گنجور

شمارهٔ ۱۹۰

آن باده که باید لب از او تر نکند کس
از شیشه همان به که بساغر نکند کس
چون موسم گل باده بساغر نکند کس
جز باده بساغر چه کند در نکند کس
گر قاصد پیغام وصال تو فرشته است
حرفی بود این حرف که باور نکند کس
شرطست که در کوی محبت زند از دل
صد چشمه خون جوش و لبی تر نکند کس
فرسوده تنم در سر کویت کف خاکیست
کز ننگ ز بیداد تو بر سر نکند کس
چشم تو برانگیخته باز از صف مژگان
آن فتنه که یاد از صف محشر نکند کس
ایجامه در آن می برو از عشق چه لذت
گر سینه خود چاک بخنجر نکند کس
مشتاق ندارد سخنش تاب شراری
گر کسب دم گرم ز آذر نکند کس

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آن باده که باید لب از او تر نکند کس
از شیشه همان به که بساغر نکند کس
هوش مصنوعی: باده‌ای که کسی از آن لب نخواهد تر کند، بهتر است در شیشه بماند و کسی آن را در جام نریزد.
چون موسم گل باده بساغر نکند کس
جز باده بساغر چه کند در نکند کس
هوش مصنوعی: در فصل گل، کسی به جز باده نمی‌نوشد و اگر کسی هم بخواهد کاری بکند، جز باده نوشیدن کار دیگری برایش نیست.
گر قاصد پیغام وصال تو فرشته است
حرفی بود این حرف که باور نکند کس
هوش مصنوعی: اگر پیام‌آور وصال تو فرشته باشد، این سخن به حدی شگفت‌انگیز است که هیچ‌کس قادر به قبول آن نیست.
شرطست که در کوی محبت زند از دل
صد چشمه خون جوش و لبی تر نکند کس
هوش مصنوعی: در کوی عشق و محبت، لازم است که انسان از دلش به اندازه‌ای احساس درد و رنج کند که صدها چشمه خون بریزد، اما هیچ کس نباید لبخند بر لب داشته باشد یا تظاهر به خوشحالی کند.
فرسوده تنم در سر کویت کف خاکیست
کز ننگ ز بیداد تو بر سر نکند کس
هوش مصنوعی: بدن من در سر راه کوی تو خسته و فرسوده شده است و این خاکی که بر سرم است، از ننگ بی عدالتی‌های توست که هیچکس حاضر نیست آن را بر سر نهد.
چشم تو برانگیخته باز از صف مژگان
آن فتنه که یاد از صف محشر نکند کس
هوش مصنوعی: چشم تو با آن مژگانش دوباره به حیات آمده است، و این زیبایی و فتنه‌ای که ایجاد کرده، هیچ‌کس را به یاد روز محشر نمی‌اندازد.
ایجامه در آن می برو از عشق چه لذت
گر سینه خود چاک بخنجر نکند کس
هوش مصنوعی: اگر در میخانه بخت خود را جوانمردانه خرج کنی، از عشق چه لذتی می‌بری، چرا که اگر دل خود را با درد پاره نکنی، کسی به یاد تو نخواهد آمد.
مشتاق ندارد سخنش تاب شراری
گر کسب دم گرم ز آذر نکند کس
هوش مصنوعی: کسی که دلش هوای عشق را دارد، نمی‌تواند از آثار اشتیاقش رهایی یابد. اگر کسی بخواهد از شعله آتش عشق بهره‌مند شود، باید دل و جانش را در آن بسوزاند و این کار به سادگی نیست.