گنجور

بخش ۷

ملک را این سخن موافق آمد و بفرمود تا زین کردند،

سبُک تَگی که نگردد ز سُم او بیدار
اگرش باشد بر پشتِ چشمِ خفته گذر

و مستور به نزدیک کارایدون حکیم رفت. و چون بدو پیوست در تواضع افراط فرمود. حکیم شرط بزرگ‌داشت بجای آورد و گفت: موجب تجشم رکاب میمون چیست؟ و اگر فرمانی رسانیدندی من به درگاه حاضر آمدمی، و به صواب آن لایق‌تر که خادمان به خدمت آیند.

تو رنجه مشو برون میا از در خویش
من خود چو قلم همی‌دَوَم بر سر خویش

و نیز اثر تغیر بر بشره مبارک می‌توان شناخت و نشان غم بر غرت همایون می‌توان دید. ملک گفت: روزی به استراحتی پرداخته بودم، در اثنای خواب، هفت آواز هایل شنودم چنانکه به هریک از خواب بیدار شدم، و بر عقب آن چون بخفتم هفت خواب هایل دیدم که بر اثر هریک انتباهی می‌بود، و باز خواب غلبه می‌کرد و دیگری دیده می‌شد. جماعت براهمه را بخواندم و با ایشان باز گفتم، تعبیری سهمناک کردند و موجب این حیرت و ضجرت گشت که مشاهدت می‌افتد. حکیم از چگونگی خواب استکشافی کرد، چون تمام بشنود. گفت: ملک را سهو افتاد، و آن سرّ با آن طایفه کشف نمی‌بایست کرد.

که پدیده است در جهان باری
کار هر مرد و مرد هر کاری

و رای ملک را مقرّر باشد که آن ملاعین را اهلیت این نتواند بود، که نه عقل رهنمای دارند و نه دینی دامن‌گیر. و ملک را بدین خواب شادمانگی می‌باید افزود و صدقات می‌باید داد و هدایا فرمود، که سراسر دلایل سعادت و مخایل دولت دیده می‌شود. و من این ساعت تاویل آن مستوفی بازگویم و پیش مکیدت آن مدبران سپری استوار بدارم، و لاشک هواخواهان مخلص و خدمتگاران یک‌دل برای این کار باشند تا پیش قصد دشمن بازشوند و در دفع غدر خصمان سعی نمایند.

گر خصم تو آتش است من آب شوم
ور مرغ شود حلقه مضراب شوم
ور عقل شود طبع می‌ ناب شوم
در دیده حزم و دولتش خواب شوم

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ملک را این سخن موافق آمد و بفرمود تا زین کردند،
هوش مصنوعی: این حرف به ملک خوش آمد و دستور داد که اسب‌ها را زین کنند.
سبُک تَگی که نگردد ز سُم او بیدار
اگرش باشد بر پشتِ چشمِ خفته گذر
اسب تیزروی را که اگر بر پلک چشم آدم خفته بگذرد و سُم بنهد آن شخص بیدار نشود. (یعنی اسبی بسیار سبک‌رو و تندرو)
و مستور به نزدیک کارایدون حکیم رفت. و چون بدو پیوست در تواضع افراط فرمود. حکیم شرط بزرگ‌داشت بجای آورد و گفت: موجب تجشم رکاب میمون چیست؟ و اگر فرمانی رسانیدندی من به درگاه حاضر آمدمی، و به صواب آن لایق‌تر که خادمان به خدمت آیند.
هوش مصنوعی: مستور به نزد حکیم کارایدون رفت و وقتی به او رسید، با تواضع زیادی برخورد کرد. حکیم هم با احترام بیشتری پاسخ داد و گفت: چه دلیلی برای اینکه من زحمت بیفتم و رنج رکاب را تحمل کنم وجود دارد؟ اگر پیامی داشتی، من به راحتی به درگاه تو می‌رفتم و این بهتر بود که خادمان برای خدمت بیایند.
تو رنجه مشو برون میا از در خویش
من خود چو قلم همی‌دَوَم بر سر خویش
هوش مصنوعی: ناراحت نشو و از خانه‌ات بیرون نرو، من هم مانند قلم، دائم در فکر و اندیشه‌ام.
و نیز اثر تغیر بر بشره مبارک می‌توان شناخت و نشان غم بر غرت همایون می‌توان دید. ملک گفت: روزی به استراحتی پرداخته بودم، در اثنای خواب، هفت آواز هایل شنودم چنانکه به هریک از خواب بیدار شدم، و بر عقب آن چون بخفتم هفت خواب هایل دیدم که بر اثر هریک انتباهی می‌بود، و باز خواب غلبه می‌کرد و دیگری دیده می‌شد. جماعت براهمه را بخواندم و با ایشان باز گفتم، تعبیری سهمناک کردند و موجب این حیرت و ضجرت گشت که مشاهدت می‌افتد. حکیم از چگونگی خواب استکشافی کرد، چون تمام بشنود. گفت: ملک را سهو افتاد، و آن سرّ با آن طایفه کشف نمی‌بایست کرد.
هوش مصنوعی: تأثیر تغییرات بر چهره انسان قابل مشاهده است و نشانه‌های غم نیز بر چهره فرمانروا دیده می‌شود. یک روز، فرمانروا به استراحت پرداخته بود و در حین خواب، هفت صدا شنید که هر کدام او را از خواب بیدار کرد. پس از بیداری از هر کدام، دوباره خوابش می‌برد و خواب‌های متفاوتی می‌دید که هر کدام حاوی پیامی بود. او تمام این خواب‌ها را با جمعی از افراد در میان گذاشت و نظرات آن‌ها را درباره تعبیر خواب‌ها شنید که باعث تعجب و نگرانی‌اش شد. حکیم، پس از شنیدن تمام خواب‌ها، اظهار کرد که فرمانروا دچار اشتباه شده و نباید این راز را با آن گروه در میان می‌گذاشت.
که پدیده است در جهان باری
کار هر مرد و مرد هر کاری
هوش مصنوعی: در این جهان، هر چیزی که وجود دارد، وظیفه خاصی دارد و هر انسان نیز باید به کار ویژه خود بپردازد.
و رای ملک را مقرّر باشد که آن ملاعین را اهلیت این نتواند بود، که نه عقل رهنمای دارند و نه دینی دامن‌گیر. و ملک را بدین خواب شادمانگی می‌باید افزود و صدقات می‌باید داد و هدایا فرمود، که سراسر دلایل سعادت و مخایل دولت دیده می‌شود. و من این ساعت تاویل آن مستوفی بازگویم و پیش مکیدت آن مدبران سپری استوار بدارم، و لاشک هواخواهان مخلص و خدمتگاران یک‌دل برای این کار باشند تا پیش قصد دشمن بازشوند و در دفع غدر خصمان سعی نمایند.
هوش مصنوعی: در این متن گفته شده که حاکم باید به افرادی که قادر به راهنمایی نیستند و از اصول دینی پیروی نمی‌کنند، توجهی نکند. همچنین حاکم باید شادی و کامیابی را در جامعه ترویج کند و به صدقات و هدایا توجه داشته باشد، زیرا این کارها نشان‌دهنده خوشبختی و موفقیت دولت هستند. او همچنین اشاره می‌کند که در حال حاضر می‌خواهد نظری درباره امور مالی بدهد و از تدبیرهای قوی برای حفظ امنیت استفاده کند. همچنین به وجود طرفداران وفادار و خدمتگزارانی یکدل که آماده‌اند تا در برابر دشمنان ایستادگی کنند، اشاره شده است.
گر خصم تو آتش است من آب شوم
ور مرغ شود حلقه مضراب شوم
هوش مصنوعی: اگر دشمن تو آتش باشد، من مانند آب می‌شوم تا او را خاموش کنم. اما اگر او مثل یک پرنده باشد، من به شکل حلقه‌ای از ساز در می‌آیم تا به او بپیوندم.
ور عقل شود طبع می‌ ناب شوم
در دیده حزم و دولتش خواب شوم
هوش مصنوعی: اگر عقل من به طبع خالص شراب تبدیل شود، در چشم خرد و تدبیرش به خواب می‌روم.