنم چون فریاد
که گذارم بر فیاد رسی افتاده است
هوش مصنوعی: به سوی تو آمده‌ام، اما اکنون فریاد نمی‌زنم، زیرا در این لحظه دلخوشی‌ها و آرزوهایم به زمین افتاده است.
هر کسم دید به دنبال نگاهت بی‌خود
گفت مستی به قفای عسسی افتاده است
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال نگاه تو بود، بی‌اختیار گفت که من در حال مستی هستم و انگار به دنبالت افتاده‌ام.
نه همین خفته ز بیداد تو در خون مشتاق
کشته تیغ تو در خاک بسی افتاده است
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نه تنها کسی که به خاطر ظلم و ستم تو خوابیده، بلکه بسیاری دیگر نیز که دل باخته تو هستند و به خاطر تیر و تهمت تو در خاک افتاده‌اند.