اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
و ملک یک شب به نزدیک ایراندخت رفتی و یک به نزدیک قوم دیگر. شبی که نوبت حجره ایراندخت بود به حکم میعاد آنجا خرامید، مستوره تاج بر سر نهاده پیش آمد و طبق زرین پر برنج بر دست و پیش ملک بایستاد.
هوش مصنوعی: و پادشاه یک شب به نزد ایراندخت رفت و شب دیگر به نزد قوم دیگری. شبی که نوبت حجره ایراندخت بود، طبق قرار قبلی به آنجا رفت. او که تاجی بر سر داشت، با ظرف زرینی پر از برنج به دست در مقابل پادشاه ایستاد.
صد روح درآویخته از دامن قرطه
صد روز برانگیخته از گوشه شب پوش
هوش مصنوعی: صد روح که از دامن سپید شب بیرون آمدهاند، صد روز برانگیخته شدهاند و از تاریکی شب به روشنی وارد شدهاند.
و ملک ازان تناول میفرمود و به محاورت او موانستی مییافت و به جمال او چشم روشن میگردانید. قال علیه السلام: النظر الی المراة الحسناء یزید فی البصر.
هوش مصنوعی: و پادشاه از آن خورد و در نزدیکی او احساس راحتی میکرد و به زیبایی او نگاه میکرد. او فرمود: نگاه کردن به زن زیبا بینایی را افزایش میدهد.
در این میان انباغ او آن جامه ارغوان پوشیده بریشان گذشت.
هوش مصنوعی: در این بین، انباغ او با لباسی ارغوانی از کنارشان گذشت.
چون آب همه زره زره زلف
وز زلف همه گره گره دوش
هوش مصنوعی: مانند آب که به آرامی در قطرات خود جریان دارد و زلف هم در تکههای گرهخوردهاش، دیروز به زیبایی خود را نمایان کرده است.
ملک او را بدید حیران بماند و دست از طعام بکشید، و قوت شهوت و صدق رغبت عنان تمالک از وی بستد و بر وی ثنای وافر کرد، وانگاه ایراندخت را گفت: تو مصیب نبودی در اختیار تاج. چون حیرت ملک در جمال انباغ بدید فرط غیرت او را برانگیخت تا طبق برنج بر سر شاه نگونسار کرد چنانکه به روی و موی او فرو دوید، و آن تعبیر که حکیم دران تعریض کرده بود هم محقق گشت.
هوش مصنوعی: ملک وقتی زیبایی ایراندخت را دید، حیرتزده شد و از غذا خوردن دست کشید. شدت تمایل و اشتیاقش باعث شد که نتواند خود را کنترل کند و او را ستایش کرد. سپس به ایراندخت گفت: تو در داشتن تاج بینصیب نبودی. اما وقتی دید که زیبایی او چه تأثیری بر او گذاشته، حس غیرت او برانگیخته شد و با سبدی برنج بر سر شاه نگونسار ریخت، به گونهای که بر روی او پاشید و در واقع تعبیر حکیم که قبلاً درباره این لحظه گفته بود، به واقعیت پیوست.
ملک بلار را فرمود تا بخواندند و او را گفت: بنگر استخفاف این نادان بر پادشاه وقت و این راعی روزگار؛ او را پیش ما به یکسو بر و گردن او بزن، تا بداند که او را و امثال او را این وزن نباشد که بر چنین دلیریها اقدام کنند و ما بران اغضا فرماییم و از سر آن در گذریم.
هوش مصنوعی: پادشاه بلار دستور داد تا کسی را بخوانند و به او گفت: به این بیاحترامی نادان نسبت به پادشاه و حاکم زمانهاش توجه کن؛ او را به سمت ما بیاور و گردنش را بزن، تا بداند که او و امثال او توانایی ندارند تا بر دلیرانی چون ما جسارت کنند و از این موضوع به سادگی عبور نخواهیم کرد.
بلار او را بیرون آورد با خود اندیشید که: در این مکار مسارعت شرط نیست، که این زنی بینظیر است و ملک از وی نشکیبد، و به برکت نفس و یمن رای او چندین کس از ورطه هلاک خلاص یافتند، و ایمن نیستم که ملک بر این تعجیل انکاری فرماید؛ توقفی باید کرد تا قرای پیدا آید؛ اگر پشیمانی آرد زن بر جای بود و مرا بران احماد حاصل آید، و اگر اصراری و استبدادی فرماید کشتن متعذر نخواهد بود. و در این تاخیر بر سه منفعت پیروز شوم: اول برکات و مثوبات ابقای جانوری؛ دوم تحری مسرت ملک به بقای او؛ و سوم منفعتی بر اهل مملکت که چنو ملکهای را باقی گذارم که خیرات او شامل است.
هوش مصنوعی: بلار او را بیرون آورد و در دل اندیشید که این فرد مکار، شتابزدگی در کارش مناسب نیست. او میدانست که این زن بینظیر است و ملک هم از او بهرهمند میشود. به برکت نفس و خوش شانسی او، چندین نفر از خطر مرگ نجات یافتهاند. اما او احساس میکرد که نمیتواند به سرعت عمل کند و باید کمی صبر کند تا شرایط مشخصتر شود. اگر زن از تصمیم خود پشیمان شود و نگران او باشد، این برایش بهتر خواهد بود، و اگر او بر تصمیمش اصرار کند، به احتمال زیاد کشتن او غیرممکن نخواهد بود. در این تاخیر، به سه منفعت خواهد رسید: اول، ادامه بخششها و لطفهای او در حفظ جان؛ دوم، خوشحالی ملک به خاطر زنده ماندن او؛ و سوم، نفع برای مردم کشور، زیرا اگر چنین ملکهای را باقی بگذارد، خیرات و برکتهای او شامل حال دیگران خواهد شد.