بخش ۳ - دین بی مُلک ضایع است و مُلک بی دین باطل
و آن کس که در سایه رایت علما آرام گیرد تا به آفتاب کشف نزدیک افتد بهمجرد معرفت آن شکوه و مهابت در ضمیر او پیدا آید که اوهام نهایت آن را در نتواند یافت و خواطر به کنه آن نتواند رسید. قوله تعالی: انما یخشی الله من عباده العلماء. به حکم این مقدمات روشن میگردد که دین بی مُلک ضایع است و ملک بی دین باطل، و خدای میگوید، تقدست اسماوه و عمت نعماوه: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس. نظم این آیت پیش از استنباط و رویت چون متباعدی مینماید، که کتاب و ترازو و آهن به یکدیگر تناسب بیشتری ندارند، اما پس از تامل غبار شبهت و حجاب ریبت برخیزد و معلوم گردد که این الفاظ به یکدیگر هرچه متناسبتر است و هر کلمتی را اعجازی هرچه ظاهرتر، چه بیان شرایع به کتاب تواند بود و، تقدیم ابواب عدل و انصاف به ترازو و حساب و، تنفیذ این معانی به شمشیر. و چون مقرّر گشت که مصالح دین، بی شکوه پادشاهان اسلام نامرعی است، و نشاندن آتش فتنه بی مهابت شمشیر آبدار متعذّر، فرضیت طاعت ملوک را، که فواید دین و دنیا بدان باز بسته است، هم شناخته شود، و روشن گردد که هرکه دین او پاکتر و عقیدت او صافیتر، در بزرگ داشت جانب ملوک و تعظیم فرمانهای پادشاهان مبالغت زیادت واجب شمرد، و هوا و طاعت و اخلاص و مناصحت ایشان را از ارکان دین پندارد، و ظاهر و باطن در خدمت ایشان برابر دارد؛ و بیتردد بباید دانست که اگر کسی امام اعظم را خلافی اندیشد و اندک و بسیار خیانتی روا دارد که خلل آن به اطراف ولایت و نواحی مملکت او بازگردد در دنیا مذموم باشد و به آخرت ماخوذ، چه مضرّت آن هم به احکام شریعت پیوندد و هم خواص و عوام امت در رنج و مشقت افتند.
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
حاشیه ها
و آن کس که در سایه رایت علما آرام گیرد تا بآفتاب کشف نزدیک افتد بمجرد معرفت آن شکوه و مهابت در ضمیر او پیدا آید که اوهام نهایت آن را در نتواند یافت و خواطر به کنه آن نتواند رسید:
"و آن کس که در سایه رایت علما آرام گیرد" اشاره به کسی دارد که در پناه دانش و رهنمودهای علما و خردمندان زندگی میکند و از دانش و بینش آنها بهره میبرد. "تا بآفتاب کشف نزدیک افتد" بیان میکند که این همراهی و بهرهگیری از علم، فرد را به روشنی و بصیرتی شبیه به نور خورشید هدایت میکند؛ نوری که پردهها را کنار میزند و حقیقت را آشکار میسازد. "بمجرد معرفت آن شکوه و مهابت در ضمیر او پیدا آید" توضیح میدهد که معرفت و علم به خودی خود در قلب و ذهن فرد احساسی از عظمت و شکوه پدید میآورد که غیرقابل وصف است. "که اوهام نهایت آن را در نتواند یافت و خواطر به کنه آن نتواند رسید" به این معناست که عظمت معرفت و علم چنان گسترده و ژرف است که خیال و اندیشه انسان نمیتواند به انتهای آن دست یابد یا به عمق واقعی آن پی ببرد."بحکم این مقدمات روشن میگردد"
با توجه به استدلالها و اصولی که پیش از این بیان شده است، نتیجهای آشکار و منطقی به دست میآید.
"دین بی ملک ضایع است"
دین (به معنای نظام اخلاقی و معنوی) بدون پشتیبانی قدرت و حکومت، توانایی پیادهسازی ارزشها و اصول خود را از دست میدهد و در نهایت در جامعه کمرنگ یا فراموش میشود. برای اجرای عدالت و ایجاد نظم بر اساس تعالیم دینی، وجود حکومتی قوی و هماهنگ ضروری است.
"و ملک بی دین باطل"
از سوی دیگر، حکومت بدون دین (یا اصول اخلاقی و معنوی) از مسیر درست خارج میشود و به ظلم و فساد میانجامد، زیرا پایههای اخلاقی و انسانی لازم برای هدایت امور در آن وجود ندارد.
واژهی متباعدی از ریشهی عربی "بُعد" (دور بودن) گرفته شده و به معنای دور از هم، ناسازگار یا نامتناسب به کار میرود. این کلمه در توصیف حالتی استفاده میشود که عناصر یا موضوعاتی به نظر میرسند که ارتباط یا هماهنگی آشکاری با یکدیگر ندارند.
ریبت از ریشهی عربی "ریب" آمده است که در زبان عربی نیز به معنای شک یا گمان ناخوشایند به کار میرود.
در زبان فارسی، استفاده از این کلمه بهویژه در متون ادبی و فلسفی برای بیان حالت ذهنی شک و تردید رواج داشته است.
"تقدیم ابواب عدل و انصاف به ترازو و حساب"
در اینجا "تقدیم" به معنای مبنای کار قرار دادن یا مرتبط کردن است. به این معنا که اجرای عدالت و انصاف به وسیلهی ترازو و حساب (بهعنوان نمادهایی از معیار دقیق و اندازهگیری) امکانپذیر میشود.
واژهی مهابت از ریشهی عربی "هیبَة" گرفته شده و به معنای شکوه، عظمت، ابهت یا ترس آمیخته با احترام است.
"نشاندن آتش فتنه بی مهابت شمشیر آبدار متعذر"
به این معناست که خاموش کردن فتنهها و آشوبها بدون داشتن ابهت و شکوه ناشی از قدرت (نماد آن شمشیر آبدار است) امکانپذیر نیست. مهابت در اینجا به حس ترس و احترام ناشی از اقتدار اشاره دارد که از ابزار قدرت ناشی میشود
واژهی متعذر از ریشهی عربی "عَذَرَ" گرفته شده و به معنای دشوار، غیرممکن، یا سخت انجامشدنی است. این واژه معمولاً در مواردی به کار میرود که انجام کاری با موانع بسیار مواجه باشد یا کاملاً غیرقابل تحقق باشد.