گنجور

بخش ۲ - خواننده باید اصل و غرض تألیف کتاب را بشناسد

و خواننده این کتاب باید که اصل وضع و غرض که در جمع و تألیف آن بوده است بشناسد، چه اگر این معنی بر وی پوشیده ماند انتفاع او از آن صورت نبندد و فواید و ثمرات آن او را مهنّا نباشد. و اول شرطی طالب این کتاب را حُسن قرائت است که اگر در خواندن فرو ماند به تفهیم معنی کی تواند رسید؟ زیرا که خط کالبَد معنی است، و هرگاه در آن اشتباهی افتاد اِدراک معنی ممکن نگردد، و چون برخواندن قادر بود باید که در آن تأمل واجب داند و همت در آن نبندد که زودتر به آخِر رسد، بل که فواید آن را به آهستگی در طبع جای می‌دهد، که اگر بر این جمله نرود همچنان بود که:

مردی در بیابان گنجی یافت، با خود گفت اگر نقل آن به ذات خویش تکفل کنم عمری در آن شود و اندک چیزی تحویل افتد، به صواب آن نزدیک تر که مزدوری چند حاضر آرم و ستور بسیار کرا گیرم و جمله به خانه بَرَم. هم بر این سیاقت برفت و بارها پیش از خویشتن گسیل کرد. مُکاریان را سوی خانه خویش بردن به مصحلت نزدیک تر نمود، چون آن خردمند دور اندیشه به خانه رسید در دست خویش از آن گنج جز حسرت و ندامت ندید.

بخش ۱- تمهید بزرگمهر بختگان: این کتاب کلیله و دمنه فراهم آورده علما و براهمه هند است در انواع مواعظ و ابواب حکم و امثال، و همیشه حکمای هر صنف از اهل عالَم می‌کوشیدند و به دقایق حیلت گِرد آن می‌گشتند که مجموعی سازند مشتمِل بر مناظم حال و مآل و مصالح معاش و معاد، تا آنگاه که ایشان را این اتفاق خوب روی نمود، و بر این جمله وضعی دست داد، که سخن بلیغ به اتقان بسیار از زبان بهایم و مرغان و وحوش جمع کردند، و چند فایده ایشان را در آن حاصل آمد: اول آنکه در سخن مجال تصرف یافتند تا در هر باب که افتتاح کرده آید به نهایت اشباع برسانیدند، دیگر آنکه پند و حکمت و لهو و هزل و به هم پیوست تا حکما برای استفادت، آن را مطالعت کنند. و نادانان برای افسانه خوانند، و اَحداثِ متعلمان به ظن علم و موعظت نگرند و حفظ آن بر ایشان سبُک خیزد، و چون در حد کهولت رسند و در آن محفوظ تأملی کنند؛ صحیفه دل را پر فواید بینند، و ناگاه بر ذخایر نفیس و گنج‌های شایگانی مظفر شوند. و مثال این همچنان است که مردی در حال بلوغ بر سر گنجی افتد که پدر برای او نهاده باشد فَرَحی بدو راه یابد و در باقی عمر از کسب فارغ آید. بخش ۳ - فایده در فهم است نه حفظ: و به حقیقت بباید دانست که فایده در فهم است نه در حفظ، و هرکه بی وقوف در کاری شروع نماید همچنان باشد که:

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

و خواننده این کتاب باید که اصل وضع و غرض که در جمع و تألیف آن بوده است بشناسد، چه اگر این معنی بر وی پوشیده ماند انتفاع او از آن صورت نبندد و فواید و ثمرات آن او را مهنّا نباشد. و اول شرطی طالب این کتاب را حُسن قرائت است که اگر در خواندن فرو ماند به تفهیم معنی کی تواند رسید؟ زیرا که خط کالبَد معنی است، و هرگاه در آن اشتباهی افتاد اِدراک معنی ممکن نگردد، و چون برخواندن قادر بود باید که در آن تأمل واجب داند و همت در آن نبندد که زودتر به آخِر رسد، بل که فواید آن را به آهستگی در طبع جای می‌دهد، که اگر بر این جمله نرود همچنان بود که:
هوش مصنوعی: خواننده این کتاب باید هدف و منظور اصلی آن را درک کند، زیرا اگر این موضوع برای او روشن نباشد، نمی‌تواند از آن بهره‌مند شود و از فوایدش بهره‌ای نخواهد برد. نخستین شرط برای کسی که می‌خواهد این کتاب را بخواند، خوب خواندن آن است؛ زیرا اگر در خواندن دچار مشکل شود، درک معنی برای او ممکن نخواهد بود. خط، نمایانگر مفهوم است و هر گونه اشتباهی در آن، مانع از فهم معنی خواهد شد. زمانی که قادر به خواندن شد، باید به آن توجه و دقت کند و نباید بخواهد زودتر به پایان برسد. بلکه باید با آرامش و دقت، مطالب را در ذهن خود جا دهد، زیرا اگر به این شکل پیش نرود، نتیجه‌ای خواهد داشت مشابه این که هیچ پیشرفتی نکرده است.
مردی در بیابان گنجی یافت، با خود گفت اگر نقل آن به ذات خویش تکفل کنم عمری در آن شود و اندک چیزی تحویل افتد، به صواب آن نزدیک تر که مزدوری چند حاضر آرم و ستور بسیار کرا گیرم و جمله به خانه بَرَم. هم بر این سیاقت برفت و بارها پیش از خویشتن گسیل کرد. مُکاریان را سوی خانه خویش بردن به مصحلت نزدیک تر نمود، چون آن خردمند دور اندیشه به خانه رسید در دست خویش از آن گنج جز حسرت و ندامت ندید.
هوش مصنوعی: مردی در بیابان گنجی پیدا کرد. او فکر کرد اگر بخواهد خودش آن را به خانه ببرد، عمرش صرف می‌شود و تنها مقدار کمی از آن به دستش می‌رسد. پس تصمیم گرفت چند کارگر استخدام کند و تعدادی حیوان بارکش بگیرد تا گنج را به راحتی به خانه ببرد. او طبق این نقشه جلو رفت و بارها پیش از خود بارها را فرستاد. اما وقتی بالاخره به خانه رسید، هیچ چیز جز حسرت و پشیمانی در دستش نماند.