اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دیگر روز شریفزاده را گفتند: که امروز به جمال خویش کسی اندیش که ما را فراغی باشد. اندیشید که: اگر بی غرض بازگردم یاران ضایع مانند. در این فکرت به شهر درآمد، رنجور و متاسف پشت به درختی بازنهاد. ناگهان زن توانگری بر وی گذشت و او را بدید، مفتون گشت و گفت: ما هذا بشرا ان هذا الا ملک کریم. و کنیزک را گفت: تدبیری اندیش.
هوش مصنوعی: شریفزاده روزی به او گفته بودند که امروز کسی به زیباییاش فکر کند تا او بتواند آرامش داشته باشد. او فکر کرد که اگر بیدلیل برگردد، دوستانش را از دست خواهد داد. در همین فکر به شهر رفت و در حالی که ناراحت و غمگین بود، پشت درختی ایستاد. ناگهان زنی ثروتمند از کنارش گذشت و او را دید و به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و گفت: "این انسان نیست، بلکه یک ملک با کرامت است." سپس به کنیزک خود گفت: "تدبیری برای این موضوع بیندیش."
نگارخانه چین است و ناف آهو چین
درون چین دو زلف و برون چین قباش
هوش مصنوعی: عکسهای زیبایی از چین در ذهنم نقش بسته و زیباییهای طبیعت با زلفهای مشکی و دلربای او گره خورده است. بیرون از آنها، زیبایی دیگری وجود دارد که دل را میرباید.
کنیزک به نزدیک او آمد و گفت: کدبانو میگوید که:
هوش مصنوعی: کنیزک به او نزدیک شد و گفت: کدبانو میگوید که:
وقف الهوی بی حیث انت فلیس لی.
هوش مصنوعی: عشق به چیزی بدون توجه به آن، برای من بیمعناست.
اگر به جمال خود ساعتی میزبانی کنی من عمر جاوید یابم و ترا زیان ندارد. جواب داد: فرمان بردارم، هیچ عذری نیست. در جمله برخاست و به خانه او رفت.
هوش مصنوعی: اگر ساعتی به زیباییات توجه کنی و پذیرای منباشی، من زندگی ابدی پیدا میکنم و تو هیچ ضرری نمیبینی. او پاسخ داد: فرمانبردارم، هیچ بهانهای وجود ندارد. سپس از جا برخاست و به خانه او رفت.
اندر برم و بریزم ای طرفه ری
در خانه ترا و در قدح پیش تو می
هوش مصنوعی: درفش خود را برمیزنم و در خانهات افشان میکنم، به طوری که در پیش تو همواره در آغوشم باشد.
بیرون کشم و پاک کنم اندر پی
از پای تو موزه وز بناگوش تو خوی
هوش مصنوعی: من به بیرون کشیدن و پاک کردن چیزهایی از وجود تو مشغولم، آنچه که از پاهایت و از گوشهای تو باقی مانده است.
و روزی در راحت و نعمت بگذرانید، و به وقت بازگشتن پانصد درم صلتی یافت، برگ یاران بساخت و بر در شهر بنبشت که «قیمت یک روزه جمال پانصد درم است.»
هوش مصنوعی: روزی را در آرامش و نعمت سپری کرد و وقتی به خانه برگشت، پانصد درم به عنوان صله دریافت کرد. سپس برای یاران خود کارتهایی درست کرد و بر در شهر نوشت که "قیمت یک روز زیبایی پانصد درم است."