بخش ۳ - فایده در فهم است نه حفظ
و به حقیقت بباید دانست که فایده در فهم است نه در حفظ، و هرکه بی وقوف در کاری شروع نماید همچنان باشد که:
مردی میخواست که تازی گوید، دوستی فاضل از آن وی تخته ای زرد در دست داشت؛ گفت: از لغت تازی چیزی از جهت من بر آن بنویس. چون پرداخته شد. به خانه برد و گاه گاه در آن مینگریست و گمان بُرد که کمال فصاحت حاصل آمد. روزی در محفلی سخنی تازی خطا گفت، یکی از حاضران تبسّمی واجب دید. بخندید و گفت: بر زبان من خطا رود و تختهٔ زرد من در خانه من است؟
بخش ۲ - خواننده باید اصل و غرض تألیف کتاب را بشناسد: و خواننده این کتاب باید که اصل وضع و غرض که در جمع و تألیف آن بوده است بشناسد، چه اگر این معنی بر وی پوشیده ماند انتفاع او از آن صورت نبندد و فواید و ثمرات آن او را مهنّا نباشد. و اول شرطی طالب این کتاب را حُسن قرائت است که اگر در خواندن فرو ماند به تفهیم معنی کی تواند رسید؟ زیرا که خط کالبَد معنی است، و هرگاه در آن اشتباهی افتاد اِدراک معنی ممکن نگردد، و چون برخواندن قادر بود باید که در آن تأمل واجب داند و همت در آن نبندد که زودتر به آخِر رسد، بل که فواید آن را به آهستگی در طبع جای میدهد، که اگر بر این جمله نرود همچنان بود که: بخش ۴ - علم به کردار نیک جمال گیرد: و بر مردمان واجب است که در کسب علم کوشند و فهم را در آن معتبر دارند، که طلب علم و ساختن توشهٔ آخرت از مهمات است . و زنده را از دانش و کردار نیک چاره نیست، و نیز نور ادب دل را روشن کند، و داروی تجربت مردم را از هلاک جهل برهاند، چنان که جمال خورشید روی زمین را منور گرداند، و آب زندگانی عمر جاوید دهد. و علم به کردار نیک جمال گیرد که میوه درخت دانش نیکوکاری است و کم آزاری.
اطلاعات
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
و به حقیقت بباید دانست که فایده در فهم است نه در حفظ، و هرکه بی وقوف در کاری شروع نماید همچنان باشد که:
هوش مصنوعی: باید بدانیم که سود در درک مطالب است نه در حفظ آنها. اگر کسی بدون آگاهی و دانش لازم کاری را شروع کند، نتیجهاش همانند این است که...
مردی میخواست که تازی گوید، دوستی فاضل از آن وی تخته ای زرد در دست داشت؛ گفت: از لغت تازی چیزی از جهت من بر آن بنویس. چون پرداخته شد. به خانه برد و گاه گاه در آن مینگریست و گمان بُرد که کمال فصاحت حاصل آمد. روزی در محفلی سخنی تازی خطا گفت، یکی از حاضران تبسّمی واجب دید. بخندید و گفت: بر زبان من خطا رود و تختهٔ زرد من در خانه من است؟
هوش مصنوعی: مردی قصد داشت عربی صحبت کند و دوستی دانشمند تختهزردی برای او فراهم کرد. او از دوستش خواست که روی آن تخته، چند واژه عربی بنویسد. بعد از اینکه کار تمام شد، مرد تخته را به خانه برد و هر از گاهی به آن نگاه میکرد و از خود میپنداشت که به فصاحت رسیده است. روزی در جمعی سخنی به زبان عربی نادرست بهزبان آورد. یکی از حاضران به این اشتباه لبخند زد و مرد گفت: «آیا من میتوانم اشتباهی بکنم در حالی که تختهزرد من در خانه است؟»