گنجور

بخش ۴ - محاسن عدل

این قدر از فضایل ملک که تالی دین است تقریر افتاد، اکنون شمتی از محاسن عدل که پادشاهان را ثمین‌تر حلیتی و نفیس‌تر موهبتی است یاد کرده شود، و در آن هم جانب ایجاز و اختصار را به رعایت رسانیده آید بعون الله و تیسیره. قال تعالی: یاد داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق. داوود را، صلی الله علیه، با منقبت نبوت بدین ارشاد و هدایت مخصوص گردانید، نه بهر آنکه در سیرت انبیا جز نیکوکاری صورت بندد، اما طراوت خلافت به جمال انصاف و معدلت متعلق است. و در قصص خوانده آمده است که یکی از منکران نبوت صاحب‌شریعت این آیت بشنود که: ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی، یعظکم لعلکم تذکرون، متحیر گشت و گفت: تمامی آنچه در دنیا برای آبادانی عالم به‌کار شود و اوساط مردمان را در سیاست ذات و خانه و تبع خویش بدان احتیاج افتد، مثلا نفاذ کار دهقان هم بی ارزان ممکن نگردد، در این آیت بیامده است، و کدام اعجاز ازین فراتر، که اگر مخلوق خواستی که این معانی در عبارت آرد بسی کاغذ مستغرق گشتی و حق سخن بر این جمله گزارده نشدی؛ در حال ایمان آورد و در دین منزلت شریف یافت. و واضح فرمان که بر ملازمت سه خصلت پسندیده مقصور است و نهی که بر مجانبت از سه فعل نکوهیده مشتمل پوشیده نماند و به‌تقریر و ایضاح آن حاجت نباشد. و در ترجمه سخنان اردشیر بابک، خفف الله عنه آورده‌اند که: لاملک بالرجال، و لارجال الا بالمال، و لامال الا بالعماره، و لا عماره الا بالعدل والسیاسة، معنی چنان باشد که: ملک بی مرد مضبوط نماند، و مرد بی مال قائم نگردد، و مال بدست نیاید، و عمارت بی عدل سیاست ممکن نشود. و بر حسب این سخن می‌توان شناخت که آلت جهان‌گیری مال است و کیمیای مال عدل و سیاست است. و فایأه در تخصیص عدل و سیاست، و ترجیح آن بر دیگر اخلاق ملوک، آنست که ابواب مکارم و انواع عواطق را بی شک نهایتی است، و رسیدن آن به‌خاص و عام تعذّر ظاهر دارد، ولکن منافع این دو خصلت کافه مردمان را شامل گردد، و دور و نزدیک جهان را ازان نصیب باشد، چه عمارت نواحی، و مزید ارتفاعات و تواتر دخلها، و احیای موات، و ترفیه درویشان، و تمهید اسباب معیشت و کسب ارباب حرفت، و امثال و اخوات آن، به‌عدل متعلق است، و امن راه‌ها، و قمع مفسدان. و ضبط مسالک، و حفظ ممالک، و زجر متعدیان، به‌سیاست منوط، و هیچ‌چیز بقای عالم را از این دو باب قوی‌تر نیست. و نیز کدام نکوکاری را این منزلت تواند بود که مصلحان آسوده باشند و مفسدان مالیده؟ و هر گاه که این دو طرف به‌واجبی رعایت کرده آید کمال کامگاری حاصل آید، و دل‌های خاص و عام و لشکری و رعیت بر قاعده هوا ولاقرار گیرد، و دوست و دشمن در ربقه طاعت و خدمت جمع شوند و نه در ضمیر ضعیفان آزاری صورت بندد، و نه گردن‌کشان را مجال تمرّد ماند، و ذکر آن در آفاق سایر شود، و کسوت پادشاهی مطرز گردد، و رهینه دوام در ضمن این به‌دست آید. این کلمتی چند موجز از خصایص ملک و دولت، و محاسن عدل و سیاست، تقریر افتاد، اکنون روی به‌دگر اغراض آورده شود، والله الموفق لاتمامه، بمنه وسعة جوده.

بخش ۳ - دین بی مُلک ضایع است و مُلک بی دین باطل: و آن کس که در سایه رایت علما آرام گیرد تا به آفتاب کشف نزدیک افتد به‌مجرد معرفت آن شکوه و مهابت در ضمیر او پیدا آید که اوهام نهایت آن را در نتواند یافت و خواطر به کنه آن نتواند رسید. قوله تعالی: انما یخشی الله من عباده العلماء. به حکم این مقدمات روشن می‌گردد که دین بی مُلک ضایع است و ملک بی دین باطل، و خدای می‌گوید، تقدست اسماوه و عمت نعماوه: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس. نظم این آیت پیش از استنباط و رویت چون متباعدی می‌نماید، که کتاب و ترازو و آهن به یکدیگر تناسب بیشتری ندارند، اما پس از تامل غبار شبهت و حجاب ریبت برخیزد و معلوم گردد که این الفاظ به یکدیگر هرچه متناسب‌تر است و هر کلمتی را اعجازی هر‌چه ظاهر‌تر، چه بیان شرایع به کتاب تواند بود و، تقدیم ابواب عدل و انصاف به ترازو و حساب و، تنفیذ این معانی به شمشیر. و چون مقرّر گشت که مصالح دین‌، بی شکوه پادشاهان اسلام نامرعی است، و نشاندن آتش فتنه بی مهابت شمشیر آبدار متعذّر، فرضیت طاعت ملوک را، که فواید دین و دنیا بدان باز بسته است، هم شناخته شود، و روشن گردد که هر‌که دین او پاک‌تر و عقیدت او صافی‌تر‌، در بزرگ داشت جانب ملوک و تعظیم فرمان‌های پادشاهان مبالغت زیادت واجب شمرد، و هوا و طاعت و اخلاص و مناصحت ایشان را از ارکان دین پندارد، و ظاهر و باطن در خدمت ایشان برابر دارد؛ و بی‌تردد بباید دانست که اگر کسی امام اعظم را خلافی اندیشد و اندک و بسیار خیانتی روا دارد که خلل آن به اطراف ولایت و نواحی مملکت او بازگردد در دنیا مذموم باشد و به آخرت ماخوذ، چه مضرّت آن هم به احکام شریعت پیوندد و هم خواص و عوام امت در رنج و مشقت افتند. بخش ۵ - در ستایش امیرالمومنین ابی منصور سبکتکین عضدالله: و سپاس و حمد و ثنا و شکر مر خدای را، عز اسمه، که خطه اسلام را و واسطه عالم را بجمال عدل و رحمت وکمال و هیبت و سیاست خداود عالم سلطان اعظم مالک رقاب الامم ملک الاسلام ظهیر الامام مجیرالانام بمین الدوله وامین الملة و شرف الامة ملک بلاد الله سلطان عبادالله مدیل اولیاءالله مذیل اعداءالله مولی ملوک العرب و العجم فخرالسلاطین فی العالم علاءالدنیا و الدین قاهرالملوک و السلاطین الصادع بامرالله القائم بحجة الله معز الاسلام و المسلمین قامع الکفره و الملحدین کهف الثقلین ظل الله فی الخافقین الموید علی الاعداء المنصور من السماء شهاب سماءالخلافة نصاب العدل و الرافة باسط الامن فی الارضین. . . ابی منصور سبکتکین عضدالله امیرالمومنین اعزالله انصاره و ضاعف اقتداره آراسته گردانیده است و جناح احسان و انعام او بر عالم و عالمیان گسترده و نوبت جهانداری بحکم استحقاق، هم از وجه ارث و هم از طریق اکتساب، بدو رسانیده و خلایق اقالیم را در کنف حمایت و رعایت او آورده و ضعفای امت و ملت را در سایه عدل و سامه رافت و آرام داده و عنان کامگاری، و زمان شهریاری به ایالت و سیاست او تفویض کرده و عزایم پادشاهانه را به امداد فتح مبین و تواتر نصر عزیز موید گردانیده، تا بهر طرف که حرکتی فرماید ظفر و نصرت لو او رایت او را استقبال و تلقی واجب بینند و ماثر ملکانه که در عنفوان جوانی و مطلع عمر از جهت کسب ممالک بجای آورده ست امروز قدوه ملوک دنیا و دستور پادشاهان گیتی شده است.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

این قدر از فضایل ملک که تالی دین است تقریر افتاد، اکنون شمتی از محاسن عدل که پادشاهان را ثمین‌تر حلیتی و نفیس‌تر موهبتی است یاد کرده شود، و در آن هم جانب ایجاز و اختصار را به رعایت رسانیده آید بعون الله و تیسیره. قال تعالی: یاد داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق. داوود را، صلی الله علیه، با منقبت نبوت بدین ارشاد و هدایت مخصوص گردانید، نه بهر آنکه در سیرت انبیا جز نیکوکاری صورت بندد، اما طراوت خلافت به جمال انصاف و معدلت متعلق است. و در قصص خوانده آمده است که یکی از منکران نبوت صاحب‌شریعت این آیت بشنود که: ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی، یعظکم لعلکم تذکرون، متحیر گشت و گفت: تمامی آنچه در دنیا برای آبادانی عالم به‌کار شود و اوساط مردمان را در سیاست ذات و خانه و تبع خویش بدان احتیاج افتد، مثلا نفاذ کار دهقان هم بی ارزان ممکن نگردد، در این آیت بیامده است، و کدام اعجاز ازین فراتر، که اگر مخلوق خواستی که این معانی در عبارت آرد بسی کاغذ مستغرق گشتی و حق سخن بر این جمله گزارده نشدی؛ در حال ایمان آورد و در دین منزلت شریف یافت. و واضح فرمان که بر ملازمت سه خصلت پسندیده مقصور است و نهی که بر مجانبت از سه فعل نکوهیده مشتمل پوشیده نماند و به‌تقریر و ایضاح آن حاجت نباشد. و در ترجمه سخنان اردشیر بابک، خفف الله عنه آورده‌اند که: لاملک بالرجال، و لارجال الا بالمال، و لامال الا بالعماره، و لا عماره الا بالعدل والسیاسة، معنی چنان باشد که: ملک بی مرد مضبوط نماند، و مرد بی مال قائم نگردد، و مال بدست نیاید، و عمارت بی عدل سیاست ممکن نشود. و بر حسب این سخن می‌توان شناخت که آلت جهان‌گیری مال است و کیمیای مال عدل و سیاست است. و فایأه در تخصیص عدل و سیاست، و ترجیح آن بر دیگر اخلاق ملوک، آنست که ابواب مکارم و انواع عواطق را بی شک نهایتی است، و رسیدن آن به‌خاص و عام تعذّر ظاهر دارد، ولکن منافع این دو خصلت کافه مردمان را شامل گردد، و دور و نزدیک جهان را ازان نصیب باشد، چه عمارت نواحی، و مزید ارتفاعات و تواتر دخلها، و احیای موات، و ترفیه درویشان، و تمهید اسباب معیشت و کسب ارباب حرفت، و امثال و اخوات آن، به‌عدل متعلق است، و امن راه‌ها، و قمع مفسدان. و ضبط مسالک، و حفظ ممالک، و زجر متعدیان، به‌سیاست منوط، و هیچ‌چیز بقای عالم را از این دو باب قوی‌تر نیست. و نیز کدام نکوکاری را این منزلت تواند بود که مصلحان آسوده باشند و مفسدان مالیده؟ و هر گاه که این دو طرف به‌واجبی رعایت کرده آید کمال کامگاری حاصل آید، و دل‌های خاص و عام و لشکری و رعیت بر قاعده هوا ولاقرار گیرد، و دوست و دشمن در ربقه طاعت و خدمت جمع شوند و نه در ضمیر ضعیفان آزاری صورت بندد، و نه گردن‌کشان را مجال تمرّد ماند، و ذکر آن در آفاق سایر شود، و کسوت پادشاهی مطرز گردد، و رهینه دوام در ضمن این به‌دست آید. این کلمتی چند موجز از خصایص ملک و دولت، و محاسن عدل و سیاست، تقریر افتاد، اکنون روی به‌دگر اغراض آورده شود، والله الموفق لاتمامه، بمنه وسعة جوده.
هوش مصنوعی: به اندازه‌ای که درباره فضایل حکومت، که جانشین دین است، سخن گفته شد، اکنون باید به برخی از خوبی‌های عدالت که لباس شایسته‌تری و هدیه‌ای ارزشمندتر برای پادشاهان است، اشاره شود. در قرآن آمده است: «یادآور داوود که ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم تا بین مردم به حق حکم کنی.» داوود، علیه‌السلام، به واسطه مقام نبوّت به این هدایت خاص رسید نه به این خاطر که سیره انبیا فقط نیکوکاری باشد، بلکه زیبایی خلافت به انصاف و عدالت مربوط است. در داستان‌ها آمده است که یکی از منکران نبوّت به آیه‌ای گوش داد که می‌گوید: «خداوند به عدالت و نیکی و پرداخت به خویشاوندان امر می‌کند و از کارهای زشت و ناشایست نهی می‌کند.» او حیران شد و گفت: همه چیزهایی که برای آبادانی دنیا و حکومت بر مردم نیاز است، در این آیه ذکر شده است، و کدام معجزه‌ای از این بالاتر است؟ وی ایمان آورد و به مقام والایی در دین دست یافت. واضح است که این دستورها بر سه ویژگی پسندیده تأکید دارد و نهی از سه عمل ناپسند به وضوح بیان شده است. از سخنان اردشیر بابک نیز می‌توان دریافت که: «حکومت با مردان است و مردان با مال و مال با آبادانی و آبادانی با عدالت و سیاست ممکن است.» این جمله نشان‌دهنده این است که حکومت بدون مردان پابرجا نمی‌ماند و مردان بدون مال نمی‌توانند پایدار بایستند و مال به دست نمی‌آید مگر با آبادانی که نیاز به عدالت و سیاست دارد. به همین ترتیب می‌توان دریافت که منافع عدالت و سیاست بهطور عموم شامل حال مردمان می‌شود و به تأمین امنیت و ساماندهی جامعه کمک می‌کند. در حقیقت، هیچ‌چیز به اندازه این دو اساس، امنیت و پایداری دنیا را تضمین نمی‌کند. همچنین، چگونه می‌توان امید داشت که مصلحان در آرامش باشند در حالی که مفسدان در حرکت و آزادی باشند؟ اگر هر دو طرف به درستی رعایت شوند، همه چیز به کمال می‌رسد و دل‌ها آرام می‌گیرد و هیچ ظلم و نادانی جایی نخواهد داشت. به طور کلی، این سخنان خلاصه‌ای از ویژگی‌ها و محاسن عدالت و سیاست در حکومت است و اکنون باید به مسائل دیگری پرداخته شود.

حاشیه ها

1397/03/24 08:05
عبدالملک غنی زاده

در خط 15 عواطق=عواطف میباشد
آنست که ابواب مکارم و انواع عواطق را بی شک نهایتی است