گنجور

بخش ۸

چون محاسن صلاح بر این جمله در ضمیر متمکن شد خواستم که به عبادت متحلی گردم تا شعار و دثار من متناسب باشد و ظاهر و باطن به علم و عمل آراسته گردد، چون تعبد و تعفف در دفع شر جوشن حصین است و در جذب خیر کمند دراز , و اگر حسکی در راه افتد یا بالایی تند پیش آید بدان ها تمسک توان نمود و یکی از ثمرات تقوی آنست که از حسرت فنا و زوال دنیا فارغ توان زیست؛ و هرگاه که متقی در کارهای این جهان فانی و نعیم گذرنده تاملی کند هر آینه مقابح آن را به نظر بصیرت ببیند و همت بر کم آزاری و پیراستن راه عقبی مقصور شود , و به قضا رضا دهد تا غم کم خورد و دنیا را طلاق دهد تا از تبعات آن برهد، و از سر شهوت برخیزد تا پاکیزگی ذات حاصل آید , و به ترک حسد بگوید تا در دل ها محبوب گردد  و سخاوت را با خود آشنا گرداند تا از حسرت مفارقت متاع غرور مسلم باشد  [و] کارها بر قضیت عقل پردازد تا از پشیمانی فارغ آید، و بر یاد آخرت الف گیرد تا قانع و متواضع گردد، و عواقب عزیمت را پیش چشم دارد تا پای در سنگ نیاید، و مردمان را نترساند تا ایمن زید . هرچند در ثمرات عفت تأمل بیش کردم رغبت من در اکتساب آن بیشتر گشت، اما می‌ترسیدم که از پیش شهوات برخاستن و لذات نقد را پشت پای زدن کار بس دشوار است، و شرع کردن در آن خطر بزرگ. چه اگر حجابی در راه افتد مصالح همچون آن سگ که بر لب جوی استخوانی یافت، چندان که دردهان گرفت عکس آن در آب بدید، پنداشت که دیگری است، بشره دهان باز کرد تا آن را نیز از آب گیرد، آنچه در دهان بود باد داد.

بخش ۷ - حکایت بازرگان و جواهرساز چنگنواز: پس از رنجانیدن جانوران و کشتن مردمان و کبر و خشم و خیانت و دزدی احتراز نمودم و فرج را از ناشایست بازداشتم، و از هوای زنان اعراض کلی کردم. و زبان را از دروغ و نمامی و سخنانی که از او مضرتی تواند زاد، چون فحش و بهتان و غیبت و تهمت بسته گردانیدم. و از ایذای مردمان و دوستی دنیا و جادوی و دیگر منکرات پرهیز واجب دیدم، و تمنای رنج غیر از دل دور انداختم، و در معنی بعث و قیامت و ثواب و عقاب بر سبیل افترا چیزی نگفتم. و از بدان ببریدم و به نیکان پیوستم. و رفیق خویش صلاح را عفاف را ساختم که هیچ یار و قرین چون صلاح نیست و کسب آن . آن جای که همت به توفیق آسمانی پیوسته باشد و آراسته ، آسان باشد و زود دست دهد و به هیچ انفاق کم نیاید. و اگر در استعمال بود کهن نگردد , بل هر روز زیادت نظام و طراوت پذیرد , و از پادشاهان در استدن آن بیمی صورت نبندد , و آب و آتش و دد و سباع و دیگر موذیات را در اثر ممکن نگردد؛ و اگر کسی از آن اعراض نماید و حلاوت عاجل او را از کسب خیرات و ادخار حسنات باز دارد و مال و عمر خویش در مرادهای این جهانی نفقه کند همچنان باشد که: بخش ۹: در جمله نزدیک آمد که این هراس ضجرت بر من مستولی گرداند و به یک پشت پای در موج ضلالت اندازد‌، چنانکه هردو جهان از دست بشود. باز در عواقب کارهای عالم تفکری کردم و موونات آن را پیش دل و چشم آوردم، تا روشن گشت که نعمت‌های این جهانی چون روشنایی برق بی دوام و ثبات است و با این همه مانند آب شور که هرچند بیش خورده شود تشنگی غالب‌تر گردد، و چون خمرهٔ پُر شهد مسموم است که چشیدن آن کام را خوش آید لکن عاقبت به هلاک کشد، و چون خواب نیکوی دیده آید بی شک در اثنای آن دل بگشاید اما پس از بیداری حاصل جز تحسّر و تاسف نباشد؛ و آدمی را در کسب آن چون کرم پیله دان که هرچند بیش تنَد‌، بند سخت گردد و خلاص متعذّرتر شود.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چون محاسن صلاح بر این جمله در ضمیر متمکن شد خواستم که به عبادت متحلی گردم تا شعار و دثار من متناسب باشد و ظاهر و باطن به علم و عمل آراسته گردد، چون تعبد و تعفف در دفع شر جوشن حصین است و در جذب خیر کمند دراز , و اگر حسکی در راه افتد یا بالایی تند پیش آید بدان ها تمسک توان نمود و یکی از ثمرات تقوی آنست که از حسرت فنا و زوال دنیا فارغ توان زیست؛ و هرگاه که متقی در کارهای این جهان فانی و نعیم گذرنده تاملی کند هر آینه مقابح آن را به نظر بصیرت ببیند و همت بر کم آزاری و پیراستن راه عقبی مقصور شود , و به قضا رضا دهد تا غم کم خورد و دنیا را طلاق دهد تا از تبعات آن برهد، و از سر شهوت برخیزد تا پاکیزگی ذات حاصل آید , و به ترک حسد بگوید تا در دل ها محبوب گردد  و سخاوت را با خود آشنا گرداند تا از حسرت مفارقت متاع غرور مسلم باشد  [و] کارها بر قضیت عقل پردازد تا از پشیمانی فارغ آید، و بر یاد آخرت الف گیرد تا قانع و متواضع گردد، و عواقب عزیمت را پیش چشم دارد تا پای در سنگ نیاید، و مردمان را نترساند تا ایمن زید . هرچند در ثمرات عفت تأمل بیش کردم رغبت من در اکتساب آن بیشتر گشت، اما می‌ترسیدم که از پیش شهوات برخاستن و لذات نقد را پشت پای زدن کار بس دشوار است، و شرع کردن در آن خطر بزرگ. چه اگر حجابی در راه افتد مصالح همچون آن سگ که بر لب جوی استخوانی یافت، چندان که دردهان گرفت عکس آن در آب بدید، پنداشت که دیگری است، بشره دهان باز کرد تا آن را نیز از آب گیرد، آنچه در دهان بود باد داد.
هوش مصنوعی: زمانی که فضایل و خوبی‌ها در وجود من شکل گرفت، خواستم به عبادت مشغول شوم تا ظاهر و باطن من با علم و عمل منطبق باشد. زیرا عبادت و زهد، در برابر شر مانند سپری قوی عمل می‌کنند و در جذب خیر، مانند دام‌های بلند هستند. اگر در مسیرشان مانعی پیش بیاید یا مشکلات بر سر راه بیفتد، می‌توانند به این فضایل چنگ بزنند. یکی از نتایج تقوا این است که آدمی می‌تواند از حسرت مرگ و زوال دنیا رهایی یابد. وقتی که انسان متقی به امور دنیوی و لذت‌های زودگذر می‌نگرد، به وضوح ناپسند بودن آنها را درک می‌کند و تلاشش را به محدود کردن آزار رساندن به دیگران و آمادگی برای آخرت معطوف می‌سازد. او همچنین باید به قضا و قدر رضایت دهد تا از غم‌ها کم کند و از دنیای فانی جدا شود تا از پیامدهای آن فرار کند. او باید از شهوت پرهیز کند تا پاکی درونش به دست آید و حسادت را کنار بگذارد تا دل‌ها نسبت به او محبت پیدا کند. همچنین باید با سخاوت آشنا شود تا از حسرت‌های ناشی از جدایی از مادیات رها گردد. او باید از عقل پیروی کند تا از پشیمانی دور بماند و به یاد آخرت باشد تا قانع و humble گردد و همواره عواقب تصمیماتش را در نظر داشته باشد تا در دام نیفتد و دیگران را نترساند تا به آرامش برسند. هرچند که در اهمیت عفت تفکر کرده‌ام، اما از اینکه ترک شهوات و لذت‌های فوری سخت است می‌ترسم؛ و آغاز این کار خطرناک به نظر می‌رسد. زیرا اگر مانعی در این راه پیش بیاید، این انسان مثل سگی می‌شود که استخوانی را در آب می‌بیند و وقتی تلاش می‌کند تا آن را بگیرد، آنچه در دهان دارد را هم از دست می‌دهد.

حاشیه ها

1399/04/07 15:07
Reza Deilami

"در راه مصالح همچون آن سگ..."
جمله‌ی صحیح بدین‌گونه است:
چه اگر حجابی در راه افتد مصالحِ معاش و معاد خلل پذیرد؛
همچون آن سگ که بر لب جوی...الخ