گنجور

بخش ۱۲

شگال جواب داد که:

هر روز مرا سری و دستاری نیست

این کرت خلاص یافتم، اما جهان از حاسد و بدگوی پاک نتوان کرد، و تا اقبال ملک بر من باقی است حسد یاران برقرار باشد. و بدین استماع که ملک سخن ساعیان را فرمود ملک را سهل الماخذ شمرند و هر روز تضریبی تازه رسانند و هرساعت ریبتی نو در میان آرند. و هر ملک که چربک ساعی فتنه انگیز را در گوش جای داد و بزرق و شعوذه نمام التفات نمود خدمت او جان بازی باشد و ازان احتراز نمودن فریضه گردد. و مثلی مشهور است که

«خل سبیل من وهی سقاوه»

و یک سخن بخواهم گفت اگر رای ملک استماع آن صواب بیند که،: سزاوارتر کس بقبول حجت و سماع مظلمت ملوک و حکام‌اند. و ملک اگر در این حادثه بر من رحمت فرمود واعتمادی تازه گردانید از وجه تفضلی بود که آن را نعمتی وصنیعتی توان خواند، اما بدین تعجیل که رفت من در مکارم او بدگمان گشتم و از عواطف ملکانه نومید شد، چه سوابق تربیت خویش و سوالف خدمت مرا بیهوده در معرض تضییع و حیز ابطال آورد بتهمتی حقیر، که اگر ثابت شدی هم خطری نداشت. و مخدوم چنان باید که بسطت دل او چون دریا بی نهایت و مرکز حلم او چون کوه باثبات باشد، نه سعایت این را در موج تواند آورد نه فورت خشم آن در حرکت.

بخش ۱۱: و چون شیر موقع اهتمام مادر و شفقت او در تلافی این حادثه بدید شکرو عذر بسیار وی را لازم شناخت و گفت: ببرکات و میامن هدایت تو راه تاریک مانده روشن شد و کار دشوار بوده آسان گشت، و به براءت ساحت امینی واقف و کاردانی کافی علم افتاد و بی گناهی صادق از تهمت بیرون آمد. بخش ۱۳: شیر گفت: سخن تو نیکو و آراسته است، لکن بقوت و درشت. جواب داد که:دل ملک در امضای باطل قوی تر، و درشت تر از سخن منست در تقریر حق، و چون تزویر و بهتان سبک استماع افتاد واجب کند که شنودن صدق و صواب گران نیاید، و زینهار تا این حدیث را بر دلیری و بی حرمتی فرموده نیاید، که دو مصلحت ظاهر را متضمن است: یکی آنکه مظلومان را بقصاص، خرسندی حاصل آید و ضمایر ایشان از غل و استزادت پاک شود، و چنان نیکوتر که آنچه در دل من است ظاهر کنم تا حضور و غیبت من ملک را یکسان گردد، و چیزی باقی نماند که سبب عداوت و موجب غصه تواند بود؛ و دیگر آنکه خواستم که حاکم این حادثه عقل رهنمای و عدل جهان آرای ملک باشد؛ و امضای حکم پس از شنودن سخن متظلم نیکوتر آید.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

هر روز مرا سری و دستاری نیست
هوش مصنوعی: هر روز من نه سر دارم و نه دستار.
این کرت خلاص یافتم، اما جهان از حاسد و بدگوی پاک نتوان کرد، و تا اقبال ملک بر من باقی است حسد یاران برقرار باشد. و بدین استماع که ملک سخن ساعیان را فرمود ملک را سهل الماخذ شمرند و هر روز تضریبی تازه رسانند و هرساعت ریبتی نو در میان آرند. و هر ملک که چربک ساعی فتنه انگیز را در گوش جای داد و بزرق و شعوذه نمام التفات نمود خدمت او جان بازی باشد و ازان احتراز نمودن فریضه گردد. و مثلی مشهور است که
هوش مصنوعی: من در موقعیتی راحت قرار گرفتم، اما نمی‌توان جلوی حسادت و بدگویی‌های مردم را گرفت. تا زمانی که شانس و روزگار خوب بر من حاکم است، حسادت دیگران ادامه خواهد داشت. می‌گویند که وقتی سخن گویندگان را شنیدند، حاکم را آسان‌گیر برآورد می‌کنند و هر روز به شایعات و مسائل تازه‌ای دامن می‌زنند. هر حاکمی که به حرف و افکار مخرب توجه کند و به فریب و نیرنگ‌ها اهمیت دهد، در واقع خود را به خطر می‌اندازد و دوری از این کار ضروری است. ضرب‌المثلی رایج وجود دارد که این مفهوم را بیان می‌کند.
«خل سبیل من وهی سقاوه»
هوش مصنوعی: "من را در مسیر خود رها کن، زیرا او مانند آب‌پاشی برای من است."
و یک سخن بخواهم گفت اگر رای ملک استماع آن صواب بیند که،: سزاوارتر کس بقبول حجت و سماع مظلمت ملوک و حکام‌اند. و ملک اگر در این حادثه بر من رحمت فرمود واعتمادی تازه گردانید از وجه تفضلی بود که آن را نعمتی وصنیعتی توان خواند، اما بدین تعجیل که رفت من در مکارم او بدگمان گشتم و از عواطف ملکانه نومید شد، چه سوابق تربیت خویش و سوالف خدمت مرا بیهوده در معرض تضییع و حیز ابطال آورد بتهمتی حقیر، که اگر ثابت شدی هم خطری نداشت. و مخدوم چنان باید که بسطت دل او چون دریا بی نهایت و مرکز حلم او چون کوه باثبات باشد، نه سعایت این را در موج تواند آورد نه فورت خشم آن در حرکت.
هوش مصنوعی: اگر پادشاه صلاح بداند که سخنی را بشنود، سزاوارتر از دیگران کسانی هستند که باید حرف‌های خود را بپذیرند و ظلم‌هایی که بر آنها رفته است را بشنوند. اگر در این موقعیت پادشاه به من لطفی کند و اعتمادی تازه به من نشان دهد، این لطفی از جانب او خواهد بود که می‌توان آن را نعمتی بزرگ دانست. اما به دلیل شتابی که در این زمینه صورت گرفت، من نسبت به مکارم او بدگمان شدم و از محبت او ناامید گشتم. زیرا پیشینه تربیت و سوابق خدمت من بی‌دلیل در معرض آسیب و نقص قرار گرفت به خاطر یک اتهام کوچک، که حتی در صورت اثبات آن، خطر جدی به همراه نداشت. شایسته است که بزرگواران و پادشاهان دلشان مانند دریا وسیع و صبرشان مانند کوه استوار باشد، نه اینکه از شایعات و خشم‌های جزئی متاثر شوند.