گنجور

بخش ۵

دیگر روز بازرگان بچه را گفتند: امروز ما مهمان عقل و کیاست تو خواهیم بود. خواست که به شهر رود، در آن نزدیکی کشتی مشحون به انواع نفایس به کران آب رسیده بود، اما اهل شهر در خریدن آن توقفی می‌کردند تا کسادی پذیرد. او تمامی آن برخود غلا کرد، و هم در روز به نقد بفروخت و صدهزار درم سود برداشت. اسباب یاران بساخت و بر در شهر بنبشت که «‌حاصل یک روزه خرد صدهزار درم است.»

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دیگر روز بازرگان بچه را گفتند: امروز ما مهمان عقل و کیاست تو خواهیم بود. خواست که به شهر رود، در آن نزدیکی کشتی مشحون به انواع نفایس به کران آب رسیده بود، اما اهل شهر در خریدن آن توقفی می‌کردند تا کسادی پذیرد. او تمامی آن برخود غلا کرد، و هم در روز به نقد بفروخت و صدهزار درم سود برداشت. اسباب یاران بساخت و بر در شهر بنبشت که «‌حاصل یک روزه خرد صدهزار درم است.»
هوش مصنوعی: روز بعد، بازرگان به بچه گفت: امروز ما مهمان خرد و هوش تو خواهیم بود. او تصمیم داشت به شهر برود و در نزدیکی‌اش دید که کشتی‌ای پر از انواع کالاهای قیمتی به کناره آب رسیده است. اما مردم شهر برای خرید آن درنگ می‌کردند تا قیمت‌ها پایین‌تر بیاید. بازرگان همه آن کالاها را خرید و در همان روز به قیمت نقد فروخت و از این معامله صد هزار درم سود نصیبش شد. سپس هم برای یارانش وسایلی تهیه کرد و بر در شهر نوشت: «حاصل یک روزه عقل و هوش، صد هزار درم است.»