اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
و در آن شهر سنتی بود که ملوک روز اول بر پیل سپید گرد شهر برآمدندی. او همان سنت نگاه داشت؛ چون به دروازه رسید و خطوط یاران بدید بفرمود تا پیوسته آن بنبشتند که «اجتهاد و جمال و عقل آنگاه به ثمرت دهد که قضای آسمانی آن را موافقت نماید، و عبرت همه جهان یک روزه حال من تمامست. »
هوش مصنوعی: در آن شهر، رسم بر این بود که شاهان در روز نخست سلطنت خود بر فیل سفیدی سوار شده و دور شهر گردش کنند. او نیز آن سنت را رعایت کرد. وقتی به دروازه شهر رسید و نشانههای یارانش را دید، دستور داد تا پیوسته این جمله را بنویسند: «تلاش و زیبایی و عقل زمانی به نتیجه میرسد که اراده الهی با آن همراستا باشد، و عبرت همه انسانها در یک روز به حال من روبرو شده است.»
پس به سرای ملک باز آمد و بر تخت ملک بنشست و ملک بر وی قرار گرفت. و یاران را بخواند، و صاحب عقل را با وزرا شریک گردانید؛ و صاحب جمال را صلتی گران فرمود و مثال داد که: از این دیار بباید رفت تا زنان به تو مفتون نگردند و ازآن فسادی نزاید. وآنگاه علما و بزرگان حضرت را حاضر خواست و گفت: در میان شما بسیار کس به عقل و شجاعت و هنر و کفایت بر من راجح است اما ملک به عنایت ازلی و مساعدت روزگار توان یافت؛ و هم راهان من در کسب میکوشیدند و هرکس را دست آویزی حاصل بود، من نه بر کسب و دانش خویش اعتماد میداشتم و نه به معونت و مظاهرت کسی استظهاری فرامینمودم. و از آن تاریخ که برادرم از مملکت موروث براند هرگز این درجت چشم نداشتم. و نیکو گفتهاند که:
هوش مصنوعی: سپس به کاخ پادشاهی بازگشت و بر تخت سلطنت نشسته و قدرت در دست او قرار گرفت. یارانش را فراخواند و کسانی که دارای عقل و تدبیر بودند را در کنار وزرا قرار داد. همچنین به زیبایانی که در دربار بودند، هدیههای ارزشمندی داد و مثال زد که: باید این سرزمین را ترک کنی تا زنان به تو دل نبندند و از این موضوع فساد به وجود نیاید. سپس علما و بزرگان را فراخواند و گفت: در بین شما افراد زیادی هستند که از من در عقل، شجاعت، هنر و لیاقت برترند، اما پادشاهی به برکت خدا و مساعدت روزگار به من رسید؛ و همراهان من در تلاش برای کسب مقام بودند و هرکسی به نوعی به موفقیت رسیده بود، اما من نه به دانش خود اعتماد داشتم و نه به کمک دیگران امید بودم. از زمان که برادرم از حکومت برکنار شد، هرگز به چنین جایگاهی نرسیده بودم. همچنین جملهای حکیمانه وجود دارد که...
برعکس شود هرچه بهغایت برسید
شادی کن چون غم بهنهایت برسید
هوش مصنوعی: هرچقدر که به اوج شادی برسی، باید خوشحال باشی، چرا که غم نیز در نهایت به پایان میرسد.
از میان حاضران مردی سیاح برخاست و گفت: آنچه بر لفظ ملک میرود سخنی سخته است به شاهین خرد و تجربت و ذکا و فطنت، و هیچ اهلیت جهان داری را چون علم و حکمت نیست؛ و استحقاق پادشاه بدین اشارت چون آفتاب، جهان داری را چون علم و حکمت نیست؛ و استحقاق پادشاه بدین اشارت چون آفتاب تابان گشت، و بر جهانآفرین خود موضع ترشیح و استقلال پوشیده نماند. الله اعلم حیث یجعل رسالته. و سعادت اهل این ناحیت ترا بدین منزلت رسانید و نور عدل و ظل رأفت تو بر ایشان گسترد. چون او فارغ شد دیگری برخاست و گفت: فصل در توقف خواهم داشت و بر این بیت اقتصار نمود:
هوش مصنوعی: یکی از حاضران که مردی سیاح بود، بلند شد و گفت: آنچه درباره پادشاه گفته شد، سخنی روشن و واضح است که به خرد و تجربه و فهم او مربوط میشود. هیچ کس در این دنیا به اندازه علم و حکمت شایستگی ندارد؛ و شایستگی پادشاهی به روشنی همچون خورشید نمایان است. جایگاه او در نزد پرودگار نهفته است. خداوند بهتر میداند که رسالتش را کجا قرار دهد. سعادت مردم این منطقه به خاطر مقام و جایگاه تو بوده و پرتو عدالت و محبت تو بر آنها گسترده شده است. وقتی او پایان صحبتش را اعلام کرد، شخص دیگری برخواست و گفت: میخواهم در مورد توقف صحبت کنم و به همین جمله اکتفا کردم.
یگانه عالمی شاها، چه گویم بیش ازین؟ زیرا
همان آبست اگر کوبی هزاران بار در هاون
هوش مصنوعی: ای یگانه عالم، ای شاه، چه میتوانم بیشتر بگویم؟ چون همان چیزی که هستی، اگر هزار بار هم بر آن بکوبی، تغییر نخواهد کرد.
اگر فرمان باشد سرگذشتی بازگویم که به شگفتی پیوندد. مثال داد: بیار تا چه داری.
هوش مصنوعی: اگر فرصتی فراهم شود، داستانی را بیان میکنم که حیرتانگیز خواهد بود. به من مثال بزن که چه چیزی داری.
حاشیه ها
سخنی سخته است به شاهین خِرد
یعنی:
سخنی درست و سنجیده است آزموده خرد.
سخته: سنجیده و وزنشده
شاهین در اینجا یعنی چوب ترازو. (برهان قاطع) یا آنچه از چوب یا آهن سازند و بر هر سر آن یک کفهی ترازو آویزند. (فرهنگ سروری) (آنندراج)