چون ملک این باب شنود تازه ایستاد و شکر گزارد، و از حکیم عذرها خواست و انواع کرامت ارزانی داشت، و شادمان گشت؛ و هفت روز قدوم رسولان را انتظار نمود، روز هفتم بر آن جمله که حکیم اشارت کرده بود هدایا پیش آوردند. ملک شادمان شد و گفت: محظی بودم در آنچه خواب بریشان عرضه کردم، و اگر رحمت آسمانی و شفقت ایراندخت نبودی عاقبت اشارت آن ملاعین به هلاک من و جمله عزیزان و اتباع کشیدی. و هرکهرا سعادت ازلی یار باشد مناصحت مخلصان و موعظت مشفقان را عزیز دارد و در کارها پیش از تامل و تدبر خوض نکند و موضع حزم و احتیاط را ضایع نگذارد.
پس روی به وزیر و دبیر و پسر و ایراندخت آورد و گفت: نیکو نیاید که این هدایا در خزاین ما برند، و آن اولیتر که میان شما قسمت فرموده آید که، همه در معرض خطر بزرگ افتاده بودید، خاصه ایراندخت که در تدارک این حادثه صعی تمام نمود. بلار گفت: بندگان از برای آن باشند تا در حوادث خویشتن را سپر گردانند و آن را فایده عمر و ثمره دولت شمرند، هرچند نفاذ کار به اقبال مخدومان متعلق باشد؛ و بندگان را آن محل نتواند بود که پیش کفایت مهمی بی وسیلت همت مخدومان باز شوند، که شرط اینست که اگر در هنگام وقات فدا مقبول باشد خویشتن در میان نهند.
و اگر کسی را بخت یاری کند و ملازمت این سیرت دست دهد بران محمدت و صلت چشم نتوان داشت، اما ملکه زمانه را در این کار اثری بزرگ بود، تاج و کسوت بابت اوست و البته دیگر بندگان را نشاید. ملک او را فرمود: هر دو به سرای باید رسانید؛ و خود برخاست.
در وقت ایراندخت و قومی دیگر که در موازنه او بود حاضر شدند. ملک فرمود که هر دو پیش ایراندخت باید نهاد تا او یکی را اختیار کند. تاج در چشم وی بهتر نمود، در بلار نگریست تا آنچه بردارد به استصواب او باشد، او به جامه اشارت کرد؛ در این میان ملک بسوی ایشان التفاتی فرمود. چون مستوره بشناخت که ملک را آن مفاوضت مشاهده افتاد تاج برگرفت تا ملک وقوف نیابد که میان ایشان مشاورتی رفت. و بلار چشم خود را همچنان بگذاشت تا شاه نداند که به چشم اشارت کرد. و پس ازان چهل سال بزیست هربار که پیش ملک رفتی چشم بر آن صفت گرفتی تا آن ظن به تحقیق نپیوندد. و اگر نه عقل وزیر و زیرکی زن بودی هر دو جان نبردندی.
اطلاعات
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چون ملک این باب شنود تازه ایستاد و شکر گزارد، و از حکیم عذرها خواست و انواع کرامت ارزانی داشت، و شادمان گشت؛ و هفت روز قدوم رسولان را انتظار نمود، روز هفتم بر آن جمله که حکیم اشارت کرده بود هدایا پیش آوردند. ملک شادمان شد و گفت: محظی بودم در آنچه خواب بریشان عرضه کردم، و اگر رحمت آسمانی و شفقت ایراندخت نبودی عاقبت اشارت آن ملاعین به هلاک من و جمله عزیزان و اتباع کشیدی. و هرکهرا سعادت ازلی یار باشد مناصحت مخلصان و موعظت مشفقان را عزیز دارد و در کارها پیش از تامل و تدبر خوض نکند و موضع حزم و احتیاط را ضایع نگذارد.
هوش مصنوعی: ملک پس از شنیدن این خبر تازه شکرگزاری کرد و از حکیم عذرخواهی نمود و نشانههای محبت و بزرگواری از خود نشان داد و شادمان شد. او به مدت هفت روز منتظر آمدن فرستادگان بود و در روز هفتم، هدایا را طبق توصیه حکیم آماده کردند. ملک از این موضوع خوشحال شد و گفت: من در آنچه در خواب به آنها گفتم، خوششانس بودم، و اگر رحمت آسمانی و محبت ایراندخت نبود، در نهایت آن اشارههای بد به نابودی من و تمام عزیزان و پیروانم منجر میشد. هرکس که به سعادت ازلی دست یابد، باید به نصیحت مخلصان و پند حکیمانه مشفقان توجه کند و در کارها پیش از اندیشیدن و تامل اقدام نکند و موضع احتیاط و احتیاط را فراموش نکند.
پس روی به وزیر و دبیر و پسر و ایراندخت آورد و گفت: نیکو نیاید که این هدایا در خزاین ما برند، و آن اولیتر که میان شما قسمت فرموده آید که، همه در معرض خطر بزرگ افتاده بودید، خاصه ایراندخت که در تدارک این حادثه صعی تمام نمود. بلار گفت: بندگان از برای آن باشند تا در حوادث خویشتن را سپر گردانند و آن را فایده عمر و ثمره دولت شمرند، هرچند نفاذ کار به اقبال مخدومان متعلق باشد؛ و بندگان را آن محل نتواند بود که پیش کفایت مهمی بی وسیلت همت مخدومان باز شوند، که شرط اینست که اگر در هنگام وقات فدا مقبول باشد خویشتن در میان نهند.
هوش مصنوعی: او به وزیر، دبیر، پسر و ایراندخت رو کرد و گفت: نمیتوان پذیرفت که این هدایا در خزانههای ما بماند، بلکه بهتر است که این هدایا بین شما تقسیم شود، زیرا همه شما در خطر بزرگی قرار داشتید، به ویژه ایراندخت که در آمادهسازی برای این حادثه تلاش زیادی کرد. بلار گفت: خدمتگزاران باید در هنگام حوادث، محافظ خود باشند و این را نشانه عمر و ثمره حکومت بدانند، هر چند که نتیجه کار به موفقیت افراد وابسته باشد؛ و نباید خدمتگزاران به نقطهای برسند که خود را از موقعیتهای مهم بدون تلاش و همت افراد دیگر دور کنند، چرا که مهم این است که اگر در موقعیت خطر بزرگ، فداکاری ضروری باشد، باید خود را در میان بگذارند.
و اگر کسی را بخت یاری کند و ملازمت این سیرت دست دهد بران محمدت و صلت چشم نتوان داشت، اما ملکه زمانه را در این کار اثری بزرگ بود، تاج و کسوت بابت اوست و البته دیگر بندگان را نشاید. ملک او را فرمود: هر دو به سرای باید رسانید؛ و خود برخاست.
هوش مصنوعی: اگر کسی در زندگی خود خوششانس باشد و به این ویژگیها دست یابد، نمیتوان به آن بیتوجه بود. اما تاثیر زمانه بر این موضوع بسیار بزرگ است و این مقام و لباس به خاطر اوست و البته دیگران شایسته این مقام نیستند. نگهبان به او دستور داد که هر دو را به خانه برساند و خود نیز حرکت کرد.
در وقت ایراندخت و قومی دیگر که در موازنه او بود حاضر شدند. ملک فرمود که هر دو پیش ایراندخت باید نهاد تا او یکی را اختیار کند. تاج در چشم وی بهتر نمود، در بلار نگریست تا آنچه بردارد به استصواب او باشد، او به جامه اشارت کرد؛ در این میان ملک بسوی ایشان التفاتی فرمود. چون مستوره بشناخت که ملک را آن مفاوضت مشاهده افتاد تاج برگرفت تا ملک وقوف نیابد که میان ایشان مشاورتی رفت. و بلار چشم خود را همچنان بگذاشت تا شاه نداند که به چشم اشارت کرد. و پس ازان چهل سال بزیست هربار که پیش ملک رفتی چشم بر آن صفت گرفتی تا آن ظن به تحقیق نپیوندد. و اگر نه عقل وزیر و زیرکی زن بودی هر دو جان نبردندی.
هوش مصنوعی: ایراندخت و گروهی دیگر که در کنارش بودند، حضور پیدا کردند. فرمانروای ملک دستور داد که هر دو نفر باید به پیش ایراندخت بروند تا او یکی از آنها را انتخاب کند. تاج برای او جذابتر به نظر رسید، او به بلار نگاه کرد تا هر چیزی که انتخاب کند بر اساس نظر او باشد. ایراندخت به لباس اشاره کرد؛ در همین حین ملک به آنها توجه کرد. وقتی مستوره متوجه شد که ملک گفتوگوی آنها را میبیند، تاج را برداشت تا ملک متوجه نشود که بین آنها مشاورهای در حال انجام است. بلار هم چشمانش را به حالت اول باقی گذاشت تا شاه متوجه نشود که به سمت ایراندخت اشاره کرده است. پس از گذشت چهل سال، هر بار که به نزد ملک میرفت، همچنان چشمانش به آن صورت میافتاد تا اینکه هیچ شکی باقی نماند. اگر نه تدبیر وزیر و هوش زن نبود، هر دو جانشان را از دست میدادند.