گنجور

بخش ۴

و بی بلارِ وزیر که بقیت کفات عالم و دهات بنی‌آدم است، وهم ِ او از راز زمانه غدّار بیاگاهانَد و فراستِ او بر اسرار سپهرِ دوار اطلاع دهد، نظام ممالک و رونق اعمال و حصول اموال و اقامت اخراجات و آبادانی خزاین چگونه دست دهد؟

در ملک برو هیچ کس نیست برابر
سودا چه پزی بیهده؟ طوبی و سپیدار!

و بی کمال دبیر که نقش‌بند فلک، شاگرد بنان اوست و دبیر آسمان چاکر بیان او، و هر کلمه‌ای ازان او دُری هرچه ثمین‌تر و سحری هرچه مبین‌تر، صدهزار سوار و ازو نامه‌ای، و صدهزار نیزه و ازو خامه‌ای.

هر خط که او نویسد شیرین ازان بود
کان هست صورت سخونان چو شکرش

مصالح اطراف و حوادث نواحی چگونه معلوم شود، و بر احوال اعدا و عوازم خصمان به چه تاویل وقوف افتد؟ و هرگاه که این دو بنده کافی و این دو ناصح واقف که هر یک به محل دست گیرا و چشم بینا‌اند.

باطل گرداند و فواید مناصحت و آثار کفایت ایشان از ملک من منقطع شود رونق کارها و نظام مهمات چگونه صورت بندد؟ و بی پیل سپید که شخص او چو خرمن ماه، خرم و تابان و چون هیکل چرخ آراسته و گردان است، مهد او هم کاخی دل‌گشای، و منظری نزه است، و هم قلعتی حصین و پناهی منیع.

پیش دشمن چگونه روم؟ و آن دو پیل دیگر که صاعقه صنعت ابر صورت باد حرکتند، دو خرطوم ایشان چون اژدها که از بالای کوه معلق باشد، و مانند نهنگ که از میان دریا خویشتن درآویزد، در حمله چون گردباد مردم ربایند، و در جنگ بسان سیل دمان خصم را فروگیرند، و در روز نورد بینی.

دندان یکی سخت شده در دل مرطخ
خرطوم یکی حلقه شده گرد ثریا

مصاف خصمان چگونه شکنم؟ و بی جمازه بختی که در تگ دست صبا خلخالش نپساید و جرم شمال گرد پایش نشکافد.

هایل هیونی تیزرو، اندک خور بسیار دو
از آهوان برده گرو، در پویه و در تاختن
هامون‌گذار کوه‌وش، دل بر تحمل کرده خوش
تا روز هر شب بارکش، هر روز تا شب خارکن
سیاره در آهنگ او، خیره زبس نیرنگ او
در تاختن فرسنگ او، از حد طایفت تاختن
گردون پلاسش بافته، اختر مهارش تافته
وزدست و پایش یافته، روی زمین شکل مجن

چگونه بر اخبار وقوف یابم و نامهای بشارت و دیگر مهمات به اطراف رسانم؟ و بی شمشیر برّان که گوهر در صفحه آن چون ستاره است در گذر کاه‌کشان و ماننده مورچه‌ای بر روی جوی آب در سبزه روان، آب شکلی که آتش فتنه از هیبت آن مرده است، آتش زخمی که آب‌روی ملک از وی بجای مانده.

نعوذ بالله از آن آب‌رنگِ آتش‌فعل

در جنگها چگونه اثری نمایم؟ و هرگاه که از این اسباب بی‌بهره شدم و عزیزان و معینان را باطل کردم از ملک و زندگانی چه لذت یابم؟ که فراق عزیزان کاری دشوار و شربتی بدگوار است، و کفایت مهمات و تمشیت اشغال بی یار و خدمتگار سعیی باطل و نهمتی متعذر است.

بخش ۳: بر این غدر و کفان نعمت اتفاق کردند و پیش شاه رفتند. خالی فرمود و سخن ایشان بشنود. از جای بشد و گفت: مرگ از این تدبیر بهتر که شما می‌گویید، و چون این طایفه را که عدیل نفس منند بکشم مرا از حیات چه راحت و از زندگانی چه فایده؟ و به هیچ حال در دنیا جاوید نخواهم گشت، و هر آینه کار آدمی بزرگ است و ملک بی زوال و انتقال صورت نبندد، حیلتی بایستی به ازین، که میان مرگ من و مرگ عزیزان فرقی نیست، خاصه طایفه‌ای که فواید عمر و منافع بقای ایشان عام و شایع است. بخش ۵: در جمله، ذکر فکرت ملک شایع شد. بلار وزیر اندشید که اگر در استکشاف آن ابتدا کنم از رسم بندگی دور افتد، و اگر اهمالی ورزم ملایم اخلاص نباشد. پس به نزدیک ایران‌دخت رفت و گفت: چنین حالی افتاده است و از آن روز که من در خدمت ملک آمده‌ام تا این غایت هیچ چیز از من مطوی نداشته است، و در خرد و بزرگ اعمال بی مشاورت من خوض کردن جایز نشمرده‌ است، و یک دو کرت براهمه را طلبیده‌ است و مفاوضتی پیوسته و اکنون خلوتی کرده‌ است و متفکر و رنجور نشسته، و تو امروز ملکه روزگاری و پناه لشکر و رعیت، و پس از رحمت و عاطفت مَلِک، عنایت و شفقت تو باشد؛ می‌ترسم از آنچه آن طراران او را بر کاری تحریض کنند که اواخر آن به حسرت و ندامت کشد. ترا پیش باید رفت و واقعه معلوم گردانید و مرا اعلام داد تا تدبیری کنم.

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

و بی بلارِ وزیر که بقیت کفات عالم و دهات بنی‌آدم است، وهم ِ او از راز زمانه غدّار بیاگاهانَد و فراستِ او بر اسرار سپهرِ دوار اطلاع دهد، نظام ممالک و رونق اعمال و حصول اموال و اقامت اخراجات و آبادانی خزاین چگونه دست دهد؟
هوش مصنوعی: بدون وجود وزیر بی‌نظیری مانند بلار، که نماینده بقای زندگی و معاش مردم است، چگونه می‌توان به درک درست از پیچیدگی‌های زمانه و اسرار جهان دست یافت؟ در چنین شرایطی، چطور می‌توان به ساماندهی امور کشور، رونق کسب و کار، مدیریت درآمدها و هزینه‌ها و آبادانی منابع مالی پرداخت؟
در ملک برو هیچ کس نیست برابر
سودا چه پزی بیهده؟ طوبی و سپیدار!
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ‌کس نیست که به پای آرزوها و خواسته‌های تو برسد. پس چرا در پی چیزهایی بیهوده و بی‌نتیجه باشی؟ درخت طوبی و درخت سپیدار نیز نمادهایی از زیبایی و طراوت هستند.
و بی کمال دبیر که نقش‌بند فلک، شاگرد بنان اوست و دبیر آسمان چاکر بیان او، و هر کلمه‌ای ازان او دُری هرچه ثمین‌تر و سحری هرچه مبین‌تر، صدهزار سوار و ازو نامه‌ای، و صدهزار نیزه و ازو خامه‌ای.
هوش مصنوعی: او که استاد هنر نویسندگی است و قلم او بر آسمان خط می‌زند، از تمام کلماتش گنجینه‌ای ارزشمند و زیبا به وجود می‌آورد. او دارای قدرت و توانمندی‌های بالایی است، گویی که صدها سوار و سرباز در تحت فرمان او هستند و هر دست نوشته‌اش به مانند هزاران نیزه و قلم که در دستانش می‌درخشد.
هر خط که او نویسد شیرین ازان بود
کان هست صورت سخونان چو شکرش
هوش مصنوعی: هر چیزی که او بنویسد، به خاطر زیبایی و شیرینی اش دلپذیر است، زیرا کلامش مانند شکر شیرین و دلنواز است.
مصالح اطراف و حوادث نواحی چگونه معلوم شود، و بر احوال اعدا و عوازم خصمان به چه تاویل وقوف افتد؟ و هرگاه که این دو بنده کافی و این دو ناصح واقف که هر یک به محل دست گیرا و چشم بینا‌اند.
هوش مصنوعی: چگونه می‌توان از وضعیت‌های اطراف و رویدادهای نواحی آگاه شد و به چه شیوه‌ای اطلاعاتی درباره احوال دشمنان و مشکلات آن‌ها به دست آورد؟ و زمانی که این دو فرد آگاه و راهنمای واقعی وجود داشته باشند که هر یک به جزئیات و واقعیت‌ها تسلط دارند.
باطل گرداند و فواید مناصحت و آثار کفایت ایشان از ملک من منقطع شود رونق کارها و نظام مهمات چگونه صورت بندد؟ و بی پیل سپید که شخص او چو خرمن ماه، خرم و تابان و چون هیکل چرخ آراسته و گردان است، مهد او هم کاخی دل‌گشای، و منظری نزه است، و هم قلعتی حصین و پناهی منیع.
هوش مصنوعی: اگر قدرت و نفوذ ایشان از کشور من قطع شود، رونق کارها و سامان‌دهی امور چگونه برقرار خواهد بود؟ و بدون آنکه آن شخص وجود داشته باشد که چون ماه روشن و تابان است، و همچون چرخ زیبا و گردان، آرامش و رفاه را به ارمغان می‌آورد، چگونه می‌توان به یک کاخ دل‌گشای و منظره‌ای زیبا و همچنین به یک قلعه محکم و پناهگاهی شایسته دست پیدا کرد؟
پیش دشمن چگونه روم؟ و آن دو پیل دیگر که صاعقه صنعت ابر صورت باد حرکتند، دو خرطوم ایشان چون اژدها که از بالای کوه معلق باشد، و مانند نهنگ که از میان دریا خویشتن درآویزد، در حمله چون گردباد مردم ربایند، و در جنگ بسان سیل دمان خصم را فروگیرند، و در روز نورد بینی.
هوش مصنوعی: چگونه می‌توانم به مقابله با دشمن بروم؟ و آن دو فیل دیگر که مانند صاعقه، صنعت آسمان را به حرکت درمی‌آورد، دو خرطومشان همچون اژدهایی که از بالای کوه آویزان است و مانند نهنگی که از اعماق دریا خود را بیرون می‌آورد، در هنگام حمله چون گردبادی مردم را می‌ربایند و در جنگ مانند سیلی به سرعت خصم را در بر می‌گیرند و در روز نبرد دیده می‌شوند.
دندان یکی سخت شده در دل مرطخ
خرطوم یکی حلقه شده گرد ثریا
هوش مصنوعی: در دل یک موجود نرم و انعطاف‌پذیر، دندانی سخت رشد کرده است، و خرطومی که به شکل یک حلقه درآمده به سمت آسمان می‌چرخد.
مصاف خصمان چگونه شکنم؟ و بی جمازه بختی که در تگ دست صبا خلخالش نپساید و جرم شمال گرد پایش نشکافد.
هوش مصنوعی: چگونه می‌توانم با دشمنانم مقابله کنم؟ در حالی که بخت من به گونه‌ای است که نمی‌تواند از حرکات گیسوان صبا بهره‌مند شود و باری که در دل دارم، پایم را نمی‌شکند.
هایل هیونی تیزرو، اندک خور بسیار دو
از آهوان برده گرو، در پویه و در تاختن
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به یک اسب تند و چابک دارد که در دسته‌ای کوچک از آهوها می‌دود و آن‌ها را تحت تعقیب قرار می‌دهد. این تصویر به سرعت و چالاکی اسب و همچنین برتری آن در شتاب و حرکت دلالت دارد. اسب در حال دویدن و تعقیب آهوهاست و این صحنه نشاط و هیجان را منتقل می‌کند.
هامون‌گذار کوه‌وش، دل بر تحمل کرده خوش
تا روز هر شب بارکش، هر روز تا شب خارکن
هوش مصنوعی: دوست‌دار کوه‌وش، دلش را به صبر و امید بسته است؛ او هر شب بار سنگینی را به دوش می‌کشد و هر روز با مشکلات و موانع دست و پنجه نرم می‌کند.
سیاره در آهنگ او، خیره زبس نیرنگ او
در تاختن فرسنگ او، از حد طایفت تاختن
هوش مصنوعی: سیاره‌ها در جاذبه و حرکت او متوجه و حیرت‌زده‌اند و او با سرعتی بسیار، مسافت‌های طولانی را می‌پیماید و از مرز گروه خود فراتر می‌رود.
گردون پلاسش بافته، اختر مهارش تافته
وزدست و پایش یافته، روی زمین شکل مجن
هوش مصنوعی: آسمان با چیزهایی که دارد، زیبایی‌های خاصی را به وجود آورده است و از طریق تنظیمات خاصش، تأثیرات زیادی بر زمین و انسان‌ها دارد. در اینجا به شکل مجنون اشاره شده است که به نوعی نمایانگر حالتی از عشق و دیوانگی است.
چگونه بر اخبار وقوف یابم و نامهای بشارت و دیگر مهمات به اطراف رسانم؟ و بی شمشیر برّان که گوهر در صفحه آن چون ستاره است در گذر کاه‌کشان و ماننده مورچه‌ای بر روی جوی آب در سبزه روان، آب شکلی که آتش فتنه از هیبت آن مرده است، آتش زخمی که آب‌روی ملک از وی بجای مانده.
هوش مصنوعی: چگونه می‌توانم از اخبار آگاه شوم و نام‌های بشارت و مسائل مهم را به دیگران منتقل کنم؟ بدون نیاز به سلاحی تیز، در حالی که همچون ستاره‌ای در دل صفحه‌ای درخشان، در میان جمعیتی شلوغ و پرهیاهو حرکت می‌کنم؛ مانند مورچه‌ای که بر روی جوی آب می‌دود و در دل سبزه‌زار مشغول است، آبی که شعله‌های فتنه را از دیدها محو کرده و آتش زخمی بر جای گذاشته که آبروی ملک را تحت تأثیر قرار داده است.
نعوذ بالله از آن آب‌رنگِ آتش‌فعل
هوش مصنوعی: خدا را شکر، از آن رنگی که به آتش می‌دهد دوری می‌کنیم.
در جنگها چگونه اثری نمایم؟ و هرگاه که از این اسباب بی‌بهره شدم و عزیزان و معینان را باطل کردم از ملک و زندگانی چه لذت یابم؟ که فراق عزیزان کاری دشوار و شربتی بدگوار است، و کفایت مهمات و تمشیت اشغال بی یار و خدمتگار سعیی باطل و نهمتی متعذر است.
هوش مصنوعی: در جنگ‌ها چگونه می‌توانم تأثیر بگذارم؟ و زمانی که از حمایت و کمک عزیزانم بی‌بهره شوم، چه بهره‌ای از زندگی و ملک خواهم برد؟ جدایی از عزیزان کار سختی است و بسیار تلخ است. انجام کارها و مدیریت امور بدون یار و یاری، تلاشی بی‌فایده و دشواری‌های غیرقابل تحملی به همراه دارد.