گنجور

بخش ۷

و این مثل بدان آوردم تا ملک بداند که در کار من تعجیل نشاید کرد. و بحقیقت بباید شناخت که من این سخن از بیم عقوبت و هراس هلاک نمی گویم، چه مرگ، اگر چه خواب نامرغوب است و آسایش نامحبوب، هراینه بخواهد بود، و بسیار پای آوران از دست او سرگردان شدند، و گریختن ممکن نیست .

خیره ماند از قیام غالب او
حمله شیر و حیلت روباه

و گرمرا هزار جانستی، و بدانمی که در سپری شدن آن ملک را فایده است و رای او را بدان میلی، در یک ساعت برترک همه بگویمی و سعادت دو جهان دران شناسمی. لکن ملک را در عواقب این کار نظری از فرایض است، که ملک بی تبع نتوان داشت، و خدمتگاران کافی را بقصد جوانب باطل از خللی خالی نماند.

تنها مانی چو یار بسیار کشی

و بهر وقت بنده ای د رمعرض کفایت مهمانت نیفتد، و مرضح اعتماد و تربیت نگردد، و هر رو ز خدمتگار ثابت قدم بدست نیاید و چارک ناصح محرم یافته نشود .

سالها باید که تا یک سنگ اصلی زافتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

مادر شیر چون بدید که سخن دمنه بسمع رضا استماع می‌یابد بد گمان گشت، و اندیشید که ناگاه این غدرهای زراندود و دروغهای دلپذیر او باور دارد، که او نیک گرم سخن و چرب زبان بود، بفصاحت و زبان آوری مباهات نمودی، و مثلا این بیت ورد داشتی:

جایی که سخن باید چون موم کنم آهن

روی بشیر اورد و گفت: خاموش ی برحجت بتصدیق ماند، و از اینجا گویند که «خاموشی همداستانیست. » و بخشم برخاست. شیر فرمود که دمنه را بباید بست و بقضات سپرد و بحبس کرد تا تفحص کار او بکند. پس ازان مادر شیر بازآمد وشیر را گفت: من همیشه بوالعجبی دمنه شنودمی، اما اکنون محقق گشت بدین دروغها که می‌گوید، و عذرهای نغز و دفعهای شیرین که می‌نهد، و مخرجهای باریک و مخلصهای نادر که می‌جوید. و اگر ملک او را مجال سخن دهد بیک کلمه خود را از آن ورطه بیرون آرد. در کشتن او ملک را و لشکر را راحت عظیم است. زودتر دل فارغ گرداند و او را مدت و مهلت ندهد.

شیر گفت: کار نزدیکان ملوک حسد و منازعت و بدسگالی و مناقشت است، و روز و شب در پی یک دیگر باشند و گرد این معانی برآیند، و هرکه هنر بیش دارد در حق او قصد زیادت رود و او را بدخواه و حسود بیش یافته شود. و مکان دمنه و قربت او بر لشکر من گران آمده است. و نمی دانم که اجماع و اتفاق ایشان در این واقعه برای نصیحت منست یا ا زجهت عداوت او. و نمی خواهم که در کار او شتابی رود که برای منفعت دیگران مضرت خویش طلبیده باشم. و تا تفحص تمام نفرمایم خود را در کشتن او معذور نشناسم، که اتباع نفس و طاعت هوا رای راست و تدبیر درست را بپوشاند. و اگر بظن خیانت اهل هنر و ارباب کفایت را باطل کنم حالی فورت خشم تسکینی یابد، لکن غبن آن بمن بازگردد.

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

و این مثل بدان آوردم تا ملک بداند که در کار من تعجیل نشاید کرد. و بحقیقت بباید شناخت که من این سخن از بیم عقوبت و هراس هلاک نمی گویم، چه مرگ، اگر چه خواب نامرغوب است و آسایش نامحبوب، هراینه بخواهد بود، و بسیار پای آوران از دست او سرگردان شدند، و گریختن ممکن نیست .
هوش مصنوعی: و این مثال را آوردم تا بدانند که در کار من نباید شتاب زدگی کرد. واقعیت این است که من این حرف را نه از ترس از مجازات و نه از نگرانی از هلاکت می‌زنم، زیرا مرگ، هرچند که وضعی نامطلوب و ناآسوده است، در هر صورت خواهد آمد و بسیاری از کسانی که به دنبال آن هستند، از دست آن سرگشته شده‌اند و فرار از آن ممکن نیست.
خیره ماند از قیام غالب او
حمله شیر و حیلت روباه
هوش مصنوعی: نگاه همه متحیر مانده است از قدرت غالب و تسلط او؛ این قدرت همانند حمله یک شیر و نیرنگ یک روباه است.
و گرمرا هزار جانستی، و بدانمی که در سپری شدن آن ملک را فایده است و رای او را بدان میلی، در یک ساعت برترک همه بگویمی و سعادت دو جهان دران شناسمی. لکن ملک را در عواقب این کار نظری از فرایض است، که ملک بی تبع نتوان داشت، و خدمتگاران کافی را بقصد جوانب باطل از خللی خالی نماند.
هوش مصنوعی: در این متن اشاره شده که اگرچه من به اهمیت و خوبی های یک عمل خاص واقف هستم و می‌دانم که در یک ساعت می‌توانم همه چیز را تغییر دهم و سعادت این دنیا و آن دنیا را بشناسم، اما باید توجه کرد که پادشاه در این کار عواقب خاصی دارد. بدون پیروی از اصول و قوانین، نمی‌توان بر پادشاهی موفقیت آمیز حکومت کرد و از این رو باید افرادی که در خدمت هستند به درستی انتخاب شوند تا از هرگونه اختلال جلوگیری شود.
تنها مانی چو یار بسیار کشی
هوش مصنوعی: فقط زمانی که خود را درگیر رابطه های عاطفی زیادی کنی، می‌توانی درک کنی که عشق فقط به یک نفر محدود نمی‌شود.
و بهر وقت بنده ای د رمعرض کفایت مهمانت نیفتد، و مرضح اعتماد و تربیت نگردد، و هر رو ز خدمتگار ثابت قدم بدست نیاید و چارک ناصح محرم یافته نشود .
هوش مصنوعی: اگر در هیچ زمانی بنده‌ای در معرض توانایی و شایستگی مهمانی قرار نگیرد، و نتواند به اعتماد و تربیت برسد، و هر روز نتواند یک خدمتکار ثابت و مطمئن پیدا کند و مشاور خوب و با تجربه‌ای در دسترس نداشته باشد، مشکلاتی برای او به وجود خواهد آمد.
سالها باید که تا یک سنگ اصلی زافتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
هوش مصنوعی: برای تبدیل یک سنگ معمولی به جواهراتی ارزشمند مانند لعل در بدخشان یا عقیق در یمن، زمان زیادی لازم است. این نشان‌دهنده این است که کسب ارزش و زیبایی واقعی به صبر و زمان نیاز دارد.
مادر شیر چون بدید که سخن دمنه بسمع رضا استماع می‌یابد بد گمان گشت، و اندیشید که ناگاه این غدرهای زراندود و دروغهای دلپذیر او باور دارد، که او نیک گرم سخن و چرب زبان بود، بفصاحت و زبان آوری مباهات نمودی، و مثلا این بیت ورد داشتی:
هوش مصنوعی: مادر شیر دید که دمنه با رضایت به حرف‌هایش گوش می‌دهد، دچار نگرانی شد و فکر کرد که شاید این فریب‌های زیبا و دروغ‌های فریبنده‌اش را باور کرده باشد. او می‌دانست که دمنه در سخنرانی ماهر است و به راحتی می‌تواند با لحن شیرینش حرف بزند.
جایی که سخن باید چون موم کنم آهن
هوش مصنوعی: جایی که باید سخن را به گونه‌ای بیان کنم که مانند موم قابل شکل‌گیری و انعطاف‌پذیر باشد، نه به صورت سخت و غیرقابل تغییر.
روی بشیر اورد و گفت: خاموش ی برحجت بتصدیق ماند، و از اینجا گویند که «خاموشی همداستانیست. » و بخشم برخاست. شیر فرمود که دمنه را بباید بست و بقضات سپرد و بحبس کرد تا تفحص کار او بکند. پس ازان مادر شیر بازآمد وشیر را گفت: من همیشه بوالعجبی دمنه شنودمی، اما اکنون محقق گشت بدین دروغها که می‌گوید، و عذرهای نغز و دفعهای شیرین که می‌نهد، و مخرجهای باریک و مخلصهای نادر که می‌جوید. و اگر ملک او را مجال سخن دهد بیک کلمه خود را از آن ورطه بیرون آرد. در کشتن او ملک را و لشکر را راحت عظیم است. زودتر دل فارغ گرداند و او را مدت و مهلت ندهد.
هوش مصنوعی: بشیر را فراخواند و گفت: "سکوت کن، زیرا در این سکوت دلیلی است." و از اینجا گفته‌اند که "سکوت نشانه همدلی است." سپس برخاست. شیر دستور داد که دمنه را بگیرند و به قاضیان بسپارند و او را به زندان ببرند تا دربارهٔ کارهای او تحقیق کنند. سپس مادر شیر برگشت و به او گفت: "من همیشه دربارهٔ دمنه عجیب و غریب شنیده‌ام، اما حالا متوجه شدم که او چه دروغ‌هایی می‌گوید و چه دلیلی‌های زیبا و توجیهات شیرینی ارائه می‌دهد. او از راه‌های باریک و راه‌حل‌های نایابی استفاده می‌کند. اگر شاه به او اجازه دهد تا صحبت کند، به راحتی می‌تواند خود را از این مشکل نجات دهد. کشتن او برای شاه و لشکر آرامش زیادی به همراه دارد. پس هر چه زودتر باید فکرش را بکند و به او مهلت ندهد."
شیر گفت: کار نزدیکان ملوک حسد و منازعت و بدسگالی و مناقشت است، و روز و شب در پی یک دیگر باشند و گرد این معانی برآیند، و هرکه هنر بیش دارد در حق او قصد زیادت رود و او را بدخواه و حسود بیش یافته شود. و مکان دمنه و قربت او بر لشکر من گران آمده است. و نمی دانم که اجماع و اتفاق ایشان در این واقعه برای نصیحت منست یا ا زجهت عداوت او. و نمی خواهم که در کار او شتابی رود که برای منفعت دیگران مضرت خویش طلبیده باشم. و تا تفحص تمام نفرمایم خود را در کشتن او معذور نشناسم، که اتباع نفس و طاعت هوا رای راست و تدبیر درست را بپوشاند. و اگر بظن خیانت اهل هنر و ارباب کفایت را باطل کنم حالی فورت خشم تسکینی یابد، لکن غبن آن بمن بازگردد.
هوش مصنوعی: شیر بیان کرد که نزدیکان حکمرانان معمولاً با حسادت، منازعه و بدخواهی مشغولند و شب و روز در تلاش برای یکدیگرند. آن‌ها به بررسی این مسائل می‌پردازند و هرکس که هنرش بیشتر باشد، بیشتر در معرض حسادت و ناپسندکاری دیگران قرار می‌گیرد. او همچنین اشاره کرد که نزدیکی دمنه برای سپاهیانش ناخوشایند است. شیر نمی‌داند آیا توافق نزدیکانش در این مورد به خاطر نصیحت اوست یا به دلیل دشمنی دمنه. او نمی‌خواهد که تصمیمی سریع نسبت به دمنه بگیرد که به خاطر نفع دیگران به خودش آسیب برساند. شیر تأکید کرد که تا زمانی که به طور کامل تحقیق نکند، خود را در کشتن دمنه معذور نمی‌داند، زیرا پیروی از خواسته‌ها و هوس‌ها می‌تواند عقل و تدبیر واقعی را تحت تأثیر قرار دهد. اگر اقدام به از بین بردن خیانت دشمنان با استناد به بی‌کفایتی آن‌ها کند، ممکن است به روشنی فکر کند، اما ضرر آن در نهایت به خودش برمی‌گردد.

حاشیه ها

1392/07/13 03:10
ناشناس

در سطر نهم به جای واژهء مرضح باید از واژهء مرشح استفاده شود
به تصحیح مجتبی مینوی

1397/07/04 20:10
محمدی

لطفا اصلاح شود: و به هر وقت بنده ای در معرض کفایت مهمات نیفتد و مرشح اعتماد و تربیت نگردد و هر روز خدمتگار ثابت قدم بدست نیاید و چاکر ناصح محرم یافته نشود .