گنجور

بخش ۴

و من به حکم این مقدمات از علم طب تبرمی نمودم و همت و نهمت به طلب دین مصروف گردانیدم. و الحق راه آن دراز و بی پایان یافتم، سراسر مخاوف و مضایق، آنگاه نه راه بر معین و نه سالار پیدا. و در کتب طب اشارتی هم دیده نیامد که بدان استدلالی دست دادی و یا به قوت آن از بند حیرت خلاصی ممکن گشتی. و خلاف میان اصحاب ملت‌ها هر چه ظاهرتر؛ بعضی به طریق ارث دست در شاخی ضعیف زده و طایفه ای از جهت متابعت پادشاهان و بیم جان پای بر رکن لرزان نهاده، و جماعتی برای حطام دنیا و رفعت منزلت میان مردمان دل در پشتیوان پوده بسته و تکیه بر استخوان های پوسیده کرده؛ و اختلاف میان ایشان در معرفت خالق و ابتدای خلق و انتهای کار بی نهایت، ورای هر یک بر این مقرر که من مصیبم و خصم مخطی.

و با این فکرت در بیابان تردد و حیرت یک چندی بگشتم و در فراز و نشیب آن لختی پوییدم. البته سوی مقصد پی بیرون نتوانستم برد، و نه بر سمت راست و راه حق دلیلی نشان یافتم. به ضرورت عزیمت مصمم گشت بر آنچه علمای هر صنف را ببینم و از اصول و فروع معتقد ایشان استکشافی کنم و بکشم تا به یقین صادق پای جای دل پذیر بدست آرم. این اجتهاد هم به جای آوردم و شرایط بحث اندر آن تقدیم نمودم.

بخش ۳: چون بر این سیاقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم به راه راست باز آمد و به رغبت صادق و حسبت بی ریا به علاج بیماران پرداختم و روزگار در آن مستغرق گردانید، تا به یمن آن درهای روزی بر من گشاده گشت و صلات و مواهب پادشاهان به من متواتر شد. و پیش از سفر هندوستان و پس از آن انواع دوستکامی و نعمت دیدم و به جاه و مال از امثال و اقران بگذشتم. و آنگاه در آثار و نتایج علم طب تاملی کردم و ثمرات و فواید آن را بر صحیفه دل بنگاشتم، هیچ علاجی در وهم نیامد که موجب صحت اصلی تواند بود، و چون مزاج این باشد به چه تاویل خردمندان بدان واثق توانند شد و آن را سبب شفا شمرد؟ و باز اعمال خیر و ساختن توشه آخرت از علت از آن گونه شفا می‌دهد که معاودت صورت نبندد. بخش ۵ - حکایت دزد نادان: هر طایفه‌ای را دیدم که در ترجیح دین و تفضیل مذهب خویش سخنی می‌گفتند و گِرد تقبیح ملتِ خصم و نفی مخالفان می‌گشتند. به هیچ تأویل درد خویش را درمان نیافتم و روشن شد که پای سخن ایشان بر هوا بود، و هیچ چیز نگشاد که ضمیر اهل خرد آن را قبول کردی. اندیشیدم که اگر پس از این چندین اختلاف، رای بر متابعت این طایفه قرار دهم و قول اجنبی صاحب‌غرض را باور دارم همچون آن غافل و نادان باشم که:

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

و من به حکم این مقدمات از علم طب تبرمی نمودم و همت و نهمت به طلب دین مصروف گردانیدم. و الحق راه آن دراز و بی پایان یافتم، سراسر مخاوف و مضایق، آنگاه نه راه بر معین و نه سالار پیدا. و در کتب طب اشارتی هم دیده نیامد که بدان استدلالی دست دادی و یا به قوت آن از بند حیرت خلاصی ممکن گشتی. و خلاف میان اصحاب ملت‌ها هر چه ظاهرتر؛ بعضی به طریق ارث دست در شاخی ضعیف زده و طایفه ای از جهت متابعت پادشاهان و بیم جان پای بر رکن لرزان نهاده، و جماعتی برای حطام دنیا و رفعت منزلت میان مردمان دل در پشتیوان پوده بسته و تکیه بر استخوان های پوسیده کرده؛ و اختلاف میان ایشان در معرفت خالق و ابتدای خلق و انتهای کار بی نهایت، ورای هر یک بر این مقرر که من مصیبم و خصم مخطی.
هوش مصنوعی: من به دلیل مقدماتی که داشتم، از علم پزشکی دور شدم و تمام تلاشم را معطوف به جستجوی حقیقت دین کردم. اما واقعاً متوجه شدم که این مسیر بسیار طولانی و بی‌پایان است و پر از ترس‌ها و مشکلات است. نه راهی روشن و مشخص داشتم و نه راهبری پیدا می‌کردم. در کتاب‌های پزشکی هم هیچ اشاره‌ای یافت نگردید که بتوانم به آن استناد کنم یا به وسیله‌اش از حیرت و سردرگمی رهایی یابم. بین فرقه‌های مختلف اختلاف نظرهایی وجود داشت که هرکدام به نوعی به دلیلی خاص به باورهای خود چسبیده بودند؛ برخی از آن‌ها به دلایل ارث و سنت، برخی به خاطر تبعیت از پادشاهان و ترس از جان، و برخی دیگر به خاطر طمع در مال و مقام. این اختلافات در فهم خالق و شروع و پایان کارها به حدی بود که هرکس بر این باور بود که خودش حق دارد و دیگران در اشتباه‌اند.
و با این فکرت در بیابان تردد و حیرت یک چندی بگشتم و در فراز و نشیب آن لختی پوییدم. البته سوی مقصد پی بیرون نتوانستم برد، و نه بر سمت راست و راه حق دلیلی نشان یافتم. به ضرورت عزیمت مصمم گشت بر آنچه علمای هر صنف را ببینم و از اصول و فروع معتقد ایشان استکشافی کنم و بکشم تا به یقین صادق پای جای دل پذیر بدست آرم. این اجتهاد هم به جای آوردم و شرایط بحث اندر آن تقدیم نمودم.
هوش مصنوعی: با این فکر به مدت زمانی در بیابان گردش کردم و در سختی‌ها و راحتی‌هایش کمی قدم زدم. البته نتوانستم به هدفم برسم و همچنین در سمت راست و راه درست هیچ دلیلی پیدا نکردم. به ناچار تصمیم گرفتم که با علمای هر رشته دیدار کنم و درباره اصول و فروع اعتقادات آن‌ها تحقیق کنم تا به یقین واقعی و دلپذیر دست یابم. این تلاش را انجام دادم و شرایط بحث را نیز در آن زمینه ارائه کردم.

حاشیه ها

1394/02/20 18:05
فاطمه

معنای برخی عبارات کنایی این قسمت رو میخوام بدونم مثل دست در ضشاخی ضعیف زده

1395/06/05 09:09
محمد رضا نیک زاد

سلام به همۀ دوستان
« دست در شاخ زدن» یعنی از شاخه ای آویزان شدن به منظور به زمین نیفتادن یا برای این که از افتادن در سیل در امان ماندن . به کنایه یعنی کمک خواستن ، متّکی شدن ،حمایت خواستن و مواردی از این قبیل است.
در مثل عربی آمده « الغریق یتشبّث بگلّ حشیش» یعنی : انسان در حال غرق شدن به هر شاخۀ پوسیده و پوشالی متوسّل می شود و به امید نجات از غرق شدن از آن کمک می طلبد.

1395/06/05 13:09
محمد رضا نیک زاد

سلام به همۀ دوستان. 15 / 6 /1395
در سطر یکی مانده به آخر در عبارت« اصول و فروع معتقَدِ ایشان » واژۀ « مُعـتَـقَـد =mo,taghad» به لحاظ ساختاری اسم مفعول از مصدر اعتقاد و حرف «ق» در آن مفتوح است.
و مُعـتَـقَـد به معنای عقیده ، اعتقاد آمده است

1402/02/20 05:05
امیر رحیمی

لختی پوییدم 

پاراگراف دوم - خط دوم