گنجور

بخش ۳

و در آن حالی (؟حوالی) مرغزاری بود که ماهِ رنگ‌آمیز از جمال صحن او نقش‌بندی آموختی و زهره مشک‌بیز از نسیم اوج او استمداد گرفتی.

نموده تیره و منسوخ با هوا و فضاش
صفای چرخ اثیر و صفات باغ ارم

و در وی سباع و وحوش بسیار، و مَلِک ایشان شیری که همه در طاعت و متابعت او بودندی و در پناه حشمت و حریم سیادت او روزگار گذاشتندی. چندانکه صورت حال این شگال بشنود او را بخواند و بدید و بهر نوع بیازمود، و پس به چند روز با وی خلوت فرمود و گفت: «مُلک ما بسطتی دارد و اعمال و مهمات بسیار است، و به ناصحان و معینان محتاج باشیم، و به سمع ما رسانیده‌اند که تو در زهد و عفت منزلتی یافته‌ای، و چون ترا بدیدیم نظر بر خبر راجح آمد و سماع از عیان قاصر.

فلما التقینا صغر الخبر الخبر

و اکنون بر تو اعتماد می‌خواهیم فرمود تا درجه تو بدان افراشته گردد و در زمره خواص و نزدیکان ما آیی.» شگال جواب داد که: «ملوک سزاوارند بدانچه برای کفایت مهمات انصار و اعوان شایسته گزینند، و با این همه بر ایشان واجب است که هیچ کس را بر قبول عملی اکراه ننمایند، که چون کاری به جبر در گردن کسی کرده‌شود او را ضبط آن میسر نگردد و از عهده لوازم مناصحت به واجبی بیرون نتواند آمد. و زندگانی ملک دراز باد، من عمل سلطان را کارهم و بران وقوفی و در آن تجربتی ندارم، و تو پادشاه محتشمی و در خدمت تو وحوش و سباع بسیارند، که هم قوت و کفایت دارند و هم حرص و شره اعمال اینجهانی. اگر در باب ایشان اصطناعی فرمایی دل تو فارغ گرداند، و به منال و اصابت که از اشغال یابند شادمان و مستظهر شوند.»

بخش ۲: آورده‌اند که در زمین هند شگالی بود روی از دنیا بگردانیده و در میان امثال خویش می‌بود. اما از خوردن گوشت و ریختن خون و ایذای جانوران تحرز نمودی. یاران بروی مخاصمت بر دست گرفتند و گفتند: «بدین سیرت تو راضی نیستیم و ترا درین مخطی می‌دانیم، چون از صحبت یکدیگر نمی‌نماییم در عادت و سیرت هم موافقت توقع کنی، و نیز عمر در زحیر گذاشتن را فایده‌ای صورت نمی‌توان کرد. چنانکه آید روزی به پایان می‌باید رسانید و نصیب خود از لذت دنیا می‌برداشت. و لاتنس نصیبک من الدنیا. و به حقیقت بباید شناخت که دی را باز نتوان آورد و ثقت به دریافتن فردا مستحکم نیست.»بخش ۴: شیر گفت: «در این مدافعت چه فایده؟ که البته ترا معاف نخواهیم فرمود.» شگال گفت: «کار سلطان بابت دو کس باشد: یکی مکاری مقتحم که غرض خویش به اقتحام حاصل کند و به مکر و شعوذه مسلم ماند، و دیگر غافلی ضعیف که بر خواری کشیدن خو دارد و به هیچ تأویل، منظور و محترم و مطاع و مکرم نگردد. که در معرض حسد و عداوت افتد. و بباید دانست که عاقل همیشه محروم باشد و محسود. و من از اطن هر دو طبقه نیستم، نه آزی غالب است که خیانت کنم.

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

و در آن حالی (؟حوالی) مرغزاری بود که ماهِ رنگ‌آمیز از جمال صحن او نقش‌بندی آموختی و زهره مشک‌بیز از نسیم اوج او استمداد گرفتی.
هوش مصنوعی: در آن زمان، دشت سرسبزی وجود داشت که ماه با زیبایی‌های آن آموختن هنر نقش‌زنی کرد و زهره، که به خوش‌بویی مشهور است، از نسیم بلند آن دشت یاری جست.
نموده تیره و منسوخ با هوا و فضاش
صفای چرخ اثیر و صفات باغ ارم
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تضاد و تفاوت میان بی‌حالی و زوال موجودات دنیا اشاره دارد و با زیبایی‌ها و شگفتی‌های آسمان و باغ ارم مقایسه می‌کند. او می‌خواهد احساس کند که باوجود تاریکی و نابودی، زیبایی و نشاط در آسمان و بهشت وجود دارد که می‌تواند روح را تعالی بخشد.
و در وی سباع و وحوش بسیار، و مَلِک ایشان شیری که همه در طاعت و متابعت او بودندی و در پناه حشمت و حریم سیادت او روزگار گذاشتندی. چندانکه صورت حال این شگال بشنود او را بخواند و بدید و بهر نوع بیازمود، و پس به چند روز با وی خلوت فرمود و گفت: «مُلک ما بسطتی دارد و اعمال و مهمات بسیار است، و به ناصحان و معینان محتاج باشیم، و به سمع ما رسانیده‌اند که تو در زهد و عفت منزلتی یافته‌ای، و چون ترا بدیدیم نظر بر خبر راجح آمد و سماع از عیان قاصر.
هوش مصنوعی: در این سرزمین، حیوانات وحشی و درنده زیادی زندگی می‌کردند و یک شیر به عنوان پادشاه آن‌ها بود که همه در فرمانبری و تبعیت از او قرار داشتند و زیر سایه‌ی عظمت و مقام او زندگی می‌کردند. وقتی این شگاف به این وضعیت پی برد، او را صدا زد و دید و به هر صورت او را آزمایش کرد. پس از چند روز با او خلوت کرد و گفت: «پادشاهی ما گستردگی زیادی دارد و کارها و امور مهمی وجود دارد که به نصیحت و کمک دیگران نیاز داریم. به ما خبر رسیده که تو در زهد و عفت مقام بلندی داری و وقتی تو را دیدیم، نتیجه‌گیری‌مان از خبرهای مخبر بهتری داشت و از شنیدنی‌ها نمی‌توانیم به وضوح قضاوت کنیم.»
فلما التقینا صغر الخبر الخبر
هوش مصنوعی: زمانی که ما با هم ملاقات کردیم، خبر کوچک خبر بزرگ شد.
و اکنون بر تو اعتماد می‌خواهیم فرمود تا درجه تو بدان افراشته گردد و در زمره خواص و نزدیکان ما آیی.» شگال جواب داد که: «ملوک سزاوارند بدانچه برای کفایت مهمات انصار و اعوان شایسته گزینند، و با این همه بر ایشان واجب است که هیچ کس را بر قبول عملی اکراه ننمایند، که چون کاری به جبر در گردن کسی کرده‌شود او را ضبط آن میسر نگردد و از عهده لوازم مناصحت به واجبی بیرون نتواند آمد. و زندگانی ملک دراز باد، من عمل سلطان را کارهم و بران وقوفی و در آن تجربتی ندارم، و تو پادشاه محتشمی و در خدمت تو وحوش و سباع بسیارند، که هم قوت و کفایت دارند و هم حرص و شره اعمال اینجهانی. اگر در باب ایشان اصطناعی فرمایی دل تو فارغ گرداند، و به منال و اصابت که از اشغال یابند شادمان و مستظهر شوند.»
هوش مصنوعی: اکنون ما از تو می‌خواهیم که به ما اعتماد کنی تا جایگاهت بالا برود و به جمع خواص و نزدیکان ما بپیوندی. شگال پاسخ داد: «پادشاهان باید کسانی را انتخاب کنند که برای تأمین نیازهای یاران و همراهان مناسب باشند، اما بر آن‌ها واجب است که هیچ‌کسی را به انجام کاری مجبور نکنند. زیرا اگر کاری به زور بر کسی تحمیل شود، نمی‌تواند به درستی آن را انجام دهد و از عهده مسئولیت‌هایش بر نخواهد آمد. عمر پادشاه دراز باد. من کار سلطان را مورد مطالعه قرار نداده‌ام و در آن تجربه‌ای ندارم، اما تو پادشاه محترم هستی و در خدمت تو موجودات وحشی و درنده‌ای وجود دارند که هم قدرت و کفایت دارند و هم در پی خواسته‌های دنیوی‌اند. اگر در مورد آن‌ها تدبیری بیندیشی، دل خود را آسوده کن و امیدوار باش که از دستاوردهایی که به دست می‌آورند شادمان خواهند بود.»