گنجور

بخش ۲

آورده‌اند که در بلاد هند هبلار نام مَلِکی بود. شبی به هفت کرّت هفت خوابِ هایل دید که به هر یک از خواب درآمد. چون از خواب بازپسین درآمد از آن خواب‌ها بهراسید و همه شب در غم آن می‌نالید و چون مارِ دم‌بریده و مردم ِ کژدم‌گَزیده می‌طپید. چندانکه نقاب ظلمت از جمال صبح جهان‌آرای بگشاد، و شاه سیارگان عروس‌وار در جلوه‌گاه مشرق پیدا آمد، برخاست و براهمه را بخواند و تمامی آنچه دیده بود با ایشان بگفت. چون نیکو بشنودند و اثر خوف و هراس در ناصیه او مشاهده کردند گفتند: سهمناک خوابی است؛ ازین هایل‌تر خوابی نشان نداده‌اند؛ اگر اجازت فرماید ساعتی خالی بنشینیم و به کتب رجوع کنیم و به استقصای هرچه تمامتر دران تاملی کنیم، آنگه تعبیر آن به اتقان و بصیرت بگوییم و دفع آن را وجهی اندیشیم. ملک گفت: روا باشد.

از پیش او برفتند و به طرفی خالی بنشستند و با یکدیگر گفتند: در این عهد نزدیک دوازده هزار کس از ما بکشته است و امروز بر سر او وقوف یافتیم و سر رشته‌ای به‌دست ما آمد که بدان کینه خود بتوانیم خواست. و بدانید که او به ضرورت ما را درین محرم داشت، و اگر در همه ممالک معبری یافتی هرگز این اعتماد نفرمودی و با این اضطرار اثر عداوت و دشمنایگی بی‌شبهت در ناصیه او دیده می‌آراید.

در این کار تعجیل باید کرد تا فرصت فوت نشود، «فان الفرص تمر مرالسحاب». طریق آنست که در این باب سخن هرچه درشت‌تر و بی محاباتر رانیم و او را چنان بترسانیم که هر اشارت که کنیم ازان نتواند گذشت، پس گوییم که آن خون که شخص تو رنگین کرد شرّ آن بدان دفع شود که طایفه‌ای را از نزدیکان خویش بفرمایی تا به حضور ما بدان شمشیر خاصه بکشتند، و اگر تفصیل اسامی ایشان پرسد گوییم جوبر پسر. و ایران‌دخت مادر پسر، و بلار وزیر، و کاک دبیر، و آن پیل سپید که مرکب خاصه است، و آن دو پیل دیگر که خاطر او بدیشان نگران است، و آن اشتر بختی که در شبی اقلیمی بِبُرّد؛ جمله را به شمشیر بگذارند و شمشیر را نیز بشکنند و با ایشان در زیر خاک کنند، و خون‌های ایشان در آب‌زنی ریزند و ملک را ساعتی دران بنشانیم، و چون بیرون آید چهار کس از ما از چهار جانب او درآییم و افسونی بخوانیم و بر وی دمیم و از آن خون بر کتف چپ او بمالیم، پس اندام او را پاک کنیم و بشوییم و چرب کنیم و ایمن و فارغ به مجلس ملک بریم. اگر برین صبر کرده آید و دل از این جماعت برداشته شود شر این خواب مدفوع گردد، و اگر این باب میسر نیست بلای عظیم را انتظار باید کرد، با زوال پادشاهی و سپری شدن زندگانی.

اگر اشارت ما را پاس دارد بدین جماعت از وی انتقامی سره بکشیم، و چون تنها ماند و ضعیف و بی‌آلت شد چنانکه ما را باید؛ کار او را نیز بپردازیم.

بخش ۱ - باب پادشاه و برهمنان: رای گفت: شنودم داستان آنکه از پیشه آباء و اجداد خویش اعراض نماید و نخوتی در دماغ کند که اسباب آن مهیا نباشد تا از ادراک مطلوب محجوب گردد و رجوع بسمت اصل بیش ممکن نگردد. اکنون بازگوید که از خصلتهای پادشاهان کدام ستوده تر است و بمصلحت ملک و ثبات دولت و تالف اهوا و استمالت دلها نزدیک تر. حلم یا سخاوت یا شجاعت؟ برهمن جواب داد که: نیکوتر سیرتی و پسندیده تر طریقتی ملوک را، که هم نفس ایشان مهیب و مکرم گردد، و هم لشگر و رعیت خشنود و شاکر باشند و، هم ملک و دولت ثابت و پای دار، حلم است: قال الله تعالی: لوکنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک؛ و قال النبی علیه السلام: من سعادة المرء حسن الخلق. زیرا که بفواید سخاوت یک طایفه مخصوص توانند بود و بشجاعت در عمرها وقتی کار افتد، اما بحلم خرد و بزرگ را حاجت است و منافع آن خاص و عام و لشکر و رعیت را شامل؛ و در سخنان معاویه آورده‌اند که: لو کان بینی و بین الناس شعرة ماقطعوها لانهم اذا ارسلوها جذبتها و ان جاذبوها ارسلتها؛ معنی چنین باشد که: اگر میان من و مردمان یک مویستی در مجاذبت هرگز نتوانندی گسست، که اگر ایشان بگذراند بکشم و اگر نیک بکشند بگذاردم، یعنی بسطت دل و کمال حلم من تااین حد است که با همه اهل عالم بدانم زیست و بتوانم ساخت، و هیچ کس رشته من در نتواند یافت. لاجرم درچنان روزگاری که جماعتی انبوه از کبار رضی الله عنهم در حیات بودند امارت امت در ضبط آورد و ملک روی زمین او را مسلم گشت. بخش ۳: بر این غدر و کفان نعمت اتفاق کردند و پیش شاه رفتند. خالی فرمود و سخن ایشان بشنود. از جای بشد و گفت: مرگ از این تدبیر بهتر که شما می‌گویید، و چون این طایفه را که عدیل نفس منند بکشم مرا از حیات چه راحت و از زندگانی چه فایده؟ و به هیچ حال در دنیا جاوید نخواهم گشت، و هر آینه کار آدمی بزرگ است و ملک بی زوال و انتقال صورت نبندد، حیلتی بایستی به ازین، که میان مرگ من و مرگ عزیزان فرقی نیست، خاصه طایفه‌ای که فواید عمر و منافع بقای ایشان عام و شایع است.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آورده‌اند که در بلاد هند هبلار نام مَلِکی بود. شبی به هفت کرّت هفت خوابِ هایل دید که به هر یک از خواب درآمد. چون از خواب بازپسین درآمد از آن خواب‌ها بهراسید و همه شب در غم آن می‌نالید و چون مارِ دم‌بریده و مردم ِ کژدم‌گَزیده می‌طپید. چندانکه نقاب ظلمت از جمال صبح جهان‌آرای بگشاد، و شاه سیارگان عروس‌وار در جلوه‌گاه مشرق پیدا آمد، برخاست و براهمه را بخواند و تمامی آنچه دیده بود با ایشان بگفت. چون نیکو بشنودند و اثر خوف و هراس در ناصیه او مشاهده کردند گفتند: سهمناک خوابی است؛ ازین هایل‌تر خوابی نشان نداده‌اند؛ اگر اجازت فرماید ساعتی خالی بنشینیم و به کتب رجوع کنیم و به استقصای هرچه تمامتر دران تاملی کنیم، آنگه تعبیر آن به اتقان و بصیرت بگوییم و دفع آن را وجهی اندیشیم. ملک گفت: روا باشد.
هوش مصنوعی: در هند، شخصی به نام هبلار پادشاهی بود. یک شب، او هفت خواب بسیار وحشتناک دید و هر کدام از آنها بر او تأثیر گذاشت. وقتی از خواب بیدار شد، از آن خواب‌ها ترسیده بود و تمام شب در اندوه آن می‌گریست و مانند ماری که دمش قطع شده، بی‌تابی می‌کرد. به محض اینکه صبح با روشنی روز فرارسید و خورشید در آسمان ظاهر شد، برخواست و همه را جمع کرد و آنچه دیده بود را برایشان توضیح داد. آنها که خوب گوش دادند و ترسی عمیق در چهره‌اش دیدند، گفتند: این خواب ترسناکی است و مشابه آن یافت نمی‌شود. اگر اجازه دهید، کمی بنشینیم و به کتاب‌ها مراجعه کنیم و با دقت به آن فکر کنیم، سپس تعبیر آن را با دقت و درک عمیق بیان خواهیم کرد و راهی برای رفع آن پیدا خواهیم کرد. پادشاه گفت: این کار اشکالی ندارد.
از پیش او برفتند و به طرفی خالی بنشستند و با یکدیگر گفتند: در این عهد نزدیک دوازده هزار کس از ما بکشته است و امروز بر سر او وقوف یافتیم و سر رشته‌ای به‌دست ما آمد که بدان کینه خود بتوانیم خواست. و بدانید که او به ضرورت ما را درین محرم داشت، و اگر در همه ممالک معبری یافتی هرگز این اعتماد نفرمودی و با این اضطرار اثر عداوت و دشمنایگی بی‌شبهت در ناصیه او دیده می‌آراید.
هوش مصنوعی: آنها از پیش او رفتند و در جایی خالی نشسته و با یکدیگر صحبت کردند: در این دوران نزدیک به دوازده هزار نفر از ما کشته شده‌اند و امروز فرصتی برای برخورد با او پیدا کردیم و سرنخی به دست آوردیم که به وسیله آن می‌توانیم به کینه‌مان پاسخ دهیم. همچنین بدانید که او به ناچار ما را در این موقعیت نگه‌داشته است و اگر در تمامی سرزمین‌ها راهی پیدا می‌کرد، هرگز به ما اعتماد نمی‌کرد. در این شرایط اضطراری، عداوت و دشمنی او به وضوح در چهره‌اش نمایان شده است.
در این کار تعجیل باید کرد تا فرصت فوت نشود، «فان الفرص تمر مرالسحاب». طریق آنست که در این باب سخن هرچه درشت‌تر و بی محاباتر رانیم و او را چنان بترسانیم که هر اشارت که کنیم ازان نتواند گذشت، پس گوییم که آن خون که شخص تو رنگین کرد شرّ آن بدان دفع شود که طایفه‌ای را از نزدیکان خویش بفرمایی تا به حضور ما بدان شمشیر خاصه بکشتند، و اگر تفصیل اسامی ایشان پرسد گوییم جوبر پسر. و ایران‌دخت مادر پسر، و بلار وزیر، و کاک دبیر، و آن پیل سپید که مرکب خاصه است، و آن دو پیل دیگر که خاطر او بدیشان نگران است، و آن اشتر بختی که در شبی اقلیمی بِبُرّد؛ جمله را به شمشیر بگذارند و شمشیر را نیز بشکنند و با ایشان در زیر خاک کنند، و خون‌های ایشان در آب‌زنی ریزند و ملک را ساعتی دران بنشانیم، و چون بیرون آید چهار کس از ما از چهار جانب او درآییم و افسونی بخوانیم و بر وی دمیم و از آن خون بر کتف چپ او بمالیم، پس اندام او را پاک کنیم و بشوییم و چرب کنیم و ایمن و فارغ به مجلس ملک بریم. اگر برین صبر کرده آید و دل از این جماعت برداشته شود شر این خواب مدفوع گردد، و اگر این باب میسر نیست بلای عظیم را انتظار باید کرد، با زوال پادشاهی و سپری شدن زندگانی.
هوش مصنوعی: باید در این کار سریع اقدام کنیم تا فرصت از دست نرود، زیرا فرصت‌ها سریع از بین می‌روند. بهترین روش این است که در این خصوص با شجاعت و بدون ملاحظه سخن بگوییم و طرف مقابل را چنان بترسانیم که نتواند از هر نشانه‌ای که به او می‌دهیم، چشم پوشی کند. سپس می‌گوییم که خونی که تو ریختی، باید با کشتن نزدیکانت دفع شود. به او می‌گوییم که افرادی را از نزدیکان خود به حضور ما بفرستد تا به وسیله شمشیر خاصه کشته شوند. اگر او اسم‌هایشان را می‌پرسد، پاسخ می‌دهیم جوبر پسر، ایران‌دخت مادر پسر، بلار وزیر، کاک دبیر، و آن پیل سپید که حیوان مخصوص اوست، و دو پیل دیگر که برای او نگران‌کننده هستند، و آن شتر بختی که در شب خاصی قربانی شود. همه آن‌ها باید به شمشیر سپرده شوند و شمشیرها را بشکنند و در زیر خاک دفن کنند. سپس خون آن‌ها را در آب‌زنی بریزند و ملک را برای مدتی در آن آب بشنسانند. وقتی که او بیرون بیاید، چهار نفر از ما از چهار سمت به سراغش می‌آییم و بر او افسون می‌خوانیم و از آن خون بر شانه چپش می‌مالیم. سپس بدن او را تمیز کرده و آماده می‌کنیم و به همراهش به مجلس ملک می‌رویم. اگر او بتواند صبر کند و از این افراد دل بکند، این خواب بد برطرف خواهد شد، وگرنه باید منتظر بلای عظیم و زوال سلطنت و پایان زندگی او باشیم.
اگر اشارت ما را پاس دارد بدین جماعت از وی انتقامی سره بکشیم، و چون تنها ماند و ضعیف و بی‌آلت شد چنانکه ما را باید؛ کار او را نیز بپردازیم.
هوش مصنوعی: اگر او از پیغام ما حراست کند، ما می‌توانیم از این گروه برای او انتقام بگیریم. اما زمانی که او تنها و ضعیف شود و به دست ما بیفتد، ما نیز کار او را ساماندهی خواهیم کرد.