گنجور

بخش ۱۳

دیگر روز دمنه را بیرون آوردند، و قضات فراهم آمدند، و در مجمع عام بنشستند، و معتمد قاضی همان فصل روز اول تازه گردانید. چون کسی در حق وی سخنی نگفت مقدم قضات روی بدو آورد و گفت: اگر چه حاضران ترا بخاموشی یاری می‌دهند دلهای همگنان در این خیانت بر تو قرار گرفته است، و ترا با این سمت و وصمت در زندگانی میان این طایفه چه فایده؟ و بصلاح حال و مآل تو آن لایق تر که بگناه اقرار کنی، و بتوبت و انابت خود را از تبعت آخرت مسلم گردانی، و باز رهی

اگر خوش خویی از گران قرطباتان
وگر بدخویی از گران قرطبانی

مستریح او مستراح منه، وانگاه دو فضیلت ترا فراهم آید و ذکر آن برصحیفه روزگار مثبت ماند: اول اعتراف بجنایت برای رستگاری آخرت و اختیار کردن دار بقا بر دار فنا؛ و دوم صیت زبان آوری خود بدین سوال و جواب که رفت و انواع معاذیر دل پذیر که نموده شد. و حقیقت بدان که وفات د رنیک نامی بهتر از حیات در بدنامی.

دمنه گفت: قاضی را بگمان خود و ظنون حاضران بی حجت ظاهر و دلیل روشن حکم نشاید کرد، ان الظن لایغنی من الحق شیئا. و نیز اگر شما را این شبهت افتاده ست و طبع همه برگناه من قرار گرفته است آخر من در کار خود بهتر دانم. و یقین خود را برای شک دیگران پوشانیأن از خرد و مروت و تقوی و دیانت دور باشد. و بظنی که شما راست که مگر عیاذا بالله درباب اجنبی و ریختن خون او از جهت من قصدی رفتست چندین گفت گوی می‌رود، و اعتقاهای همه تفاوت می‌پذیرد، اگر در خون خود بی موجبی سعی پیوندم دران بچه تاویل معذور باشم؟ که هیچ ذاتی را بر من آن حق نیست که ذات مرا، و آنچه در حق کمتر کسی از اجانب جایز شمرم و از روی مروت بدان رخصت نیابم درباب خود چگونه روا دارم؟ ازاین سخن درگذر، اگر نصیحتست به ازین باطد کرد و اگر خدیعتست پس از فضیحت دران خوض نمودن بابت خردمندان نتواند بودن.

و قول قضات حکم باشد، و از خطا و سهو دران احتراز ستوده است. و نادر آنکه همیشه راست گوی و محکم کار بودی، از شقاوت ذات و شوربختی من دراین حادثه گزافکاری بردست گرفتی، و اتقان و احتیاط تمام یکسو نهادی، و بتمویه اصحاب غرض و ظن مجرد خویش روی بامضای حکم آوردی

و هرکه گواهی دهد درکاری که دران وقوف ندارد بدو آن رسد که بدان نادان رسید. قاضی گفت: چگونه است آن؟ گفت:

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دیگر روز دمنه را بیرون آوردند، و قضات فراهم آمدند، و در مجمع عام بنشستند، و معتمد قاضی همان فصل روز اول تازه گردانید. چون کسی در حق وی سخنی نگفت مقدم قضات روی بدو آورد و گفت: اگر چه حاضران ترا بخاموشی یاری می‌دهند دلهای همگنان در این خیانت بر تو قرار گرفته است، و ترا با این سمت و وصمت در زندگانی میان این طایفه چه فایده؟ و بصلاح حال و مآل تو آن لایق تر که بگناه اقرار کنی، و بتوبت و انابت خود را از تبعت آخرت مسلم گردانی، و باز رهی
هوش مصنوعی: دمنه را دوباره به محضر آوردند و قضات گرد هم آمدند تا در جلسه عمومی بنشینند و قاضی معتمد همان سخن روز اول را دوباره آغاز کرد. وقتی کسی در باره او سخنی نگفت، رئیس قضات به او رو کرد و گفت: اگرچه حاضران به سکوت تو کمک می‌کنند، اما دل‌های همه به خاطر این خیانت بر تو معترض است. با این وضعیت و مقام، در زندگی میان این گروه چه فایده‌ای داری؟ بهتر است که به گناه خود اعتراف کنی تا با توبه و بازگشت به سمت خدا، خود را از عذاب آخرت نجات دهی و دوباره مسیر درست را انتخاب کنی.
اگر خوش خویی از گران قرطباتان
وگر بدخویی از گران قرطبانی
هوش مصنوعی: اگر نیکو رفتاری از افراد غنی و ثروتمند باشد، یا اگر بدرفتاری از آنها نشأت بگیرد.
مستریح او مستراح منه، وانگاه دو فضیلت ترا فراهم آید و ذکر آن برصحیفه روزگار مثبت ماند: اول اعتراف بجنایت برای رستگاری آخرت و اختیار کردن دار بقا بر دار فنا؛ و دوم صیت زبان آوری خود بدین سوال و جواب که رفت و انواع معاذیر دل پذیر که نموده شد. و حقیقت بدان که وفات د رنیک نامی بهتر از حیات در بدنامی.
هوش مصنوعی: آدمی باید از اشتباهات و گناهان خود اقرار کند تا بتواند به رستگاری در آخرت دست یابد و انتخاب کند که زندگی جاودان را بر زندگی فناپذیر ترجیح دهد. همچنین باید با کلام و رفتار خود به گونه‌ای عمل کند که نام نیک از خود به جای بگذارد. این نکته نیز مهم است که مرگ در میان نام نیک و محبوبیت از زندگی در میان بدنامی و ننگ، بسیار بهتر است.
دمنه گفت: قاضی را بگمان خود و ظنون حاضران بی حجت ظاهر و دلیل روشن حکم نشاید کرد، ان الظن لایغنی من الحق شیئا. و نیز اگر شما را این شبهت افتاده ست و طبع همه برگناه من قرار گرفته است آخر من در کار خود بهتر دانم. و یقین خود را برای شک دیگران پوشانیأن از خرد و مروت و تقوی و دیانت دور باشد. و بظنی که شما راست که مگر عیاذا بالله درباب اجنبی و ریختن خون او از جهت من قصدی رفتست چندین گفت گوی می‌رود، و اعتقاهای همه تفاوت می‌پذیرد، اگر در خون خود بی موجبی سعی پیوندم دران بچه تاویل معذور باشم؟ که هیچ ذاتی را بر من آن حق نیست که ذات مرا، و آنچه در حق کمتر کسی از اجانب جایز شمرم و از روی مروت بدان رخصت نیابم درباب خود چگونه روا دارم؟ ازاین سخن درگذر، اگر نصیحتست به ازین باطد کرد و اگر خدیعتست پس از فضیحت دران خوض نمودن بابت خردمندان نتواند بودن.
هوش مصنوعی: دمنه گفت: قاضی نمی‌تواند بر اساس گمان و پیش‌فرض‌های دیگران بدون دلیل و مدرک روشنی حکم کند، زیرا گمان نمی‌تواند جایگزین حقیقت شود. همچنین اگر شما به این شبهه دچار شده‌اید و همه فکر می‌کنند من گناهکارم، باید بگویم که من خود بهتر می‌دانم. پوشاندن یقین خود به خاطر شک‌های دیگران از عقل و صداقت و تقوا به دور است. با توجه به ادعای شما، اگر واقعاً بخواهید بگویید که من قصدی برای ریختن خون یک بیگانه داشته‌ام، باید توجه داشته باشید که این موضوع به آسانی قابل بحث نیست و نظرات مختلفی وجود دارد. اگر به ناحق بخواهم در مورد خودم قضاوت کنم، چه توجیهی می‌توانم بیاورم؟ هیچ موجودی حق ندارد بر من حکم کند و آنچه نسبت به دیگران ناپسند می‌دانم، نسبت به خودم چگونه می‌توانم مجاز بدانم؟ پس باید از این بحث عبور کرد؛ اگر نصیحتی است، بهتر از این پیشنهاد شود و اگر تقلبی در کار است، حضور در چنین بحث‌هایی برای خردمندان جایز نیست.
و قول قضات حکم باشد، و از خطا و سهو دران احتراز ستوده است. و نادر آنکه همیشه راست گوی و محکم کار بودی، از شقاوت ذات و شوربختی من دراین حادثه گزافکاری بردست گرفتی، و اتقان و احتیاط تمام یکسو نهادی، و بتمویه اصحاب غرض و ظن مجرد خویش روی بامضای حکم آوردی
هوش مصنوعی: و قاضیان باید بر اساس حکم خود عمل کنند و از اشتباه و خطا در این امر پرهیز کنند. نادر است که همیشه کسی راستگو و با دقت باشد، اما به دلیل بداقبالی و شقاوت من در این موقعیت، با عجله تصمیم گرفتی و تمام دقت و احتیاط را نادیده گرفتی و به حرف‌های افراد مغرض و برداشت‌های اشتباه خود اهمیت دادی و حکم را با امضاء کردن تایید کردی.
و هرکه گواهی دهد درکاری که دران وقوف ندارد بدو آن رسد که بدان نادان رسید. قاضی گفت: چگونه است آن؟ گفت:
هوش مصنوعی: هر کس در مورد موضوعی که اطلاعات کافی ندارد گواهی دهد، به نتایجی می‌رسد که برایش ناآشنا خواهد بود. قاضی پرسید: این موضوع چگونه است؟ پاسخ داد: