اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بر این غدر و کفان نعمت اتفاق کردند و پیش شاه رفتند. خالی فرمود و سخن ایشان بشنود. از جای بشد و گفت: مرگ از این تدبیر بهتر که شما میگویید، و چون این طایفه را که عدیل نفس منند بکشم مرا از حیات چه راحت و از زندگانی چه فایده؟ و به هیچ حال در دنیا جاوید نخواهم گشت، و هر آینه کار آدمی بزرگ است و ملک بی زوال و انتقال صورت نبندد، حیلتی بایستی به ازین، که میان مرگ من و مرگ عزیزان فرقی نیست، خاصه طایفهای که فواید عمر و منافع بقای ایشان عام و شایع است.
هوش مصنوعی: آنها درباره خیانت و نعمت به توافق رسیدند و به نزد شاه رفتند. شاه دستور داد تا صحبتهای آنها را بشنود. او از جای خود برخاست و گفت: بهتر است که من بمیرم تا اینکه به آن تدبیری که شما پیشنهاد میدهید عمل کنم. اگر من افرادی را که مانند جان من هستند بکشم، چه آرامشی از زندگی نصیبم میشود و از زندگی چه بهرهای میبرم؟ من هیچگاه در این دنیا باقی نخواهم ماند و کار آدمی بزرگ است. ملک جاودانه نمیتواند بیزوال و تغییر باقی بماند. باید تدبیری بهتر از این اندیشید، زیرا میان مرگ من و مرگ عزیزانم هیچ تفاوتی وجود ندارد، به ویژه کسانی که فواید عمر و منافع بقای آنها برای دیگران شاهد و مشهود است.
براهمه گفتند: بقا باد ملک را، «اخوک من صدقک»؛ سخن حق تلخ باشد و نصیحت بیریا و خیانت درشت. چگونه کسی دیگران را بر نفس و ذات خود برابر دارد و جان و ملک فدای ایشان گرداند؟ نصیحت مشفقان را بباید شنود و آن را معتبر شناخت؛ و مثلی مشهور است که: «امر مبکیاتک لاامر مضحکاتک». شاه باید که نفس و ملک را از همه فوایت عوض شمرد و در این کار که دران امیدی بزرگ و فرجی تمام است بی تردد و تحیر شرع فرماید. و بداند که آدمی همگنان را برای خویش خواهد، و مردم پس رنج بسیار به درجه استقلال رسد، و ملک به کوشش بینهایت بدست آید، و به ترک این هردو بگفتن از وفور حصافت و علوّ همّت دور افتد، و به وقتی پشیمانی آرد که تلهف و تاسف دستگیر نباشد. و تا ذات ملک باقی است زن و فرزند کم نیاید، و تا ملک برقرار است خدمتگار و تجمل متعذر ننماید.
هوش مصنوعی: براهمه گفتند: بقا باد به ملک. به نظر میرسد که حقیقت تلخ است و نصیحتی که با صداقت ارائه میشود، بیپرده و بدون خیانت است. چگونه ممکن است کسی دیگران را بر خود مقدم داشته و جان و مالش را برای آنها قربانی کند؟ باید نصیحت مشفقان را شنید و به آن اعتبار داد؛ مثالی معروف این است که اهمال در امور مهم، توجیهپذیر نیست. شاه باید جان و ملک را از هر نوع فایدهای که به او نمیرسد، جدا کند و در کارهایی که امید بزرگی به همراه دارند، به سرعت و بدون تردید عمل کند. انسان به دوستی و رفاه دیگران نیاز دارد و پس از تلاشهای بسیار به استقلال دست مییابد؛ ملک هم با تلاش بیپایان به دست میآید. اگر کسی از این دو درخواست خود را به خاطر کمبود اراده و بلند همتی کنار بگذارد، به زمانی پشیمان خواهد شد که دیگر هیچ راه برگشتی نیست. تا زمانی که سرزمین پابرجاست، فرزندی و همسری کم نخواهد بود و تا زمانی که ملک برقرار است، خدمات و زیباییها نیز قابل دسترس خواهند بود.
چون ملک این فصل بشنود و جرات و گستاخی ایشان درگزارد سخن بدید عظیم رنجور گشت، و از میان ایشان برخاست و به بیتالحزان رفت و روی بر خاک نهاد، و جیحون از فواره دیده میراند و چون ماهی بر خشکی میطپید، و با خود میگفت: اگر آسان عزیزان گیرم از فایده ملک و راحت عمر بینصیب مانم؛ و پیداست که خود چند خواهم زیست؛ و فرجام کار آدمی فناست و مُلک پایدار نخواهد بود. و مرا بی پسر که روشنایی چشم و میوه دل من است و در حال حیات و از پس وفات بدو مستظهر باشم پادشاهی چکار آید؟ و چون بدست خصمان خواهد افتاد در تقدیم و تاخیر آن چه تفاوت باشد؟ خاصه فرزندی که دلایل رشد و نجابت وی لایح است و مخایل اقبال و سعادت وی واضح، و اقتدای او در کسب شرف و تمهید جهان داری به سلف کریم که ملوک دنیا و اعلام و اعیان عالم بودهاند ظاهر
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه این سخنان را شنید و به جسارت و بیادبی آنها پی برد، قلبش به شدت شکست و ناراحت شد. او از میانشان برخاست و به خانه غم رفت و صورتش را بر خاک گذاشت. اشک مانند جویبار از چشمانش جاری شد و مانند ماهیی که بر زمین خشک بیتابی میکند، در دل خود میگفت: اگر من به راحتی عزیزانم را به دست آورم، چه ارزشی دارد که از لذت پادشاهی و زندگی خوشبخت محروم بمانم؟ و میدانم که زمان زندگیام محدود است و سرنوشت انسان فناست و هیچ مملکت و سلطنتی دائمی نخواهد بود. با وجود نداشتن پسری که نور چشم و میوه دلم است و در زندگی و بعد از مرگ بتوانم به او تکیه کنم، چه فایدهای برای پادشاهی دارم؟ اگر روزی پادشاهی به دست دشمنان بیفتد، چه تفاوتی برایم خواهد داشت؟ به ویژه فرزندی که دلایل رشد و نجابتش واضح است و نشانههای موفقیت و سعادتش نمایان است و او را میتوان در کسب شرف و اداره جهان به بزرگانی که پادشاهان دنیا و شخصیتهای بزرگ عالم بودهاند، اقتدا کرد.
و بی ایراندخت که زهاب چشمه خرشید تابان از چاه زنخدان اوست و منبع نور ماه دوهفته از عکس بناگوش او، رخساری چون ایام دولت و دلخواه، و زلفی چون شبهای نکبت درهم و دور پایان، در ملاطفت بی تعذر و در معاشرت بی تحرز، اذا خلعت ردءها خلعت حیاءها، صلاحی شامل و عفافی کامل.
هوش مصنوعی: و بدون ایراندخت، که چشمهٔ خورشید از چاه او سرازیر میشود و منبع نور ماه دو هفته از تصویر گوشش است، چهرهای مانند روزهای خوشی و دلنشینی دارد و مویی مانند شبهای سیاه و غمبار. او در محبت و رفاقت بیخیال و بدون احتیاط است؛ وقتی که لباسش را درآورد، حیا و عفتش را نیز کنار میگذارد.
مجالستی دلربای، محاورتی مهرافزای، حرکاتی متناسب، اخلاقی مهذب، اطرافی پاکیزه، اندامی نعیم.
هوش مصنوعی: نشست و برخاستی دلنشین، گفتگویی دوستانه و محبتآمیز، حرکاتی هماهنگ و مناسب، اخلاقی با ادب و متین، محیطی تمیز و پاک، و اندامی خوش فرم.
بهاری کز دو رخسارش همی شمس و قمر خیزد
نگاری کز دو یاقوتش همه شهد و شکر ریزد
هوش مصنوعی: بهاری که از زیباییهای چهرهاش، هم نور خورشید و هم نور ماه نمایان میشود، دختری که از یاقوتهای چشمانش، تمام شهد و شیرینی جاری میگردد.
از زندگانی چه برخورداری یابم؟
هوش مصنوعی: از زندگی چه بهرهای میتوانم ببرم؟