گنجور

بخش ۹

در جمله نزدیک آمد که این هراس ضجرت بر من مستولی گرداند و به یک پشت پای در موج ضلالت اندازد‌، چنانکه هردو جهان از دست بشود. باز در عواقب کارهای عالم تفکری کردم و موونات آن را پیش دل و چشم آوردم، تا روشن گشت که نعمت‌های این جهانی چون روشنایی برق بی دوام و ثبات است و با این همه مانند آب شور که هرچند بیش خورده شود تشنگی غالب‌تر گردد، و چون خمرهٔ پُر شهد مسموم است که چشیدن آن کام را خوش آید لکن عاقبت به هلاک کشد، و چون خواب نیکوی دیده آید بی شک در اثنای آن دل بگشاید اما پس از بیداری حاصل جز تحسّر و تاسف نباشد؛ و آدمی را در کسب آن چون کرم پیله دان که هرچند بیش تنَد‌، بند سخت گردد و خلاص متعذّرتر شود.

و با خود گفتم چنین هم راست نیاید که از دنیا به آخرت می‌گریزم و از آخرت به دنیا‌، و عقل من چون قاضی مزوّر که حکم او در یک حادثه بر مراد هر دو خصم نفاذ می‌یابد.

گر مذهب مردمان عاقل داری
یک دوست بسنده‌کن که یک دل داری
بخش ۸: چون محاسن صلاح بر این جمله در ضمیر متمکن شد خواستم که به عبادت متحلی گردم تا شعار و دثار من متناسب باشد و ظاهر و باطن به علم و عمل آراسته گردد، چون تعبد و تعفف در دفع شر جوشن حصین است و در جذب خیر کمند دراز , و اگر حسکی در راه افتد یا بالایی تند پیش آید بدان ها تمسک توان نمود و یکی از ثمرات تقوی آنست که از حسرت فنا و زوال دنیا فارغ توان زیست؛ و هرگاه که متقی در کارهای این جهان فانی و نعیم گذرنده تاملی کند هر آینه مقابح آن را به نظر بصیرت ببیند و همت بر کم آزاری و پیراستن راه عقبی مقصور شود , و به قضا رضا دهد تا غم کم خورد و دنیا را طلاق دهد تا از تبعات آن برهد، و از سر شهوت برخیزد تا پاکیزگی ذات حاصل آید , و به ترک حسد بگوید تا در دل ها محبوب گردد  و سخاوت را با خود آشنا گرداند تا از حسرت مفارقت متاع غرور مسلم باشد  [و] کارها بر قضیت عقل پردازد تا از پشیمانی فارغ آید، و بر یاد آخرت الف گیرد تا قانع و متواضع گردد، و عواقب عزیمت را پیش چشم دارد تا پای در سنگ نیاید، و مردمان را نترساند تا ایمن زید . هرچند در ثمرات عفت تأمل بیش کردم رغبت من در اکتساب آن بیشتر گشت، اما می‌ترسیدم که از پیش شهوات برخاستن و لذات نقد را پشت پای زدن کار بس دشوار است، و شرع کردن در آن خطر بزرگ. چه اگر حجابی در راه افتد مصالح همچون آن سگ که بر لب جوی استخوانی یافت، چندان که دردهان گرفت عکس آن در آب بدید، پنداشت که دیگری است، بشره دهان باز کرد تا آن را نیز از آب گیرد، آنچه در دهان بود باد داد. بخش ۱۰: آخِر رای من بر عبادت قرار گرفت، چه مشقت طاعت در جنب نجات آخرت وزنی نیارد، و چون از لذات دنیا، با چندان وخامت عاقبت، ابرام نمی باشد و هر آینه تلخی اندک که شیرینی بسیار ثمرت دهد بهتر که شیرینی اندک که از او تلخی بسیار زاید، و اگر کسی را گویند که صد سال در عذاب دایم روزگار باید گذاشت چنانکه روزی ده بار اعضای تو را از هم جدا می‌کنند و به قرار اصل و ترکیب معهود باز می‌رود تا نجات ابد یابی باید که آن رنج اختیار کند. و این مدت به امید نعیم باقی بر وی کم از ساعتی گذرد. اگر روزی چند در رنج عبادت و بند شریعت صبر باید کرد عاقل از آن چگونه ابا نماید و آن را کار دشوار و خطر بزرگ شمرد؟

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در جمله نزدیک آمد که این هراس ضجرت بر من مستولی گرداند و به یک پشت پای در موج ضلالت اندازد‌، چنانکه هردو جهان از دست بشود. باز در عواقب کارهای عالم تفکری کردم و موونات آن را پیش دل و چشم آوردم، تا روشن گشت که نعمت‌های این جهانی چون روشنایی برق بی دوام و ثبات است و با این همه مانند آب شور که هرچند بیش خورده شود تشنگی غالب‌تر گردد، و چون خمرهٔ پُر شهد مسموم است که چشیدن آن کام را خوش آید لکن عاقبت به هلاک کشد، و چون خواب نیکوی دیده آید بی شک در اثنای آن دل بگشاید اما پس از بیداری حاصل جز تحسّر و تاسف نباشد؛ و آدمی را در کسب آن چون کرم پیله دان که هرچند بیش تنَد‌، بند سخت گردد و خلاص متعذّرتر شود.
خلاصه آنکه نزدیک بود ترس این سختی بر من غلبه کند و با یک ضربه مرا به دریای گمراهی انداخته و هلاک کند طوریکه هر دو دنیا از دست برود. بازهم درباره کارهای جهان فکر کردم تا اینکه بر من روشن و ثابت شد که نعمت‌های دنیوی مثل نور رعد و برق‌، کوتاه و گذرا هستند و همچنین مثل آب شور که هرچه خورده شود‌، تشنگی را بیشتر می‌کند و همچون کوزه عسل مسموم که اگرچه خوردنش لذت دارد اما عاقبتش هلاک است. و نیز همچون خواب و رؤیای خوشی است که با بیدار شدن‌، نیست می‌شود و جز حسرت سودی ندارد. و آدمی در کسب دنیا و لذت‌های آن همچون کرم ابریشم است که هرچه بیشتر می‌تند و تلاش ‌می‌کند بیشتر گرفتار آن می‌شود و رهایی از آن سخت‌تر.
و با خود گفتم چنین هم راست نیاید که از دنیا به آخرت می‌گریزم و از آخرت به دنیا‌، و عقل من چون قاضی مزوّر که حکم او در یک حادثه بر مراد هر دو خصم نفاذ می‌یابد.
با خودم فکر کردم که این‌چنین هم مفید و سازنده نیست که یکبار از دنیا به سوی آخرت می‌روم و یک‌بار از آخرت بسوی دنیا؛ این‌کار مثل این است که یک قاضی نیرنگ‌باز  حکمش به نفع هر دو طرف در یک دعوی اجرا شود.
گر مذهب مردمان عاقل داری
یک دوست بسنده‌کن که یک دل داری
اگر می‌خواهی آیین و دین انسان‌های عاقل را پیروی کنی، یک دوست انتخاب کن زیرا فقط یک دل داری.

حاشیه ها

1402/08/15 10:11
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد)

    گر  مذهبِ  مردمانِ  عاقل  داری

یک دوست بسنده کن که یک دل داری