گنجور

بخش ۱۰

چون شیر سخن دمنه بشنود معجب شد، پنداشت که نصیحتی خواهد کرد، روی به نزدیکان خویش آورد و گفت: مردم هنرمند با مروّت اگرچه خامل منزلت و بسیار خصم باشد به عقل و مروت خویش پیدا آید در میان قوم، چنانکه فروغ آتش اگرچه فروزنده خواهد که پست سوزد به ارتفاع گراید. دمنه بدین سخن شاد شد و دانست که افسون او در گوش شیر مؤثر آمد، گفت: واجب است بر کافه خدم و حشم ملک که آنچه ایشان را فراز آید از نصیحت باز نمایند و مقدار دانش و فهم خویش معلوم رای پادشاه گردانند، که ملک تا اتباع خویش را نیکو نشناسد و بر اندازه رای و روییت و اخلاص و مناصحت هریک واقف نباشد از خدمت ایشان انتفاعی نتواند گرفت و در اصطناع ایشان مثال نتواند داد. چه دانه مادام که در پرده خاک نهان است هیچ کس در پروردن او سعی ننماید، چون نقاب خاک از چهره خویش بگشاد و روی زمطن را زطر زمردین بست معلوم گردد که چیست، لاشک آن را بپرورند و از ثمرت آن منفعت گیرند و هرکه هست بر اندازه تربطت ازو فایده توان گرفت. و عمده در همه ابواب اصطناع ملوک است، چنانکه گفته‌اند:

من همچو خار و خاکم، تو آفتاب و ابر
گلها و لاله‌ها دهم ار تربیت کنی

و از حقوق رعیت بر ملک آنست که هریک را بر مقدار مروت و یک‌دلی و نصیحت به درجه‌ای رساند، و به هوا در مراتب تقدیم و تاخیر نفرماید، و کسانی را که در کارها غافل و از هنرها عاطل باشند بر کافیان هنرمند و داهطان خردمند ترجیح و تفضیل روا ندارد، که دو کار از عزایم پادشاهان غریب نماید: حلیت سر بر پای بستن، و پیرایه پای بر سر آویختن. و یاقوت و مروارید را در سرب و ارزیز نشاندن دران تحقیر جواهر نباشد لکن عقل فرماینده به نزدیک اهل خرد مطعون گردد. و انبوهی یاران که دوربین و کاردان نباشند عین مضرت است، و نفاذ کار با اهل بصیرت و فهم تواند بود نه به انبوهی انصار و اعوان. و هرکه یاقوت با خویشتن دارد گران‌بار نگردد و بدان هر غرض حاصل آید. وآنکه سنگ در کیسه کند رنجور گردد و روز حاجت بدان چیزی نیابد. و مرد دانا حقیر نشمرد صاحب‌مروّت را اگرچه خامل منزلت باشد، چه پی از میان خاک برگیرند و ازو زینها سازند و مرکب ملوک شود و کمان‌ها راست کنند و به صحبت دست ملوک و اشراف عزیز گردد. و نشاید که پادشاه خردمندان را به خمول اسلاف فروگذارد و بی‌هنران را به وسایل موروث، بی‌هنر مکتسب، اصطناع فرماید بل‌که تربیت پادشاه بر قدر منفعت باید که در صلاح ملک از هریک بیند، چه اگر بی‌هنران خدمت اسلاف را وسیلت سعادت سازند خلل به کارها راه یابد و اهل هنر ضایع مانند. و هیچ کس به مردم از ذات او نزدیک‌تر نیست، چون بعضی ازان معلول شود به داروهایی علاج کنند که از راههای دور و شهرهای بیگانه آرند. و موش مردمان را همسرایه و هم خانه است، چون موذی می‌باشد او را از خانه بیرون می‌فرستند و در هلاک او سعی واجب می‌بینند. و باز اگرچه وحشی و غریب است چون بدو حاجت و ازو منفعت است به اکرامی هرچه تمامتر او را به دست آرند و از دست ملوک برای او مرکبی سازند.

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چون شیر سخن دمنه بشنود معجب شد، پنداشت که نصیحتی خواهد کرد، روی به نزدیکان خویش آورد و گفت: مردم هنرمند با مروّت اگرچه خامل منزلت و بسیار خصم باشد به عقل و مروت خویش پیدا آید در میان قوم، چنانکه فروغ آتش اگرچه فروزنده خواهد که پست سوزد به ارتفاع گراید. دمنه بدین سخن شاد شد و دانست که افسون او در گوش شیر مؤثر آمد، گفت: واجب است بر کافه خدم و حشم ملک که آنچه ایشان را فراز آید از نصیحت باز نمایند و مقدار دانش و فهم خویش معلوم رای پادشاه گردانند، که ملک تا اتباع خویش را نیکو نشناسد و بر اندازه رای و روییت و اخلاص و مناصحت هریک واقف نباشد از خدمت ایشان انتفاعی نتواند گرفت و در اصطناع ایشان مثال نتواند داد. چه دانه مادام که در پرده خاک نهان است هیچ کس در پروردن او سعی ننماید، چون نقاب خاک از چهره خویش بگشاد و روی زمطن را زطر زمردین بست معلوم گردد که چیست، لاشک آن را بپرورند و از ثمرت آن منفعت گیرند و هرکه هست بر اندازه تربطت ازو فایده توان گرفت. و عمده در همه ابواب اصطناع ملوک است، چنانکه گفته‌اند:
هوش مصنوعی: شیر وقتی سخن دمنه را شنید، متعجب شد و فکر کرد که دمنه می‌خواهد نصیحتی به او کند. به نزدیکانش رو کرد و گفت: مردم هنرمند و با مروت، حتی اگر در درجه‌ای پایین‌تر باشند و دشمنان زیادی داشته باشند، با عقل و مروت خود در میان قوم مشخص می‌شوند، مانند شعله آتش که اگرچه کوچک باشد، به سوی بالا می‌خیزد. دمنه از این سخن خوشحال شد و فهمید که تأثیر او بر شیر مؤثر بوده و گفت: بر تمام خدمتگزاران و همراهان پادشاه واجب است که هر آنچه از نصیحت به آن‌ها می‌رسد را به وضوح بیان کرده و میزان دانش و فهم خود را به پادشاه نشان دهند، زیرا پادشاه تا زمانی که پیروان خود را خوب نشناسد و درک درستی از افکار و خلوص نیت هر یک نداشته باشد، نخواهد توانست از خدمات آن‌ها بهره‌برداری کند و در عبارات خود از آن‌ها مثالی نخواهد داشت. چرا که دانه‌ای که در زیر خاک پنهان است، هیچ‌کس برای پرورش آن تلاشی نمی‌کند، اما وقتی لایهٔ خاک از روی آن کنار رفت و زیبایی آن نمایان شد، همه به پرورش آن علاقه‌مند می‌شوند و از میوهٔ آن بهره‌مند می‌گردند. به همین ترتیب، هرکس می‌تواند با توجه به نزدیکی‌اش از آن فایده ببرد. نکته اصلی در همه موارد مربوط به پادشاهان همین است.
من همچو خار و خاکم، تو آفتاب و ابر
گلها و لاله‌ها دهم ار تربیت کنی
هوش مصنوعی: من همچون خار و خاک هستم و تو مثل آفتاب و ابر، اگر تو مرا تربیت کنی، می‌توانم گل‌ها و لاله‌ها را پرورش دهم.
و از حقوق رعیت بر ملک آنست که هریک را بر مقدار مروت و یک‌دلی و نصیحت به درجه‌ای رساند، و به هوا در مراتب تقدیم و تاخیر نفرماید، و کسانی را که در کارها غافل و از هنرها عاطل باشند بر کافیان هنرمند و داهطان خردمند ترجیح و تفضیل روا ندارد، که دو کار از عزایم پادشاهان غریب نماید: حلیت سر بر پای بستن، و پیرایه پای بر سر آویختن. و یاقوت و مروارید را در سرب و ارزیز نشاندن دران تحقیر جواهر نباشد لکن عقل فرماینده به نزدیک اهل خرد مطعون گردد. و انبوهی یاران که دوربین و کاردان نباشند عین مضرت است، و نفاذ کار با اهل بصیرت و فهم تواند بود نه به انبوهی انصار و اعوان. و هرکه یاقوت با خویشتن دارد گران‌بار نگردد و بدان هر غرض حاصل آید. وآنکه سنگ در کیسه کند رنجور گردد و روز حاجت بدان چیزی نیابد. و مرد دانا حقیر نشمرد صاحب‌مروّت را اگرچه خامل منزلت باشد، چه پی از میان خاک برگیرند و ازو زینها سازند و مرکب ملوک شود و کمان‌ها راست کنند و به صحبت دست ملوک و اشراف عزیز گردد. و نشاید که پادشاه خردمندان را به خمول اسلاف فروگذارد و بی‌هنران را به وسایل موروث، بی‌هنر مکتسب، اصطناع فرماید بل‌که تربیت پادشاه بر قدر منفعت باید که در صلاح ملک از هریک بیند، چه اگر بی‌هنران خدمت اسلاف را وسیلت سعادت سازند خلل به کارها راه یابد و اهل هنر ضایع مانند. و هیچ کس به مردم از ذات او نزدیک‌تر نیست، چون بعضی ازان معلول شود به داروهایی علاج کنند که از راههای دور و شهرهای بیگانه آرند. و موش مردمان را همسرایه و هم خانه است، چون موذی می‌باشد او را از خانه بیرون می‌فرستند و در هلاک او سعی واجب می‌بینند. و باز اگرچه وحشی و غریب است چون بدو حاجت و ازو منفعت است به اکرامی هرچه تمامتر او را به دست آرند و از دست ملوک برای او مرکبی سازند.
هوش مصنوعی: از وظایف حاکم بر رعیت این است که هر فرد را براساس مروت، همدلی و نصیحت به درجات بالاتری برساند و نباید به خاطر تمایلات شخصی، در ترتیب و رتبه‌بندی افراد تأخیر یا تسریع کند. او نباید افرادی که در کارها غافل و از مهارت‌ها بی‌بهره‌اند را بر هنرمندان و خردمندان ترجیح دهد، زیرا این رفتار می‌تواند نشان‌دهنده نقص در رفتار پادشاه باشد. همچنین، قرار دادن جواهراتی مانند یاقوت و مروارید در کنار مواد کم‌ارزش، به خودی خود توهین به ارزش جواهرات نیست، بلکه باعث می‌شود عقل و فهم افراد صاحب نظر زیر سؤال برود. داشتن یاران ناآگاه که توانایی و بصیرت ندارند، ضرری جدی به شمار می‌آید و انجام کارها تنها با همکاری افراد عاقل و با دانش ممکن است، نه با تعداد بالای همراهان. هر کس که یاقوتی در اختیار دارد، نیازی به بار سنگین ندارد و با آن می‌تواند به هدف خود برسد. در حالی که کسی که سنگی در کیسه کند، رنج خواهد کشید و در زمان نیاز نمی‌تواند از آن بهره‌برداری کند. مرد خردمند هرگز شخص با مروت را حقیر نمی‌شمارد، حتی اگر مقام او پایین باشد، چرا که از خاک هم می‌توان چیزهای باارزش استخراج کرد و به ساخته‌هایی تبدیل کرد که سزاوار احترام‌اند. بنابراین، پادشاه نباید خردمندان را به دلیل کیفیت پایینِ اجدادشان و بدون هنرمندان را به عنوان میراث گذارد، زیرا این اقدام می‌تواند به نقص در امور حکومت منجر شود و هنرمندان را نادیده بگیرد. هیچ کس به مردم از خود آنها نزدیک‌تر نیست و اگر مشکلی برای آنها پیش بیاید، باید از remedy‌ها و داروهایی استفاده شود که ممکن است از دوردست یا کشورهای دیگر به دست بیاید. موش هم‌خانه مردم است و به عنوان یک موجود موذی، باید از خانه بیرون رانده شود، و اگرچه وحشی و غریب است، اما در صورتی که به او نیاز باشد، باید با احترامی کامل او را به دست آورند و برای او امکاناتی فراهم کنند.

حاشیه ها

1394/03/24 23:05
جابر

لاتهارا اصلاخ بفرمایید لاله ها

1398/01/09 22:04
محمد حسین حسنی شلمانی

روی زمین را زیور زمردین اصلاح بفرمایید

1399/09/15 16:12
امیرحسین

داهیان خردمند
لطفا اصلاح بفرمایید.