گنجور

بخش ۲ - در فضیلت پیامبر اسلام

درود و سلام و تحیت وصلوات ایزدی بر ذات معظم و روح مقدس مصطفی و اصحاب و اتباع و یاران و اشیاع او باد، درودی که امداد آن به امتداد روزگار متصل باشد، نسیم آن خاک از کلبه برآرد، ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما.

و چون می‌بایست که این ملت مخلّد ماند و، ملک این امت بهمه آفاق و اقطار زمین برسد، و صدق این حدیث که یکی از معجزات باقی است جهانیان را معلوم گردد: قال النبی صلّی الله علیه و آله «زویت لی الارض فاریت مشارقها و مغاربها و سیبلغ ملک امتی مازوی لی منها. » خلفای مصطفی را صلی الله علی و رضی عنهم در امر و نهی و حل و عقد دست برگشاد، و فرمان مطلق ارزانی داشت، و مطاوعت ایشان را به طاعت خود و رسول ملحق گردانید، حیث قال عز و جل: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم. که تنفیذ شرایع دین و اظهار شعایر حق بی سیاست ملوک دین‌دار بر روی روزگار مخلد نماند، و مدت آن مقرون به انتهای عمر عالم صورت نبندد، و اشارت حضرت نبوت بدین وارد است که: الملک و الدین توامان. و به حقیقت بباید شناخت که ملوک اسلام سایه آفریدگارند، عز اسمه، که روی زمین به نور عدل ایشان جمال گیرد، و به هیبت و شکوه ایشان آبادانی جهان و تالف اهواء متعلق باشد، که به هیچ تاویل حلاوت عبادت را آن اثر نتواند بود که مهابت شمشیر را، و اگر این مصلحت بر این سیاقت رعایت نیافتی نظام کارها گسسته گشتی، و اختلاف کلمه از میان امت پیدا آمدی، و چنانکه در طباع مرکب است هر کسی به رای خویش در مهمات اسلام مداخلت کردی، و اصول شرعی و قوانین دینی مختل و مهمل گشتی، و عمربن الخطاب می‌گوید: مایزع السلطان اکثر مما یزع القرآن، و اقتباس این معنی از قرآن عظیم است: لانتم اشد رهبه فی صدورهم من الله ذلک بانهم قوم لایفقهون زیرا که نادان جز به عاجل عذاب از معاصی باز نباشد، و کمال عظمت و کبریای باری، جل جلاله، نشناسد.

نزد آن که‌ش خرد نه همخوابه ست
شیر بیشه چو شیر گرمابه ست
بخش ۱ - وعلی الله توکلی: سپاس و ستایش مر خدای را جل جلاله که آثار قدرت او بر چهره روز روشن تابان است و انوار حکمت او در دل شب تاری درخشان، بخشاینده‌ای که تار عنکبوت را سدّ عصمت دوستان کرد، جباری که نیش پشه را تیغ قهر دشمنان گردانید، در فطرت کاینات به وزیر و مشیر و معاونت و مظاهرت محتاج نگشت و بدایع ابداع در عالم کون و فساد پدید آورد، و آدمیان را به فضیلت نطق و مزیت عقل از دیگر حیوانات ممیز گردانید، و از برای هدایت و ارشاد رسولان فرستاد تا خلق را از ظلمت و ضلالت برهانیدند، و صحن گیتی را به نور علم و معرفت آذین بستند، و آخر ایشان در نوبت و اول در رتبت، آسمان حق و آفتاب صدق، سید المرسلین و خاتم النبیین و قائدالغر المحجلین ابوالقاسم محمد بن عبدالله بن هاشم بن عبد مناف العربی را، صلی الله علیه و علی عترته الطاهرین، برای عز نبوت و ختم رسالت برگزید، و به معجزات ظاهر و دلایل واضح مخصوص گردانید، و از جهت الزام حجت و اقامت بینت به رفق و مدارا دعوت فرمود، و به اظهار آیات مثال داد، تا معاندت و تمرد کفار ظاهر گشت، و خردمندان دنیا را معلوم گشت که به دلالات عقلی و معجزات حسی التفات نمی نمایند، آنگاه آیات جهاد بیامد و فرضیت مجاهدت، هم از وجه شرع و هم از طریق خرد، ثابت شد. و تایید آسمانی و ثبات عزم صاحب شریعت بدان پیوست، و انصار حق را سعادت هدایت راه راست نمود، و مدد توفیق جمال حال ایشان را بیاراست، تا روی به قمع کافران آوردند، و پشت زمین را از خبث شرک ایشان پاک گردانیدند، و ملت حنیفی را به اقطار و آفاق جهان برساندیدند و حق را در مرکز خود قرار دادند. بخش ۳ - دین بی مُلک ضایع است و مُلک بی دین باطل: و آن کس که در سایه رایت علما آرام گیرد تا به آفتاب کشف نزدیک افتد به‌مجرد معرفت آن شکوه و مهابت در ضمیر او پیدا آید که اوهام نهایت آن را در نتواند یافت و خواطر به کنه آن نتواند رسید. قوله تعالی: انما یخشی الله من عباده العلماء. به حکم این مقدمات روشن می‌گردد که دین بی مُلک ضایع است و ملک بی دین باطل، و خدای می‌گوید، تقدست اسماوه و عمت نعماوه: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس. نظم این آیت پیش از استنباط و رویت چون متباعدی می‌نماید، که کتاب و ترازو و آهن به یکدیگر تناسب بیشتری ندارند، اما پس از تامل غبار شبهت و حجاب ریبت برخیزد و معلوم گردد که این الفاظ به یکدیگر هرچه متناسب‌تر است و هر کلمتی را اعجازی هر‌چه ظاهر‌تر، چه بیان شرایع به کتاب تواند بود و، تقدیم ابواب عدل و انصاف به ترازو و حساب و، تنفیذ این معانی به شمشیر. و چون مقرّر گشت که مصالح دین‌، بی شکوه پادشاهان اسلام نامرعی است، و نشاندن آتش فتنه بی مهابت شمشیر آبدار متعذّر، فرضیت طاعت ملوک را، که فواید دین و دنیا بدان باز بسته است، هم شناخته شود، و روشن گردد که هر‌که دین او پاک‌تر و عقیدت او صافی‌تر‌، در بزرگ داشت جانب ملوک و تعظیم فرمان‌های پادشاهان مبالغت زیادت واجب شمرد، و هوا و طاعت و اخلاص و مناصحت ایشان را از ارکان دین پندارد، و ظاهر و باطن در خدمت ایشان برابر دارد؛ و بی‌تردد بباید دانست که اگر کسی امام اعظم را خلافی اندیشد و اندک و بسیار خیانتی روا دارد که خلل آن به اطراف ولایت و نواحی مملکت او بازگردد در دنیا مذموم باشد و به آخرت ماخوذ، چه مضرّت آن هم به احکام شریعت پیوندد و هم خواص و عوام امت در رنج و مشقت افتند.

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

درود و سلام و تحیت وصلوات ایزدی بر ذات معظم و روح مقدس مصطفی و اصحاب و اتباع و یاران و اشیاع او باد، درودی که امداد آن به امتداد روزگار متصل باشد، نسیم آن خاک از کلبه برآرد، ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما.
هوش مصنوعی: سلام و درود و تحیت به ذات پاک و روح مقدس پیامبر اسلام و یاران و پیروان او باد. درودی که همواره در طول زمان ادامه داشته باشد و بوی آن از کلبه‌های دیار برآید. خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بر او درود بفرستید و با تسلیم سلام کنید.
و چون می‌بایست که این ملت مخلّد ماند و، ملک این امت بهمه آفاق و اقطار زمین برسد، و صدق این حدیث که یکی از معجزات باقی است جهانیان را معلوم گردد: قال النبی صلّی الله علیه و آله «زویت لی الارض فاریت مشارقها و مغاربها و سیبلغ ملک امتی مازوی لی منها. » خلفای مصطفی را صلی الله علی و رضی عنهم در امر و نهی و حل و عقد دست برگشاد، و فرمان مطلق ارزانی داشت، و مطاوعت ایشان را به طاعت خود و رسول ملحق گردانید، حیث قال عز و جل: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم. که تنفیذ شرایع دین و اظهار شعایر حق بی سیاست ملوک دین‌دار بر روی روزگار مخلد نماند، و مدت آن مقرون به انتهای عمر عالم صورت نبندد، و اشارت حضرت نبوت بدین وارد است که: الملک و الدین توامان. و به حقیقت بباید شناخت که ملوک اسلام سایه آفریدگارند، عز اسمه، که روی زمین به نور عدل ایشان جمال گیرد، و به هیبت و شکوه ایشان آبادانی جهان و تالف اهواء متعلق باشد، که به هیچ تاویل حلاوت عبادت را آن اثر نتواند بود که مهابت شمشیر را، و اگر این مصلحت بر این سیاقت رعایت نیافتی نظام کارها گسسته گشتی، و اختلاف کلمه از میان امت پیدا آمدی، و چنانکه در طباع مرکب است هر کسی به رای خویش در مهمات اسلام مداخلت کردی، و اصول شرعی و قوانین دینی مختل و مهمل گشتی، و عمربن الخطاب می‌گوید: مایزع السلطان اکثر مما یزع القرآن، و اقتباس این معنی از قرآن عظیم است: لانتم اشد رهبه فی صدورهم من الله ذلک بانهم قوم لایفقهون زیرا که نادان جز به عاجل عذاب از معاصی باز نباشد، و کمال عظمت و کبریای باری، جل جلاله، نشناسد.
هوش مصنوعی: جامعه‌ای که باید همیشه پابرجا بماند و حکومت این ملت به تمام نقاط جهان برسد، باید به حقیقت این حدیث که یکی از نشانه‌های مأموریت الهی است، آگاه شود. پیامبر (ص) به این موضوع اشاره کرده است که زمین به او نشان داده شده و حکومت امت او به تمام جاهایی خواهد رسید که مشاهده کرده است. خلفای منتخب، در اجرا و پیاده‌سازی امور، اختیارات کامل دارند و اطاعت از آن‌ها به نوعی اطاعت از خدا و رسول او محسوب می‌شود. چرا که تبعیت از قوانین دین و نمایش نشانه‌های حق بدون حکمرانی صالحان در جهان پایدار نخواهد ماند و این روند تا پایان عمر دنیا ادامه نخواهد داشت. در واقع، ملکان اسلامی نمایانگر سایه خداوند بر زمین هستند و به واسطهٔ عدالت آن‌ها، زیبایی و آبادانی زمین رقم می‌خورد. قدرت و عظمت آن‌ها به گونه‌ای است که اجرای درست دین و جلوگیری از فساد‌ها به نتیجه می‌رسد. اگر این اصول رعایت نشود، امور به اختلال کشیده می‌شود و در میان امت اختلاف به وجود می‌آید. فردگرایی در مسائل دینی و وارد شدن هر کسی به تصمیم‌گیری‌های اسلامی موجب ایجاد هرج‌ومرج در اصول و قوانین خواهد شد. عمربن خطاب می‌گوید: قدرت حاکم بیش از هر چیز دیگری انسان‌ها را به هدایت و تقوا سوق می‌دهد و این امر در قرآن نیز تأکید شده است. عدم ترس از خداوند، ناشی از نادانی است و نادانان تنها از عذاب‌های فوری می‌ترسند و هیچ‌گاه به عظمت و بزرگی خداوند پی نمی‌برند.
نزد آن که‌ش خرد نه همخوابه ست
شیر بیشه چو شیر گرمابه ست
در نظر آدم بی‌خرد، شیر درنده و نقاشی شیر بر دیوار حمام یکی‌است.

حاشیه ها

1390/08/03 22:11

در مصراع نخست " کسی که خرد وعقل با او همخوابه (کنایه از همنشینی است) وهمنشین نیست . یعنی در واقع بی حضور خرد زندگی می کند وقدرت تمییز وتشخیص ندارد .رفتارش با شیر درنده وچه با سیر حمام فرقی ندارد زیرا بدون خرد شناختی ندارد وچون شناختی نداری پس ترسی هم نداری. وشیر شرزه وشیر آب فرقی ندارند.

1394/04/04 01:07
مهشیذ مشیری

منظور از شیر گرمابه، تصویر تزیینی شیر است بر گرمابه و شادِرْوان (در پهلوی، شاتوروان «پرده و سراپرده») که در ادبیات فارسی به صورت «شیر گرمابه» و «شیر شادروان» به کار رفته است.
شیر به مفهوم «شیر آب»، و نیز بعدها «شیر گاز» چیز دیگری است و قدمتش به زمان لوله کشی شهری می رسد و وجه تسمیۀ آن چیز دیگری است