گنجور

بخش ۶

دیگر روز پادشاه زاده را گفتند که: اگر توکل ترا ثمرتی است تیمار ما بباید داشت. او در این فکرت روی به شهر آورد. از قضا را امیر آن شهر را وفات رسیده بود، و مردم شهر به تعزیت مشغول بودند. او بر سبیل نظاره به سرای ملک رفت و به طرفی بنشست. چون در جزع با دیگران موافقت نمی‌نمود دربان او را جفاها گفت. چون جنازه بیرون بردند و سرای خالی ماند او همانجا باز آمد بایستاد. کرت دیگر نظر دربان بر ملک‌زاده افتاد در سفاهت بیفزود و او را ببرد و حبس کرد.

دیگر روز اعیان آن شهر فراهم آمدند تا کار امارت بر کسی قرار دهند، که ملک ایشان را وارثی نبود. در این مفاوضت خوضی می‌داشتند، دربان ایشان را گفت: این کار مستورتر گزارید، که من جاسوسی گرفته‌ام، تا از مجادله شما وقوفی نیابد؛ و حکایت ملک‌زاده و جفا‌های خویش همه باز راند. صواب دیدند که او را بخوانند و از حال او استکشافی کنند. کس رفت و ملک‌زاده را از حبس بیرون آورد. پرسیدند که: موجب قدوم چه بوده است و منشاء و مولد کدام شهر است؟ جواب نیکو و به وجه گفت و از نسب خویش ایشان را اعلام داد و مقرر گردانید که: چون پدر از ملک دنیا به نعیم آخرت انتقال کرد و برادر بر مُلک مستولی شد من برای صیانت ذات به ترک شهر و وطن بگفتم و از نزاع بی فایده احتراز لازم شمردم، و با خود گفتم: اذا نزل بک الشر فاقعد.

طایفه‌ای از بازرگانان او را بشناختند. حال بزرگی خاندان و بسطت ملک اسلاف او باز گفتند. اعیان شهر را حضور او موافق نمود و گفتند: شایسته امارت این خطه اوست، چه ذات شریف و عرق کریم دارد، و بی‌شک در ابواب عدل و عاطفت اقتدا و تقیل به سلف خویش فرماید، و رسوم ستوده و آثار پسندیده ایشان تازه و زنده گرداند. در حال بیعت کردند و ملکی بدین سان آسان به‌دست او افتاد، و توکل وی ثمرتی بدین بزرگی حاصل آورد.

و هرکه در مقام توکل ثبات قدم ورزد و آن را به صدق نیت قرین گرداند ثمرات آن در دین و دنیا هرچه مهنّا‌تر بیابد.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دیگر روز پادشاه زاده را گفتند که: اگر توکل ترا ثمرتی است تیمار ما بباید داشت. او در این فکرت روی به شهر آورد. از قضا را امیر آن شهر را وفات رسیده بود، و مردم شهر به تعزیت مشغول بودند. او بر سبیل نظاره به سرای ملک رفت و به طرفی بنشست. چون در جزع با دیگران موافقت نمی‌نمود دربان او را جفاها گفت. چون جنازه بیرون بردند و سرای خالی ماند او همانجا باز آمد بایستاد. کرت دیگر نظر دربان بر ملک‌زاده افتاد در سفاهت بیفزود و او را ببرد و حبس کرد.
هوش مصنوعی: روزی به پادشاه زاده گفتند که اگر توکل داری، باید به ما رسیدگی کنی. او در این فکر به سمت شهر رفت. به طور تصادفی، امیر آن شهر فوت کرده بود و مردم در حال عزاداری بودند. او برای تماشا به قصر امیر رفت و در جایی نشسته بود. وقتی با دیگران همدردی نمی‌کرد، سرباز او را به بدی خطاب کرد. وقتی جنازه را خارج کردند و قصر خالی شد، او دوباره همانجا ایستاد. بعد از مدتی، سرباز دوباره به پادشاه زاده توجه کرد و با بی‌احترامی بیشتر او را گرفت و زندانی کرد.
دیگر روز اعیان آن شهر فراهم آمدند تا کار امارت بر کسی قرار دهند، که ملک ایشان را وارثی نبود. در این مفاوضت خوضی می‌داشتند، دربان ایشان را گفت: این کار مستورتر گزارید، که من جاسوسی گرفته‌ام، تا از مجادله شما وقوفی نیابد؛ و حکایت ملک‌زاده و جفا‌های خویش همه باز راند. صواب دیدند که او را بخوانند و از حال او استکشافی کنند. کس رفت و ملک‌زاده را از حبس بیرون آورد. پرسیدند که: موجب قدوم چه بوده است و منشاء و مولد کدام شهر است؟ جواب نیکو و به وجه گفت و از نسب خویش ایشان را اعلام داد و مقرر گردانید که: چون پدر از ملک دنیا به نعیم آخرت انتقال کرد و برادر بر مُلک مستولی شد من برای صیانت ذات به ترک شهر و وطن بگفتم و از نزاع بی فایده احتراز لازم شمردم، و با خود گفتم: اذا نزل بک الشر فاقعد.
هوش مصنوعی: روز بعد، افراد سرشناس آن شهر جمع شدند تا برای سمت امارت فردی را انتخاب کنند، زیرا ملکتشان وارثی نداشت. در حالی که در حال مذاکره بودند، دربان‌ آنها به آنها گفت که این موضوع را پنهانی‌تر مطرح کنند، زیرا یک جاسوس را گرفته‌ام که نکند از بحث‌های شما مطلع شود. او همچنین از داستان ملک‌زاده و رفتارهای ناپسند خود سخن گفت. اعضا تصمیم گرفتند که او را احضار کنند تا از وضعیتش تحقیق کنند. شخصی رفت و ملک‌زاده را از حبس بیرون آورد. از او پرسیدند که دلیل آمدنش چه بوده و اهل کدام شهر است. او به‌خوبی و با احترام پاسخ داد و نسب خود را معرفی کرد. او توضیح داد که زمانی که پدرش از دنیا رفت و برادرش بر ملکت سلطنت یافت، به خاطر حفاظت از خود، شهر و زادگاهش را ترک کرد و بر این باور بود که نباید به نزاع‌های بی‌فایده وارد شود، و با خود گفته بود: "اگر شر به تو برسد، آرام بنشین."
طایفه‌ای از بازرگانان او را بشناختند. حال بزرگی خاندان و بسطت ملک اسلاف او باز گفتند. اعیان شهر را حضور او موافق نمود و گفتند: شایسته امارت این خطه اوست، چه ذات شریف و عرق کریم دارد، و بی‌شک در ابواب عدل و عاطفت اقتدا و تقیل به سلف خویش فرماید، و رسوم ستوده و آثار پسندیده ایشان تازه و زنده گرداند. در حال بیعت کردند و ملکی بدین سان آسان به‌دست او افتاد، و توکل وی ثمرتی بدین بزرگی حاصل آورد.
هوش مصنوعی: گروهی از بازرگانان او را شناختند و درباره‌ی بزرگی خانواده‌اش و وسعت موروثی که داشته صحبت کردند. بزرگان شهر به حضور او رفتند و اظهار کردند که او شایسته‌ی مقام رهبری این منطقه است، زیرا دارای شخصیت نیکو و خوی و خونی شریف است. آن‌ها بر این باور بودند که او در مسائل عدل و رحمت از پیشینیان خود الگو خواهد گرفت و سنت‌های خوب و آثار پسندیده‌ی آن‌ها را زنده خواهد کرد. در نتیجه، با او بیعت کردند و به این ترتیب، قدرت به راحتی به دست او رسید و اعتماد او نتایج بزرگی به دنبال داشت.
و هرکه در مقام توکل ثبات قدم ورزد و آن را به صدق نیت قرین گرداند ثمرات آن در دین و دنیا هرچه مهنّا‌تر بیابد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در توکل بر خدا استقامت داشته باشد و این توکل را با نیت خالص همراه کند، در دین و دنیای خود نتایج مثبت و زیبایی خواهد دید.