گنجور

بخش ۹

کلیله گفت: ایزد تعالی خیر و خیرت و صلاح و سلامت بدین عزیمت، هرچند من مخالف آنم، مقرون گرداناد.

دمنه برفت و بر شیر سلام گفت. از نزدیکان خود بپرسید که «این کیست؟» جواب دادند که فلان پسر فلان. گفت: آری پدرش را شناختم. پس او را بخواند و گفت: کجا می‌باشی؟ گفت: بر درگاه ملک مقیم شده‌ام و آن را قبله حاجت و مقصد امید ساخته و منتظر می‌باشم که کاری افتد و من آن را به رای و خرد کفایت کنم. چه بر درگاه ملوک مهمات حادث گردد که به زیردستان در کفایت آن حاجت باشد

کاندر این ملک چو طاووس به کار است مگس

و هیچ خدمتگار اگر چه فرومایه باشد از دفع مضرتی و جر منفعتی خالی نماند، و آن چوب خشک که به راه افنگنده‌اند آخر به کار آید، خلالی کنند تا گوش خارند، حیوانی که درو نفع و ضر و ازو خیر و شر باشد چگونه بی انتفاع شاید گذاشت؟ که

گر دسته گل نیاید از ما
هم هیزم دیگ را بشاییم
بخش ۸: کلیله گفت: انگار که به ملک نزدیک شدی؛ به چه وسیلت منظور گردی و به کدام دالت منزلت رسی؟بخش ۱۰: چون شیر سخن دمنه بشنود معجب شد، پنداشت که نصیحتی خواهد کرد، روی به نزدیکان خویش آورد و گفت: مردم هنرمند با مروّت اگرچه خامل منزلت و بسیار خصم باشد به عقل و مروت خویش پیدا آید در میان قوم، چنانکه فروغ آتش اگرچه فروزنده خواهد که پست سوزد به ارتفاع گراید. دمنه بدین سخن شاد شد و دانست که افسون او در گوش شیر مؤثر آمد، گفت: واجب است بر کافه خدم و حشم ملک که آنچه ایشان را فراز آید از نصیحت باز نمایند و مقدار دانش و فهم خویش معلوم رای پادشاه گردانند، که ملک تا اتباع خویش را نیکو نشناسد و بر اندازه رای و روییت و اخلاص و مناصحت هریک واقف نباشد از خدمت ایشان انتفاعی نتواند گرفت و در اصطناع ایشان مثال نتواند داد. چه دانه مادام که در پرده خاک نهان است هیچ کس در پروردن او سعی ننماید، چون نقاب خاک از چهره خویش بگشاد و روی زمطن را زطر زمردین بست معلوم گردد که چیست، لاشک آن را بپرورند و از ثمرت آن منفعت گیرند و هرکه هست بر اندازه تربطت ازو فایده توان گرفت. و عمده در همه ابواب اصطناع ملوک است، چنانکه گفته‌اند:

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کلیله گفت: ایزد تعالی خیر و خیرت و صلاح و سلامت بدین عزیمت، هرچند من مخالف آنم، مقرون گرداناد.
هوش مصنوعی: کلیله گفت: خداوند بزرگ، نیکویی و خوبی و سلامت را با این تصمیم، هرچند که من با آن مخالف هستم، همراه کند.
دمنه برفت و بر شیر سلام گفت. از نزدیکان خود بپرسید که «این کیست؟» جواب دادند که فلان پسر فلان. گفت: آری پدرش را شناختم. پس او را بخواند و گفت: کجا می‌باشی؟ گفت: بر درگاه ملک مقیم شده‌ام و آن را قبله حاجت و مقصد امید ساخته و منتظر می‌باشم که کاری افتد و من آن را به رای و خرد کفایت کنم. چه بر درگاه ملوک مهمات حادث گردد که به زیردستان در کفایت آن حاجت باشد
هوش مصنوعی: دمنه به سوی شیر رفت و سلام کرد. از نزدیکان خود پرسید که «این فرد کیست؟» پاسخ دادند که او پسر فلان شخص است. دمنه گفت: «بله، پدرش را می‌شناسم.» سپس او را فراخواند و پرسید: «کجا هستی؟» شخص پاسخ داد: «در کنار درگاه ملک اقامت گزیده‌ام و آن را مقصد امید و درخواست‌های خود قرار داده‌ام و منتظر هستم تا کار مهمی پیش بیاید که بتوانم با عقل و اندیشه‌ام آن را حل و فصل کنم. زیرا در درگاه ملوک مسائل مهمی پیش می‌آید که نیاز به کمک زیردستان دارد.»
کاندر این ملک چو طاووس به کار است مگس
هوش مصنوعی: در این سرزمین مانند طاووس به زیبایی و افتخار زندگی می‌کنند، اما وجود مگس نشان‌دهنده آزار و مزاحمت در این زندگی است.
و هیچ خدمتگار اگر چه فرومایه باشد از دفع مضرتی و جر منفعتی خالی نماند، و آن چوب خشک که به راه افنگنده‌اند آخر به کار آید، خلالی کنند تا گوش خارند، حیوانی که درو نفع و ضر و ازو خیر و شر باشد چگونه بی انتفاع شاید گذاشت؟ که
هوش مصنوعی: هیچ خدمتکاری، حتی اگر کم‌ارزش باشد، نمی‌تواند از دور کردن ضرر یا به دست آوردن منفعت خالی بماند. حتی چوب خشکی که فقط به عنوان مضر به کار می‌رود، در موقعیت‌هایی می‌تواند به کار آید. به عنوان مثال، برای تمیز کردن گوش یا انجام کارهای دیگر. حیوانی که هم نفع و هم ضرر دارد، چگونه می‌تواند بدون بهره‌مندی رها شود؟
گر دسته گل نیاید از ما
هم هیزم دیگ را بشاییم
هوش مصنوعی: اگر از ما گل و پرتوشی نمی‌آید، حداقل در کار دیگران هم خللی ایجاد نکنیم و باعث دردسر نشویم.

حاشیه ها

1393/11/13 02:02
جابر

دستت نمی رسدچو بچینی گلی زشاخ /باری به یای گلبن ایشان گیاه باش