گنجور

شمارهٔ ۱۸۹

ماه من مهرپروری که مپرس
شاه من دادگستری که مپرس
بی‌تو هر قطره اشک من بحریست
باشدم دیده تری که مپرس
مژه‌ام رشته گهر شده است
بهر یکدانه گوهری که مپرس
کرده نالان بسان فاخته‌ام
غم سرو سمن بری که مپرس
بت عاشق نواز من باشد
خواجه بنده پروری که مپرس
رگ جانم گشوده غمزه او
از جگر کاو نشتری که مپرس
چون نغلطم بخون کزان مژه باز
خورده‌ام زخم خنجری که مپرس
گفتیم کیست دلبر تو بگو
جور کیشی ستمگری که مپرس
من بیدل بدام او مشتاق
کیستم مرغ بی‌پری که مرس

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ماه من مهرپروری که مپرس
شاه من دادگستری که مپرس
هوش مصنوعی: ای ماه من، که مهر و محبتت بی‌نظیر است، نیازی به پرسش نیست. ای شاه من، که عدل و انصاف را برقرار می‌کنی، باز هم نیازی به سؤال نیست.
بی‌تو هر قطره اشک من بحریست
باشدم دیده تری که مپرس
هوش مصنوعی: بدون تو هر قطره اشک من مانند یک دریاست. دیگر نپرس که چقدر غمگینم و چشمانم پر از اشک است.
مژه‌ام رشته گهر شده است
بهر یکدانه گوهری که مپرس
هوش مصنوعی: مژه‌های من مانند رشته‌ای از گوهرها شده‌اند، به خاطر یک دانه الماس. از تو خواهش می‌کنم که درباره‌اش سوال نکن.
کرده نالان بسان فاخته‌ام
غم سرو سمن بری که مپرس
هوش مصنوعی: شکوه و ناله‌ام مانند صدای بلبل است، از غم سرو و سمن بگو، که نباید از آن بپرسی.
بت عاشق نواز من باشد
خواجه بنده پروری که مپرس
هوش مصنوعی: محبوب من مانند یک ایزد است و به نوازش‌هایش وابسته‌ام. سرپرست نیکوکار من، هرگز از او سوال نکن.
رگ جانم گشوده غمزه او
از جگر کاو نشتری که مپرس
هوش مصنوعی: دل من به عشق او دردی عمیق دارد، آن چنان که نمی‌توانی تصور کنی.
چون نغلطم بخون کزان مژه باز
خورده‌ام زخم خنجری که مپرس
هوش مصنوعی: وقتی که بخواهم بخوانم و دقت کن، چون از چشمانم زخم خنجر رنج دیده‌ام، نمی‌خواهم بپرسی که چه بر من گذشته است.
گفتیم کیست دلبر تو بگو
جور کیشی ستمگری که مپرس
هوش مصنوعی: ما از تو پرسیدیم دلبر تو کیست؟ بگو که آن ظالم و ستمگر چه کسی است، اما جای سوال نیست.
من بیدل بدام او مشتاق
کیستم مرغ بی‌پری که مرس
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از عشق و longing خود به معشوق صحبت می‌کند. او خود را مانند پرنده‌ای بی‌پر می‌داند که نمی‌تواند پرواز کند و به سوی محبوبش برود. این به نوعی از احساس بی‌پناهی و وابستگی به عشق تعبیر می‌کند. شاعر در این عشق سرشار از اشتیاق و حسرت، نشان می‌دهد که چقدر در جستجوی معشوق است و به آن وابسته است.